X
تبلیغات
قرآن پژوه - پاسخ به شبهات
یک تناقض در قران وجود دارد آن را چگونه پاسخ می گویید؟
  • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

http://alipapoosh.persiangig.com/quranpajooh/post/mamali-quran.jpg

پرسش: یک تناقض در قران وجود دارد آن را چگونه پاسخ می گویید؟

از طرفی خداوند می فرماید بار گناه کسی را گردن کس دیگر نمی اندازیم واز طرفی وقتی داستان آدم وحوا را بیان می کند با وجود اینکه آن دو گناه می کنند واز بهشت رانده می شوند ولی ما هم جبرا" در زمین بدنیا می آییم واز نعمات بهشت محروم می شویم ما چه گناهی کردیم؟

پاسخ:

جهت پاسخ، ذكر چند مقدمه ضروری است:

1) از مجموع آیات مربوط به خلقت انسان، استفاده می‏شود كه آدم از ابتدا برای زندگی و مرگ در زمین خلق شده بود. به همین جهت، خداوند قبل از خلقت انسان، آن گاه كه به ملائكه خبر از آفرینش خلیفه و جانشین خود می‏دهد، محل استقرار و سكونت آن را زمین معرفی می‏كند: «و اذ قال ربّك للملائكة انّی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها؛ آن گاه كه پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمین جانشینی قرار می‏دهم، گفتند: آیا در زمین كسی را می‏گماری كه در آن فساد می‏كند»(بقره، آیه‏ی 30).

ماجرای سكونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع ، مرحله‏ای از سیر نزولی انسان در مسیر استقرار و سكونت در زمین بوده است. یعنی آدم از ابتدا برای سكونت در زمین خلق شده و طریق استقرار او بر زمین، طی شدن مراحلی از جمله اسكان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعلیم می‏دهد و پس از اثبات خلافت و جانشینی آدم برای ملائكه، آنان را امر به سجده می‏كند، آن گاه وی را در بهشت ساكن می‏كند و از نزدیك شدن به درخت خاصی منع می‏كند. تا آن جا كه انسان با فریب شیطان از آن می‏خورد و به زمین هبوط می‏كند و در زمین مستقر می‏شود.


ادامه مطلب



پاسخ به شبهات
  • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

shobhe.jpg (470×130)

اگر ولايت علي(ع) و حسن و حسين(ع) جز ارکان ايمان است، چرا بزرگترين و اصل دين در ثقل اکبر قرآن به آن اشاره نکرده( آيا پيامبر(ص) و اصحابش بي ايمان بودند)؟
اتفاقا در قرآن کريم اين موضوع سخت مورد توجه بوده و به صورت هاي مختلفي بيان شده است . آياتى كه در قران پيرامون امامت و ولايت ائمه اطهار(ع) وارد شده را مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد:

الف) آياتى كه به صورت مستقيم خلافت و جانشينى آن حضرات را بيان مى‏كنند.

ب ) آياتى كه مناقب و فضايل آن بزرگواران را مطرح مى‏كنند. اين گونه آيات به صورت غيرمستقيم مى‏تواند موضوع ولايت آنان را نيز روشن و اثبات بكند، زيرا با بهره‏گيرى از يك اصل عقلى و عقلايى به نام قبح ترجيح مفضول بر فاضل به راحتى مى‏توان امامت آنان را درزمان بعد از رحلت پيامبر(ص) تا زمان وقوع قيامت مطرح و تبيين كرد. آياتى كه به بخش اول مربوط مى‏شود، توسط عده كثيرى از دانشمندان اهل سنت و از طرف همه محققان اهل تشيع مورد بررسى و ارزيابى قرار گرفته است. خوشبختانه سخن حق و صواب از زبان و قلم آنها در لابه‏لاى آثار به جاى مانده از آنها به ثبت رسيده، ولى متأسفانه مسائل سياسى و دنيوى و گاه تعصب مانع از اقدام عملى در اين باره شده است.


لیست سایر مطالب این بخش:

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا قرآن به زبان عربي نازل شده؟ چرا عربي؟

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا خداوند در قرآن در بعضی جاها از خودش با ضمیر جمع یاد کرده است؟

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] اگر ولايت علي(ع) جز ارکان ايمان است، پس چرا قرآن به آن اشاره نکرده است؟

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا بيشتر آيات قرآن در مورد قيامت و جهنم صحبت کرده است؟

    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] از کجا می توان ثابت کرد قرآن بی برو برگرد کار خداست؟

      http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] گفتن ذكر «الا بذكر الحسين و تطمئن القلوب» آيا اشكال دارد؟ چرا؟

        http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] مصونيت قرآن كريم از تحريف را از جنبه هاي گوناگون تشريح بفرماييد

          http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چگونه است كه به هر سوالي مي توان از طريق قرآن به آن پاسخي داد؟

            http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] آيا کامل بودن قرآن دليل بر نقض کامل کتب ديني ديگر است؟

              http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی]  چرا مي گويند قرآن در زمان عثمان جمع آوري شد؟

              http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] ویزگیهای قرآن چیست که خداوند در آن از مردم خواسته که سوره ای مانند آن بیاورد؟

              http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] از کجا بدانيم قرآن سخن بشر نيست؟

                http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] آيا نوشتن قرآن بعد از پيامبر و عدم دعوت از حضرت علي(ع) باعث تحريف دراين کتاب نمي شود؟

                http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] پاسخ اسلام در رابطه با تحريف دو آيه آخر سوره توبه از نقل رشاد خليفه چيست؟

                  http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] از کجا معلوم قرآن بدون خطاست؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا بايد قرآن رو به عربي بخوانيم ؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا همه اسم‌هاى خدا نام مردان است؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] آیا از نظر علمي ممکن است کسی عمر طولانی چند صدساله داشته باشد(اشاره به خواب اصحاب کهف)؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا طرز نماز خواندن در قرآن نیامده ؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا خداوند در قرآن کریم عبارت « إنّ الله علی کلّ شیءٍ قدیرٌ» را این همه به کار برده است؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] یک تناقض در قران وجود دارد آن را چگونه پاسخ می گویید؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا خدا در قرآن به آفریده هایش قسم خورده؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] چرا علماء دین ، فهم قرآن را به خودشان اختصاص داده اند ؟

                    http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [پاسخ به شبهات قرآنی] ايا وجود تفاسير گوناگون مصداق تفسير به راي نيست ؟




                      ايا وجود تفاسير گوناگون مصداق تفسير به راي نيست ؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پرسش: با توجه به اينکه پيامبر اکرم صلوات الله عليه فرموده اند که هرکس قران را به راي خود تفسير کند براي خود جائي در دوزخ فراهم کرده است
                      با توجه به اين روايت ٬ اينهمه کتب تفسيري گوناگون از علما که اکثرا با هم تضادها و تفاوتهايي هم دارند ايا مصداق تفسير به راي نيست ؟ چه راهي براي تشخيص تفسير به راي بودن يک کتاب تفسير وجود دارد ؟


                      پاسخ : وادی تفسیر مسیر آسانی نیست و برای پیمایش صحیح آن نیازمند یک پشتوانه علمی محکم جهت تدبر صحیح در آیات و اجتهاد علمی محکم برای استنباط معانی و مفاهیم بلند آیات کریمه قرآن هستیم.

                      وصول به این مرحله نیازمند کسب علومی است که در بیان و بنان برخی بزرگان مانند راغب اصفهانی (در مقدمه تفسیر راغب، ص93 به بعد) بخوبی مطرح و توضیح داده شده است، علومی مانند: آشنایی با علم اللغة، نحو، اسباب النزول، قرائات، سیره، حدیث، فقه و کلام.

                      تفاسیری که خارج از چارچوبهای پیشگفته باشد، به شهادت همان روایات همواره در معرض و خطر تفسیر به رأی خواهد بود و بدون شک برخی مطالب تفسیری به بیراهه تفسیر به رأی گرفتار شده اند.

                      نمونه روشن این تفسیر به رأی ها را می توان در تفکرات وهابی دید که با افکاری جامد و پیشداوری های باطل، برای تقدس بخشی به آراء خود، به یک یا چند آیه تمسک جسته و تمام آیات مرتبط دیگر را نادیده گرفته و در مسائل روشنی چون عبادت و شرک، شفاعت و مانند آن به بیراهه های عجیبی گرفتار شده اند.

                      آری، آیات کریمه قرآن همانگونه که برای اهلش شفابخش و مایه رحمت است، برای نااهلان وسیله خسارت و گمراهی است:

                      وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/82)

                      و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مايه درمان ورحمت است، نازل مى ‏كنيم و ستمكاران را جز خسارت نمى ‏افزايد


                      چرا علماء دین ، فهم قرآن را به خودشان اختصاص داده اند ؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پرسش:چرا علماء دین ، فهم قرآن را به خودشان اختصاص داده اند ؟ چرا بقیه نتوانند از آیات قران و متون دینی چیزی بفهمند ؟ آیا اختصاص دادن فهم قرآن به خود نوعی دکان باز کردن بحساب نمیآید؟

                      پاسخ :
                      1.قرآن کتابی است که در تعلیم خود انسانیت را مورد نظر قرار داده و دستورات و تعالیم خود را مناسب سطح ساده‌ترین فهم‌ها ـ که فهم عامه مردم است ـ قرار داده و با زبان ساده عمومی سخن گفته است‌، ولی بر حسب توانایی درک معنویات‌، آن را پشت پرده ظواهر قرار داده تا از پشت این پرده هر کس فراخور حال فهم‌های مختلف و به حسب حال و اندازه درک خود از آن‌ها بهره‌مند شود.

                      2. در مورد فهم آیات قرآن می توانیم بگوییم که :
                      الف: فهم عمومی قرآن: قرآن طوری نازل شده که هر کس بفراخور حال خود می تواند استفاده ای از آن ببرد .زیرا افرادی که دارای حداقل سواد هستند بالاخره نام صلوة و صوم و حج و جهاد و زکات و ... را شنیده اند. وقتی آیه اقیموا الصلوة را می خوانند می فهند که درباره نماز سفارش می کند.تدریجا هر قدر با سوادتر می شوند بهتر استفاده می کنند.
                      ب: فهم تخصصی قرآن:درک و فهم تخصصی قرآن نیاز به مقدماتی دارد که هرچه قدر افراد در این مقدمات تبحر بیشتری داشته باشند فهمشان از قرآن بالاتر می رود و دقیق تر قرآن را می فهمند و تفسیر می کنند.
                      ج: فهم کامل و درک همه خصوصیات قرآن: بالاترین درجه فهم قرآن است و مخصوص پیامبر و اهل بیت پیامبر است.

                      3. راه فهم قرآن ،مخصوص عده خاصی نیست و همگان می توانند در مسیر فهم قرآن و تحصیل مقدمات آن قدم بردارند و وظیفه هر مسلمانی است که در راه فهم بیشتر قرآن قدم بردارد.




                      چرا خدا در قرآن به آفریده هایش قسم خورده؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پرسش :در قرآن بار ها خدا به آفریده هاش قسم خورده. مثلا به انجیر به زیتون و خیلی چیزای دیگه.مگه نمیگیم خدا بزرگه ... خدا همه کاری میتونه انجام بده ،خب؟پس چراخدا باید به آفریده هاش قسم بخوره؟ چه لزومی داره؟ چرا خدای به اون بزرگی باید بیاد مثلا به انجیر قسم بخوره.فلسفه این قسم ها چیه؟

                      پاسخ:

                      1. سوگند های خداوند در قرآن:در قرآن بیش از صد "قسم" با واژگان مختلف: قسم، حلف، یمین، واو قسم و... در بیش از چهل سوره ذکر شده است. سوال شما مربوط به آفریده ها و واژگانی است که خداوند با آن ها قسم یاد کرده است . این موارد عبارتند از: 1. قسم به نام پاکش،2. قسم به جان پیامبر ،3. قسم به قرآن،4. قسم به فرشتگان،5. قسم به انسان،6. قسم به اسبان دونده¬ ی مجاهدان،7. قسم به زمان( زمان¬ های دنیوی و زمان¬ های اخروی)،8. قسم به مكان ( مکان¬ های زمینی،مکان¬ های آسمانی)،9. قسم به میوه¬ ها.

                      2. تفاوت سوگندهاى الهى يا سوگندهاى متعارف ميان مردم :

                      1- مردم معمولاً به چيزهايى سوگند ياد مى ‏كنند كه در نظرشان مقدس و يا بسيار عزيز است و در تمام آنها نگران مؤاخذه و يا صدمه، در صورت دروغ‏ گويى هستند .
                      2- هدف اصلى از سوگند مردم اثبات مطلب است، وقتى گوينده‏اى احتمال مى‏ دهد كه شنوندگان سخن او را باور نكنند با سوگند خوردن سعى مى‏ كند آنان را وادار به قبول نموده شك و ترديد را برطرف سازد.
                      اين در حالى است كه هيچيك از اين مطالب در سوگندهاى قرآن نيست، زيرا خداوند نه از كسى يا چيزى ترس دارد و نه فقدان چيزى برايش ضرر مى‏ رساند تا سوگند ياد كند، از طرف ديگر درباره سخن خدا ،مؤمن نياز به سوگند ندارد و براى كافر و معاند سوگند سودى ندارد .

                      3.حكمت و فلسفه سوگندهاى قرآن

                      1. براى تأكيد و بيان اهميت امورى كه خداوند براى آنها سوگند ياد كرده (جوابهاى قسم) تا مردم در آنها نيك بينديشند و به آنها اهميت ويژه قائل شوند.
                      2. براى متوجه كردن انسان به منافع و فوائد فراوان چيزهايى كه به آنها سوگند ياد شده است مانند خورشيد و ماه و ستارگان و شب و روز و حتى مثل انجير و زيتون كه آنها وسيله رحمت و نعمتند. 3. براى بيان واقعيت داشتن امورى كه مورد انكار يا شك و ترديد مردم مى ‏باشد مانند سوگند به قيامت و فرشتگان و وجدان انسان و امثال آنها

                      4. براى تعظيم و تكريم اعمال خير و شايسته تا مردم به انجام آنها تشويق و ترغيب شوند، مانند سوگند به اسبان مجاهدان و اوقات فريضه حج و امثال آن.

                      پس آن طورى كه از آيات قرآن و بيانات ائمه و پژوهشگران اسلامى استفاده مى ‏شود، سوگندهاى قرآن عالى ‏ترين وسيله جهت گرايش افكار انسان به تحقيق در ژرفاى مسائل و موجودات جهان است تا از رهگذر اين كوشش ها و دقت ها درهاى علوم و دانشها را بسوى جامعه انسانى بگشايند. و بقول طنطاوى «سوگندهاى قرآن كليد دانشها است»(الجواهر طنطاوى، ج 25، ص 258 به نقل از سوگندهاى قرآن ابوالقاسم رزاقى).



                      یک تناقض در قران وجود دارد آن را چگونه پاسخ می گویید؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پرسش: یک تناقض در قران وجود دارد آن را چگونه پاسخ می گویید؟

                      از طرفی خداوند می فرماید بار گناه کسی را گردن کس دیگر نمی اندازیم واز طرفی وقتی داستان آدم وحوا را بیان می کند با وجود اینکه آن دو گناه می کنند واز بهشت رانده می شوند ولی ما هم جبرا" در زمین بدنیا می آییم واز نعمات بهشت محروم می شویم ما چه گناهی کردیم؟

                      پاسخ:

                      جهت پاسخ، ذكر چند مقدمه ضروری است:

                      1) از مجموع آیات مربوط به خلقت انسان، استفاده می‏شود كه آدم از ابتدا برای زندگی و مرگ در زمین خلق شده بود. به همین جهت، خداوند قبل از خلقت انسان، آن گاه كه به ملائكه خبر از آفرینش خلیفه و جانشین خود می‏دهد، محل استقرار و سكونت آن را زمین معرفی می‏كند: «و اذ قال ربّك للملائكة انّی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها؛ آن گاه كه پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمین جانشینی قرار می‏دهم، گفتند: آیا در زمین كسی را می‏گماری كه در آن فساد می‏كند»(بقره، آیه‏ی 30).

                      ماجرای سكونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع ، مرحله‏ای از سیر نزولی انسان در مسیر استقرار و سكونت در زمین بوده است. یعنی آدم از ابتدا برای سكونت در زمین خلق شده و طریق استقرار او بر زمین، طی شدن مراحلی از جمله اسكان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعلیم می‏دهد و پس از اثبات خلافت و جانشینی آدم برای ملائكه، آنان را امر به سجده می‏كند، آن گاه وی را در بهشت ساكن می‏كند و از نزدیك شدن به درخت خاصی منع می‏كند. تا آن جا كه انسان با فریب شیطان از آن می‏خورد و به زمین هبوط می‏كند و در زمین مستقر می‏شود.

                      2) حقیقت و هویت اصلی انسان كه همان روح است از عالمی متعالی و برتر، سیر نزولی را طی كرده تا به عالم مادی و خاكی كه پائین‏ترین مرتبه‏ی وجود است، رسیده است تا بار دیگر انسان با قوس صعودی از عالم ماده اوج گرفته و به سوی خدا بازگردد: یا ایهاالانسان انّك كادح الی ربّك كدحاً فملاقیه؛ ای انسان حقّا كه تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی، پس او را ملاقات خواهی كرد» (انشقاق، آیه‏ی 6).
                      آن چه در جریان سكونت آدم در بهشت و سپس نزول و هبوط به زمین، در قرآن كریم آمده است، در حقیقت بیانگر بخشی از قوس نزولی خلقت انسان است. آدم در سیر نزولی، ابتدا در بهشت برزخی ساكن می‏شود، كه عالمی است پائین‏تر از عالم ملائكه و روح، و بالاتر از عالم ماده و خاك، تا برای نزول و استقرار در زمین مهیا گردد.

                      3) خداوند در داستان آدم یك واقعیت را بیان می‏كند. بر این اساس همچنان كه تعلیم اسماء به نوع آدم است و نوع بشر می‏تواند این قوه را به فعلیت برساند و همچنان كه مقصود از سجده، سجده بر نوع آدم نیز هست؛ مقصود از خوردن آن درخت و برگزیدن زندگی دنیا، نوع انسان است. هر چند برای خصوص آدم رخ داده است. یعنی نوع انسان چنین است. در اینجا این سؤال خودنمایی می‏كند كه اگر خوردن از درخت ممنوع مقتضای سرشت و نوع خلقت انسان است، پس چرا خداوند آدم را از نزدیك شدن به این درخت نهی می‏كند؟ در پاسخ باید گفت: این نهی، نهی مولوی و به انگیزه زجر و بازداشتن نیست. بلكه این نهی برای ارشاد و تعلیم آدم است. در واقع خداوند می‏فرماید: ای انسان اگر نزدیك نشوی از عالم برتر به دنیا نزول نمی‏كنی، هر چند سرشت تو به گونه است كه به اختیار خود از درخت خواهی خورد و نزول خواهی كرد. خداوند با این نهی می‏خواهد به آدم چیزهایی را نشان بدهد. آدم باید اموری را تجربه كند و یاد بگیرد تا آماده و مهیای استقرار در زمین گردد:
                      الف) آدم باید بفهمد، كه دشمنی مكار و حیله‏گر دارد كه خیر او را نمی‏خواهد. بلكه به دنبال آشكار كردن «سؤاه» زشتی‏ها در اوست.

                      ب) آدم، قبل از هبوط به زمین، آثار تلخ و رنج‏آور مخالفت با دستورات الهی و پیروی از شیطان را تجربه می‏كند.

                      ج) راه توبه و بازگشت را می‏آموزد و آن را تجریه می‏كند.

                      4) شاید پرسیده شود؛ اگر نهی از خوردن از درخت، نهی مولوی نیست، پس چرا در قرآن تعبیر ظلم و عصیان آمده است: « ولاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمین؛ به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمكاران خواهید بود» (بقره، آیه‏ی 35). و یا آمده: «و عصی آدم ربه فغوی؛ آدم پروردگارش را عصیان كرد پس ارشاد نشد». در پاسخ باید گفت: مقصود از ظلم در «فتكونا من الظالمین» (طه، آیه‏ی 121) ظلم به نفس است، نه ظلم به خداوند و شكستن حرمت مولا و مولویت مولا، یعنی معصیت؛ شاهد بر این مطلب این است كه وقتی آدم و حوا توبه كردند چنین گفتند: «ربنا اننا ظلمنا انفسنا؛ خدایا ما به خودمان ستم كردیم»(اعراف، آیه‏ی 23).

                      و ظلم به نفس، به این بود كه با خوردن از آن درخت، خود را گرفتار مشقت و رنج و سختی زندگی دنیا كردند. زندگی دنیا كه انسان در آن تشنه و گرسنه می‏شود، نیاز به پوشش و هزاران نیاز مادی دیگر دارد. زندگی توأم با فقر و غنا، سلامتی و بیماری، بهره‏مندی و محرومیت، به دست آوردن و از دست دادن و...

                      دلیل و شاهد بر این كه، مقصود از ظلم، ظلم به نفس به واسطه‏ی گرفتار شدن در سختی و مشقت زندگی دنیاست، آیه‏ی شریفه‏ی دیگری است كه در آن به جای «فتكونا من الظالمین» می‏فرماید: «فتشقی»: «یا آدم ان هذا عدوّ لك و لزوجك فلایخرجنّكما من الجنه فتشقی؛ ای آدم این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناك] است، زنهار تا شما را از بهشت بیرون نكند كه گرفتار رنج و مشقت می‏شوی» (طه: آیه‏ی 117).

                      «شقاء» به معنی «رنج و تعب» است و ادامه‏ی آیه نیز مقصود از «شقاء» را بیان می‏كند: «ان لك ان لاتجوع فیها و لاتعری و انّك لاتظمأ فیها و لاتضحی؛ تو در آن [بهشت] نه گرسنه می‏شوی و نه برهنه، و نه تشنه می‏گردی و نه در حرارت آفتاب بمانی»(طه، آیه‏ی 119 - 118).
                      و به نفس خودت ظلم كنی، نتیجه و اثر این ظلم به نفس این است كه به مشقت و سختی حیات دنیا، چون گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و هزاران مشكلاتی كه لازمه‏ی زندگی روی زمین است، گرفتار خواهی شد.

                      «غوایت» كه در آیه بدان اشاره شده «و عصی آدم ربّه فغوی»: غی در مقابل رشد و هدی است؛ و وقتی كلمه‏ی «هدی» در مقابل «غی» به كار می‏رود، به معنای ارشاد است (المیزان، علامه‏ی طباطبایی، ج 1، ص 240). بنابر این «هدی» یعنی ارشاد كرد و «غوی» یعنی ارشاد نشد.
                      «و عصی آدمُ ربه فغوی، ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی؛و آدم پروردگارش را عصیان كرد (یعنی از امر ارشادی او تأثیر نپذیرفت) پس ارشاد نشد؛ سپس خداوند او را برگزید و او را بخشید پس او را ارشاد و هدایت كرد» (طه، آیه‏ی 121 - 122). یعنی، غوایت، نتیجه‏ی قهری عصیانِ امر ارشادی است. كسی كه از ارشاد مولا بهره نبرد، قهراً ارشاد نشده است.

                      5) همان طور كه در ضمن مقدمات قبل اشاره شد، بهشتی كه حضرت آدم قبل از هبوط به زمین به طور موقت در آن ساكن شد، بهشت جاودان اخروی نبوده.
                      دلیل این كه آن بهشت، بهشت اخروی كه به عنوان پاداش انسان‏های مطیع وعده داده‏اند، نبوده است: اولاً بهشت اخروی (جنه ‏الخلد) جاودان و دائمی است. در آیات بسیاری بر جاودانه و دائمی بودن آن تأكید شده و این كه كسی كه وارد آن شود، هرگز خارج نخواهد شد (فرقان، آیه‏ی 15 / توبه، آیه‏ی 89 / هود، آیه‏ی 107 و فرقان، آیه‏ی 16).
                      ثانیاً در بهشت اخروی، ابلیس و وسوسه‏های شیطانی هرگز راه ندارد. در حالی كه آدم و حوا در آن بهشت فریب شیطان را خوردند: «فوسوس لهما الشیطان؛ شیطان آنان را وسوسه كرد» (اعراف، آیه‏ی 20).

                      «فدلّیهما بغرور؛ پس آن دو را فریب داد» (اعراف، آیه‏ی 22).
                      همچنان كه آن بهشت، باغ دنیوی نیز نبوده است كه اولاً هم تعبیر آیات قرآنی به «هبوط به زمین پس از عصیان» بر این امر دلالت دارد (بقره، آیه‏ی 36 و 38 / اعراف، آیه‏ی 24 / طه).
                      و هم روایاتی كه بر آسمانی بودن آن بهشت تأكید كرده و آن را در مقابل ویژگی‏های زندگی دنیوی قرار داده با تفسیر آن به باغ‏های دنیوی سازگار نیست «ان لك ان لاتجوع فیها و لاتعری و انّك لاتظمأ فیها و لاتضحی» (طه، آیات 119 - 118).

                      با توجه به مقدماتی كه گذشت، پاسخ سؤال شما روشن می‏شود:

                      اولاً؛ بهشتی كه آدم و حوا ابتدا در آن ساكن شدند، بهشت اخروی كه پاداش انسان هاست و در سیر صعودی به آن حركت خواهد كرد، نبوده است.
                      ثانیاً؛ اصلاً از ابتدا آدم برای سكونت و زندگی و مرگ روی زمین خلق شده است. سكونت در بهشت، در حقیقت مرحله‏ای از مراحل خلقت انسان برای استقرار روی زمین بوده است.
                      ثالثاً؛ انسان موجودی است كه از شعور و اراده برخوردار است و بشر اولیه از همان ابتدا كه بر روی زمین مستقر شد از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار بوده است. در داستان نزدیك شدن به درخت بهشتی و خوردن از آن، انسان به اراده و اختیار از آن درخت خورد، لكن این مقتضای سرشت و طبیعت انسانی او بود. نوع خلقت انسان، به گونه‏ای است كه در آن مرحله به مقتضای طبیعت انسانی‏اش از آن درخت می‏خورد.
                      رابعاً؛ چنین نیست كه بشریت تقاص عمل حضرت آدم را پس می‏دهند، بلكه آدم نماد نوع این موجود است. انسان از ابتدا برای زندگی و مرگ در روی زمین خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضای خلقت انسانی‏اش و آن چه كه در نهاد و ضمیرش نهاده شده، از آن درخت می‏خورد و زندگی زمینی را انتخاب می‏كند.



                      چرا خداوند در قرآن کریم عبارت « إنّ الله علی کلّ شیءٍ قدیرٌ» را این همه به کار برده است؟ مگر ما به ق
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پاسخ:تکرار این آیه و آیات دیگر حکمت های مختلفی ذکر شده است که اشاره می کنم:
                      الف:تكرار يك آيه ميتواند به جهت مبالغه و تأكيد باشد. بعضي از مفسران بر اين اعتقادند كه يك آيه در هر بار تكرار، معناي ويژه اي را القاء ميكند.( تفسير نمونه، ج 25، ص 431. )

                      ب:تكرار، يكي از فنون فصاحت است كه بعضي مواقع براي فهماندن و مؤثرتر كردن مطلب بسيار مهم است;خداوند متعال، در جاهايي كه لازم بوده مطالب را بيش از يك بار به ما انسانهاي فراموش كار و غافل گوشزد كند، آيات خود را تكرار فرموده است.( تفسير نمونه، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 23، ص 114ـ115، نشر دارالكتب الاسلامية)

                      ج: اين عبارت در خيلي جاهاي قرآن خطاب به عموم است و حال آنکه همه انسانها در ايمان به خدا يکسان نيستند. ايمان يک امر مشکک است. از ميان انسانها، برخي در بسياري از مواضعي که قرار مي گيرند به قدرت خدا شک دارند و برخي شک ندارند و برخي هم تنها به بخشي از قدرت خدا ايمان دارند. از اينرو اين آيه در جاهاي مختلف قرآن تکرار و تأکيد شده و قدرت خدا را به صورت مطلق و در برابر همه چيز توصيف کرده است.

                      د: اگر هم بخواهيد آن را تکرار حساب کنيد، مي توان گفت تکرار نيست؛ بلکه معراج و تعميق است. وقتي که شما يک کتاب را براي دفعه اول مطالعه مي کنيد، کلياتي از مطالب آن را متوجه مي شويد و به خاطر مي سپاريد. اما حتماً اين را تجربه کرده ايد که در تکرار مطالعه يک مطلب در دفعات بعدي، نکات ظريف تري به چشم مي خورد و اين به خاطر تمرکزي است که در دفعات قبلي پيدا کرديد و در تکرار مطالعه، مجال دقت بيشتر در باطن آن مطالب را داريد و به معرفت بيشتري دست پيدا کرده، متوجه ظرافتهاي بيشتر و جديدتر در آن مطالب مي شويد. تکرار ( ان الله علی کل شیء قدیر) نيز ميتواند چنین نقشی داشته باشد.



                      چرا طرز نماز خواندن در قرآن نیامده ؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      پرسش :

                      چرا طرز نماز خواندن در قرآن نیامده ؟

                      پاسخ:

                      مسائلی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وحی شده است، بر دو گونه است:

                      بخشی از آن ها عبارت است از آیات «قرآن» که به پیامبر وحی شده است. و بخش دیگر، احکام و تعلیماتی است که جدا از قرآن و به عنوان شرح و بیان قرآن به پیامبر صلی الله علیه وآله وحی گردیده است و لازم نیست تمامی احکامی را که پیامبر صلی الله علیه وآله بیان می کند، همه به عنوان «قرآن» باشد.
                      از این رو، خداوند متعال در قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مبیِّن و روشنگر قرآن شناسانده و میفرماید:
                      «و انزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون» (نحل، آیه44).
                      «و بر تو قرآن را نازل كردیم تا بر امت آنچه فرستاده شده بیان كنى باشد كه عقل و فكر به كار گیرند»
                      بنابراین، قرآن و وجود رسول الله صلی الله علیه وآله مکمّل یکدیگرند؛ چه اینکه با نبود هر یک امر تبلیغ و رسالت کامل نمیشود و یکی از حکمت های وجود ائمه علیهم السلام بعد از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز همین امر است.
                      توضیح: (در 5 نکته و یک نتیجه گیری)

                      نکته 1):
                      قرآن كریم خود مى فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ
                      (جمعه، آیه 2).
                      و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌خواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
                      این آیه مى گوید یكى از وظایف و مسؤولیت هاى پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله تعلیم كتاب و حكمت است معلوم مى شود كه قرآن نیاز به تعلیم دارد و این طور نیست كه هر كسى بتواند قرآن را بفهمد و مطالب و احكام آن را درك كند.

                      قرآن مى فرماید: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (حشر، آیه 7).
                      آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!
                      بنابراین خود قرآن به ما دستور مى دهد كه از اوامر و دستورات پیامبر باید اطاعت كنیم.

                      نکته 2):

                      و پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله خود فرمود: «صلوا كما رأیتمونى اصلى»
                      «نماز بخوانید همان طور كه مى بینید من نماز مى خوانم» (بحار، ج 82، ص 279، چاپ بیروت).
                      و همچنین فرمود: « انى تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتى اهل بیتى لن تضلوا ان تمسكتم بها»
                      من در بین شما دو چیز گرانبها قرار مى دهم كتاب خدا و عترتم اهل بیتم كه اگر تمسك به این دو كنید هیچ گاه گمراه نمى شوید» (بحار، ج 23، ص 147).
                      و فرمود: «انا مدینه العلم و على بابها» «كه من شهر علمم، على در آن است» (بحار، ج 40، ص 210، ب 94، ح 4).
                      بنابراین ما باید احكام دین و علوم و دانش هاى دینى و علوم نبوى را از طریق اهل بیت علیهم السلام دریافت نماییم.

                      نکته 3):

                      قرآن به ما دستور داده است: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا (نساء، آیه 59)

                      ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.

                      بنابراین خود قرآن به ما دستور اطاعت از پیامبر و اولى الامر (كه مصداق بارز و درجه اول آن امامان معصوم است) را داده است.

                      بنابراین آنچه از احكام و دستورات نماز است همان دستوراتى است كه خدا به پیامبر داده است و پیامبر براى ما بیان نموده است. و احادیث پیامبر صلوات الله علیه و آله به وسیله اهل بیت آن بزرگوار و اصحاب و تابعین و علاقه مندان و ارادتمندان و دانشمندان حدیث و روایت با تحمل سختى ها و دشوارى ها و با زحمت هاى فراوان محفوظ مانده است. و در این راه سختى هاى فراوان كشیده اند و دانشهایى را براى درك و فهم و تجزیه و تحلیل و نقد و بررسى احادیث و روایات بنا نهاده و تأسیس نمودند.

                      نکته 4):

                      به عنوان نمونه: در كتاب شریف وسایل الشیعه كه بر اساس جمع آورى و ترتیب احادیث اهل بیت علیهم السلام نوشته شده است و از جوامع روایى ثانوى به حساب مى آید و مرجع علمى براى فقها و علما و دانشمندان است و براى مباحث علمى و فقهى به آن استناد مى شود بیش از هفت هزار روایات درباره نماز و خصوصیات و جزئیات آن از طریق اهل بیت پیامبر علیهم السلام نقل نموده است.
                      و در هر یك از جوامع دیگر، جوامع اولى مثل كافى، فقیه، تهذیب و جوامع ثانوى مانند: بحار ـ وسایل ـ وافى نیز به همین ترتیب مقدار قابل توجهى از روایات درباره نماز و شرح و توضیح آن آمده است.

                      از جمله در وسایل ج 3 ص 5، (چاپ اسلامیه ـ حدیث شماره 4383) از جوامع اولى (فروع كافى ـ من لایحضره الفقیه و تهذیب) باضافه كتابهاى علل الشرایع و معانى الاخبار و تفسیر عیاشى نقل مى نماید: از زراره نقل شده است كه گفت از امام باقر از آنچه از نماز كه خداى عز و جل واجب نموده است پرسیدم فرمود: پنج نماز در شب و روز. گفتم آیا خدا آنها را نام برده و در كتابش بیان كرده؟ فرمود: آرى، خداى تعالى به پیامبرش فرمود:« اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق اللیل »(سوره اسراء، آیه 78) و دلوك شمس موقع زوال آن است و بین دلوك شمس تا نیمه شب چهار نماز است كه خدا آنها را نام برده و بیان كرده و بر ایشان وقت قرار داده. و غسق لیل نصف شب است. سپس خداى تبارك و تعالى فرمود: «و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا »(سوره اسراء، آیه 78) پس این نماز پنجم است. و خداى تبارك و تعالى فرمود: « أقم الصلاة طرفى النهار »(سوره هود، آیه 114) و دو طرف روز مغرب و صبح است. « و زلفا من اللیل »(سوره هود، آیه 114) كه نماز عشاء است. و خداى تعالى فرمود: « حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى »(سوره بقره، آیه 238) و صلوة وسطى نماز ظهر است و آن اول نمازى است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله گذارد و ظهر وسط روز و وسط دو نماز صبح و عصر است. « و قوموا للّه قانتین » (سوره بقره، آیه 238) و این آیه در روز جمعه نازل شد و رسول خدا(ص) در سفر بود پس پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز قنوت خواند (و دستها را براى قنوت و دعا بالا برد).
                      خوب است توجه داشته باشیم كه اگر قرار است شخص مذكور مستقیما از قرآن كریم استفاده نماید این آیات را چگونه عمل مى نماید؟

                      و همچنین آیات دیگر از جمله:

                      «و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا »(سوره انسان، آیه 26)
                      « و اسجد »(سوره علق، آیه 19)
                      « و من اللیل فسبحه و ادبار السجود » (سوره ق، آیه 40)
                      « الراكعون الساجدون »(سوره توبه، آیه 112)
                      «فسبح بحمد ربك و كن من الساجدین » (سوره حجر، آیه 98)
                      « انما یومن بآیاتنا الذین اذا ذكروا بها خرّوا سجدا »(سوره سجده، آیه 15)
                      «تراهم ركعا سجدا » (سوره فتح، آیه 29)
                      « و تسبحوه بكرة و اصیلاً » (سوره فتح، آیه 9)
                      «یسبح له فیها بالغدو و الآصال »(سوره نور، آیه 36)
                      « و اذكر ربك كثیرا و سبّح بالعشى و الابكار »(سوره آل عمران، آیه 41)
                      «و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها »(سوره طه، آیه 130)
                      « و من آناء اللیل فسبح و اطراف النهار »(سوره طه، آیه 130)
                      « و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشى و الابكار »(سوره غافر، آیه 55)
                      « و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب »(سوره ق، آیه 39)
                      «فسبح باسم ربك العظیم »(سوره واقعه، 74 و 96 و سوره الحاقه، آیه52)
                      « سبح اسم ربك الاعلى »(سوره اعلى، آیه 1)
                      «فسبح بحمد ربك و استغفره » (سوره نصر، آیه 3)
                      «و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم »(سوره طور، آیه 49)
                      «و سبحوه بكرة و اصیلا » (سوره احزاب، آیه 42)
                      « ان لك فى النهار سبحا طویلا »(سوره مزمل، آیه 7)
                      « و من اللیل فتهجد به نافلة لك »(سوره اسراء)
                      « قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا ان ناشئة اللیل هى اشدّ وطا و اقوم قیلاً »(سوره مزمل)
                      «قد افلح من تزكى و ذكّر اسم ربه فصلى »(سوره اعلى، آیه 15)
                      « الذین یذكرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم » (آل عمران، آیه 191)
                      « و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى یراءون الناس و لایذكرون الله الا قلیلا »(سوره نساء، آیه 142)
                      «و اذكر اسم ربك بكرة و اصیلا »(سوره انسان، آیه 25)
                      « فاذا قضیتم الصلاة فاذكروا اللّه قیاما و قعودا و على جنوبكم »(سوره نساء، آیه 103)

                      نکته 5):

                      به طور خلاصه با توجه به این آیات و دیگر آیات قرآن كریم ایشان باید اهل تهجد و نماز شب و تلاوت قرآن درشب و ذكر و عبادت و سجده و تسبیح به هنگام صبح و شب و... باشند و همان چیزى را كه خودش نماز مى داند ، دائما در همان حال باشد: «فى صلاتهم دائمون» (سوره معارج، آیه 23)
                      و عمل خاصى را به عنوان نماز انجام مى دهد و براى آن برخیزد و ذكر كثیر داشته باشد وگرنه به بیان صریح آیه قرآن منافق خواهد بود. «و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى و لایذكرون الله الا قلیلا» (سوره نساء، آیه 142) و تمام اوامر قرآنى را باید انجام دهد.
                      به هر حال خوب است روشن شود كه این همه آیات قرآن درباره ذكر و تسبیح و تلاوت قرآن و سجده و ركوع و قنوت و طهارت و مواقع خاصى سجده و ذكر و تسبیح و مانند اینها را چگونه عمل مى كند؟
                      و اگر مى گوید نمى دانم كه چه باید بكنم در این صورت جواب دهد كه با این آیه قرآن «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» (نحل، آیه 43 - انبیاء، آیه 7) چه مى كند اگر خود او اهل ذكر و قرآن ومعارف دینى نیست) باید برود و از اهل ذكر بپرسد.

                      و با این آیه قرآن كه مى فرماید: «و ما كان المومنون لینفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون » (سوره توبه، آیه 122) چه مى كند؟ آیا از آنهایى است كه براى تفقه در دین رفته است و فقه دین یادگرفته؟ یا از آنهایى است كه از كلام و گفتار كسانى كه علم دین یاد گرفته اند بهره مند مى گردد؟



                      آیا از نظر علمي ممکن است کسی عمر طولانی چند صدساله داشته باشد(اشاره به خواب اصحاب کهف)؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      آیا از نظر علمي ممکن است کسی عمر طولانی چند صدساله داشته باشد؟ خواه این عمر در بیداری بگذرد یا در خواب عمیق؟

                      پاسخ :
                      برای اینکه طرز تفکر دانشمندان امروز را درباره این مسأله اجمالا بدانیم، نمونه ای از تحقیقاتی که اخیرا در مطبوعات علمی انتشار یافته را ذیلا از نظر می گذرانیم:

                      در یکی از این مطبوعات، تحت عنوان آیا آدمی بر مرگ پیروز خواهد شد چنین آمده است: در سال 1930 زیست شناس مشهوری به نام «متالینکف» سعی کرد ثابت کند که حیات ابدی بالقوه در خود طبیعت وجود دارد و وظیفه علم آن است که بر اسرار زندگی جاوید دست یابد. سپس می افزاید: جانداران ساده تر مثل، تک یاخته ای ها در واقع مرگ ناپذیرند، چون به طور لایتناهی از طریق تقسیم یاخته ای زنده می ماند ... بنابراین چه جای تعجب که زندگانی جاوید بالقوه در موجودات عالیتر که از میلیونها یاخته تشکیل شده اند مصداق داشته باشد، و ما دانشمندان باید به اسرار آن دست یابیم.

                      در بحث دیگری از این مقوله تحت عنوان خواب ششصد میلیون ساله می خوانیم: چنین اندیشه هائی پیوسته قوت می گرفت تا اینکه پروفسور «ایتنجر» به مفهوم عملی آن پرداخت؛ او می گوید هم اکنون ما می توانیم از حیات ابدی سخن بگوئیم زیرا در قلمرو تئوری و نظریه، امکان زندگی جاوید اثبات شده است، و در زمینه تکنیک به جائی رسیده ایم که می توانیم این نظریه را عملا پیاده کنیم: سپس از ادامه حیات از طریق انجماد سخن گفته می افزاید: وقتی درجه حرارت بدن خیلی پائین آید جریان زندگی آنقدر کند و آرام می شود که تقریبا از سلطه زمان می گریزد، و هنگامی که درجه حرارت بدن ما، به «صفر مطلق» (صفر مطلق تقریبا 270 درجه سانتیگراد زیر صفر معمولی است) نزدیک می شود با همان مقدار انرژی که در شرایط عادی تنها برای یک ثانیه زیستن کفایت می کند می توان قرنها زندگی کرد!

                      سپس از بلورهای نمکی سخن می گوید که مربوط به صد میلیون سال قبل است و در آن فسیلهائی از باکتریهای آن زمان وجود داشته، و نامبرده آن را در محیط مناسبی کشت کرده و زنده شده و تکثیر نسل نموده (یعنی در حقیقت این باکتری بعد از یکصد میلیون سال از خواب بیدار شده اند)، نامبرده بعد از این ماجرا این بلورها را از نقاط مختلف جهان از جمله از مناطقی که مربوط به ششصد میلیون سال قبل! است جمع آوری کرده، و فسیلهای باکتری های آن را کشت می نماید، و با نهایت تعجب می بیند آنها نیز از خواب گران خود برخاستند! و به این ترتیب «رکورد ششصد میلیون سال عمر» را برای این موجودات زنده ذره بینی ثابت می کند!او معتقد است از نظر علمی این امر درباره انسان نیز می تواند وجود داشته باشد (و این انجماد درست در لحظه قبل از مرگ صورت می گیرد و با شرایط خاصی حاصل می شود که هیچ گونه لطمه ای بر ارگانهای بدن وارد نشود((پیام قرآن ج5 ص210)



                      چرا همه اسم‌هاى خدا نام مردان است؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      چرا همه اسم‌هاى خدا نام مردان است؟

                      قرآن به زبان عربى است. پس قاعده‌هاى زبان عربى در آن رعايت شده. آيا ممكن است قرآن به زبان عربى باشد، ولى قواعد دستور زبان آن فارسى يا انگليسى باشد؟! از طرفى برابر دستور زبان عربى، الفاظ دوگونه هستند: 1ـ‌مؤنث 2ـ مذكر و هر يك از اين دو به حقيقى و مجازى تقسيم مى‌شوند، پس لفظ‌ها اين گونه تقسيم مى‌شوند.
                      مذكر (جنس نر) حقيقى  مانند رجل (مرد) كه در واقع نيز از جنس نر مى‌باشد.
                      مذكر مجازى مانند كتاب كه در واقع جنس نر نيست، ولى چون در آن تاء (ة) وجود ندارد. ضميرها و اشاره‌هايى كه برايش مى‌آورند ضمير مذكر است; مثلا مى‌گويند «هذا كتاب» و نمى‌گويند «هذه كتاب»
                      مؤنث (جنس ماده) حقيقى مانند امرئة (زن) كه در واقع هم از جنس ماده است.
                      مؤنث مجازى مانند ملائكة كه هرچند ملائكه از جنس ماده نيستند، ولى چون كلمه ملائكة، داراى «ة» است ضميرها و اشاره‌هايى كه براى آن مى‌آورند ضمير و اسم اشاره مؤنث است; چنان‌كه خداوند مى‌فرمايد: (قالت الملائكة يا مريم...); ملائكه گفتند اى مريم... (آل‌عمران، آيه 42)
                      با توجه به آن‌چه برايتان نوشتم دريافتيد كه چرا نام‌هاى خداوند و ضميرهايى كه براى او به كار رفته مذكر است. خلاصه علت اين است كه: مواردى كه مذكر و مؤنث ندارد و در لفظ هم علامت مؤنث يعنى «ة» وجود ندارد، در حكم مذكر است; يعنى چنين كلمه‌اى را مذكر به حساب مى‌آورند. كلمه‌هاى «الله»، «قرآن» و... از همين قبيل هستند و اگر براى كلمه «اللّه» ضمير و اشاره مذكر به كار رود براى صفات خداوند نيز ضمير مذكر به كار مى‌رود.
                      با دقت در آيات قرآن كريم مى‌توان موارد فراوان ديگرى هم پيدا كرد كه با توجه به ادبيات عرب، كلمه‌اى مذكر يا مؤنث آمده است; مثلا شيطان اين مظهر پليدى مذكر آمده (آل‌عمران، آيه 175)، ولى براى كلمه «ملائكه» از مؤنث استفاده شده است (بقره،‌آيه‌30) باغ‌هاى بهشت مؤنث آمده(نساء، آيه 122) و «تابوت» مذكر(بقره، آيه 248) و‌...‌.



                      چرا قرآن به زبان عربي نازل شده؟ چرا عربي؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      چرا قرآن به زبان عربي نازل شده؟ چرا عربي؟

                      نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر كه عرب زبانند، جريانى طبيعى است. و هر سخنورى مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مى‏كند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاى خويش همين روش را به كار گرفته است.1 در اين مسأله، توجّه به نكات زير ضرورت دارد:

                      1. قرآن كريم براى تنزل در اين عالم به زبان خاص نياز دارد و آن عربى فصيح و مبين است، ولى زبان و فرهنگ آن، «زبان فطرت» است، به شكلى كه همگان آن را مى‏فهمند و تنها در اين صورت مى‏تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ نژاد و گروه خاص بود، هيچ‏گاه نمى‏توانست جهانى باشد.2 از اين رو، قرآن كريم كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند، بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد. كتابى است كه در اوج آسمان و مقام «لدن» ريشه دارد؛ از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درك معارف بى‏انتهاى آن بدون تقوا و ارتباط با خدا امكان‏پذير نيست.

                      2. همان‏طور كه ايجاد حقيقت وحى به ذات خداوند متعال اختصاص دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است نه آن كه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پيامبر(ص) تنزل يافته باشد و آن حضرت؛ به انتخاب خود، الفاظى را لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم نيز از سوى خداوند تعيين شده است و بدين سبب جنبه اعجازى دارد. آياتى كه نشان مى‏دهد، علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارات عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبر(ص) وحى شده، عبارت است از: (ابراهيم/4، مريم/97، دخان/58، اعلى/18 و 17و22و32، قمر/40، احقاف/12، فصلت/2 و 3، رعد/37 و..).3

                      3. ارتباط الفاظ و معانى، قراردادى است نه تكوينى و حقيقى؛ يعنى لفظى معين با قرارداد ويژه نشانه معناى خاصى مى‏گردد. به همين دليل، براى يك معنا، در اقوام مختلف، الفاظ گوناگون وجود دارد؛ و نيز به همين دليل يك حقيقت تكوينى همچون وحى گاه به صورت عربى مبين ظهور مى‏كند، گاه به صورت عبرى و زمانى به زبان سريانى.

                      با توجه به اين نكته، اين پرسش رخ مى‏نمايد: چگونه وحى الاهى از مقام قدسى خداوند، كه جز تكوين صرف نيست، به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى كه قرارداد محض است، درمى‏آيد؟

                      در پاسخ بايد گفت: تنزل حقيقت تكوينى قرآن بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير تنزل يابد و با اعتبار پيوند خورد. اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا(ص) است كه مى‏تواند بهترين جايگاه پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد؛ مانند انسان‏هاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل به مرحله تصور تنزل مى‏دهند و از آن‏جا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مى‏كند.4

                      بنابراين، آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته، «زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى» رسا و گويا جلوه‏گر شده است. زبانى كه الفاظش براى نمايش معانى گسترده و پردامنه ظرفيت دارد. ازاين‏رو، آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، در نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بى‏نظير است.

                      پاورقى:

                      1. ابراهيم(14): 4. (ر. ك: قرآن‏شناسى، محمد تقى مصباح يزدى، ص 98.)

                      2. تفسير موضوعى قرآن كريم، آيت الله جوادى آملى، ج 1، ص 353 - 355.

                      3. ر. ك: الميزان، علامه طباطبايى، ج 17، ص 359.

                      4. تفسير موضوعى قرآن كريم، ص 45 و 46.



                      چرا خداوند در قرآن در بعضی جاها از خودش با ضمیر جمع یاد کرده است؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      به كار بردن ضمير مفرد و جمع نسبت به افعال الهى در قرآن دو نحوه انتساب فعل به پروردگار است. يعنى مواردى كه صيغه جمع به كار برده شده نشانگر نقش و كاركرد وسايط فيض الهى مانند ملايك در تحقق فعل است. در مواردى هم كه صيغه مفرد به كار رفته لزوما به معناى نفى نقش آنها نيست. بلكه مى‏تواند اعم از فعل مباشر خداوند يا كارى باشد كه به اراده او از طريق وسايط فيض انجام گرفته است. بنابراين اين آيات از طرفى مى‏رسانند كه برخى از افعال الهى دو گونه انتساب پذيرى به ذات اقدس حق دارند: مستقيم و غير مستقيم.

                      برخى معتقدند گاهى اوقات از يك نفر تعبير جمع آورده مى‏شود به جهت بزرگى و والا بودن جايگاه گوينده، (تبيان، ج 3، ص 562). برخى نيز به اين نكته اشاره كرده‏اند، از آنجا كه ذات خداوند متعال منزه از مباشرت در انجام كارهاست به همين جهت تمامى افعال خداوند توسط واسطه‏هاى در فيض مانند ملائكه انجام مى‏شود. به همين جهت مواردى كه جمع آورده مى‏شود مجموع ذات خداوند كه سبب اصلى است و واسطه‏هاى در انجام آن كار در نظر گرفته شده مثلاً در نزول قرآن واسطه‏ها و عواملى كه در نزول قرآن از عالم بالا بر قلب پيامبر(ص) همچون جبرئيل ملك حامل وحى دخيل هستند در نظر گرفته مى‏شود و گفته مى‏شود ما قرآن را نازل كرديم و يا در مواردى كه مثلاً خداوند فرموده :و ما ظلمونا ولكن كانوا انفسهم يظلمون؛ آنان به ما ظلم نكردند بلكه به خودشان ظلم كردند (بقره، آيه57). از آنجا كه ظلم به اولياى خداوند ظلم به خداوند است خداوند اولياء خودش را در نظر گرفته و به همين جهت جمع آورده. در كتاب اصول كافى در مورد آيه فلماء اسفونا انتقمنا منهم؛ هنگامى كه ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم (زخرف، آيه 55). از امام صادق(ع) روايت كرده است كه: خداوند عزوجل به مانند ما به خشم نمى‏آيد ولكن براى خودش اولياى آفريده است كه آنها به خشم مى‏آيند يا خشنود مى‏شوند پس خشم و خشنودى آنان را خشم و خشنودى خودش دانسته و به خودش نسبت داده است. در مورد آيه «و ماظلمونا» نيز رواياتى نزديك به همين مضمون وارد شده است، (كافى، ج 1، ص 144 - برهان، ج 4، ص 150 و ج 1، ص 102).



                      اگر ولايت علي(ع) جز ارکان ايمان است، پس چرا قرآن به آن اشاره نکرده است؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      اگر ولايت علي(ع) و حسن و حسين(ع) جز ارکان ايمان است، چرا بزرگترين و اصل دين در ثقل اکبر قرآن به آن اشاره نکرده( آيا پيامبر(ص) و اصحابش بي ايمان بودند)؟

                      اتفاقا در قرآن کريم اين موضوع سخت مورد توجه بوده و به صورت هاي مختلفي بيان شده است . آياتى كه در قران پيرامون امامت و ولايت ائمه اطهار(ع) وارد شده را مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد:

                      الف) آياتى كه به صورت مستقيم خلافت و جانشينى آن حضرات را بيان مى‏كنند.

                      ب ) آياتى كه مناقب و فضايل آن بزرگواران را مطرح مى‏كنند. اين گونه آيات به صورت غيرمستقيم مى‏تواند موضوع ولايت آنان را نيز روشن و اثبات بكند، زيرا با بهره‏گيرى از يك اصل عقلى و عقلايى به نام قبح ترجيح مفضول بر فاضل به راحتى مى‏توان امامت آنان را درزمان بعد از رحلت پيامبر(ص) تا زمان وقوع قيامت مطرح و تبيين كرد. آياتى كه به بخش اول مربوط مى‏شود، توسط عده كثيرى از دانشمندان اهل سنت و از طرف همه محققان اهل تشيع مورد بررسى و ارزيابى قرار گرفته است. خوشبختانه سخن حق و صواب از زبان و قلم آنها در لابه‏لاى آثار به جاى مانده از آنها به ثبت رسيده، ولى متأسفانه مسائل سياسى و دنيوى و گاه تعصب مانع از اقدام عملى در اين باره شده است.



                      چرا بيشتر آيات قرآن در مورد قيامت و جهنم صحبت کرده است؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      ميشه بگيد چرا بيشتر آيات قرآن در مورد قيامت و جهنم صحبت کرده است؟

                      گفته شده که ثلث آيات قرآن پيرامون مسئله معاد وامور مربوط به ان است ,واين بدليل آثاري است که معاد در زندگي انسانها دارد

                      زيرا بدون قيامت ,وبهشت وجهنم,زندگي پوچ وبي مفهوم است وسر گرداني در اين عالم را در پي دارد,زيرا اگر آينده اي در کار نباشد ,تحمل سختي هاي دنيا بي مفهوم است.کيست که اين رنجهاي دنيا را تحمل کند وچه توجيهي دارد,اگر حساب وکتابي در کار نباشد,هرج ومرج جهان را فرا مي گيرد,زيرا قانون زماني رعايت مي شود که مراعات وعدم مراعات آن تبعاتي داشته باشد,اگر محاسبه اي در کار نباشد,دليلي بر رعايت قانون وجود ندارد.تأکيد بر قيامت وبهشت وجهنم بدليل گوشزد کردن آينده وحساب وکتاب انسانها در آخرت است که سبب مي شود انسان از غفلت بيرون بيايد وقدمهاي خود را حساب شده بر دارد زيرا هر اقدامي تبعات خاص خود را دارد واين تبعه دامنگير انسان مي شود ورهائي از ان ممکن نيست.

                      اگر ترس از جهنم نباشد,طغيان وسر کشي ,جهان را فرا مي گيرد وقانون شکني رسمي مي شود.در هر صورت دو اصل مهم ,خداشناسي وباور داشت معاد,بدليل آثاري که در زندگي انسانها دارند همواره مورد تأکيد قرآن مجيد قرار داشته وبا تعبير يؤمنون بالله واليوم الاخر؛از آنها ياد شده است.دقت در ويژگيهاي انسان وجاودانه بودن آن ,و پيچيدگيهائي که در انسان بکار رفته, فلسفه اين تأکيدات را روشنتر مي سازد.آيا انسان با اين ويژگيهاي محير العقول,خلق شده تا چند روزي در اين دنيا بخورد وبخوابد ورنج بکشد وبعداً نابود وهيچ وپوچ شود؟بديهي است که هيچ عاقلي اين را نمي پذيرد.بنابر اين ميبايست قيامت ومحاسبه اي در کار باشدوتأکيد بيشتر بر جهنم بدليل آنست که تا ترس از مجازات نباشد مجرمان هراسي نخواهند داشت,ضمن اينکه توجه به بهشت ونعمتهاي آن هم کمتر نيست.ادامه توضيحات را ملاحظه نمائيد.



                      از کجا می توان ثابت کرد قرآن بی برو برگرد کار خداست؟
                      • مربوط به موضوع » پاسخ به شبهات

                      از کجا می توان ثابت کرد قرآن بی برو برگرد کار خداست؟ البته من همه براهین را چه در سایت ها و چه در سی دی پرس و جو خوانده ام. اما این ذهن هرزه گرد بهانه می گیرد. ممکن است به پیشگوئی های قرآن در مورد حوادث و علوم آینده اشاره کنید. در جواب می توان گفت که این کار از کسی مثل نوسترآداموس یا یک رمال عادی هم بر می آید. شاید به تحدی قرآن اشاره کنید از کجا معلوم کسی در آینده به این تحدی جواب ندهد. شاید به بی عیب و نقص بودن قرآن اشاره کنید که آن هم مطالعه عمیقی می خواهد که کار امثال من نیست. اعجاز بلاغی و ادبی قرآن هم که برای کسی قابل درک است که به عربی مسلط باشد که من نیستم. پس من چگونه مطمئن شوم که قرآن از طرف خداست؟ لطفا به گونه ای جواب دهید که قانع شوم و مو لای درزش نرود.

                      اين که سخنان قرآن مانند حرفهاي معمولي افراد بشر نيست وسراسر آن گواهي مي دهد که از منبع غيبي سر چشمه گرفته است .در قرآن منافع هيچ گروهي در نظر گرفته نشده وهمه اش دعوت به پاکي وصداقت ودوري از تقلب ونيرنگ است جاذبه خاصي که افراد را بطرف خود مي کشاند وحرفهاي آن دلنشين ومطابق با طبع بشري است اين که گذشت زمان آنرا منسوخ ننموده ومحتواي آن همواره تازگي دارد ,هماهنگي وانسجام مطالب آن,اسلوب ويژه که نه شعر است نه نثر ,الفاظ کوتاه وعمق معاني که در طول قرنها دانشمندان را مجذوب خود نموده وتفسير هاي متعدد نتوانسته همه ابعاد آنرا روشن کند وگذشت زمان ابعاد جديدتري را آشکار مي کند همه اين مسائل نشان مي دهد قرآن کريم ساخته وپرداخته فکر بشر نيست.

                      پرسش شما در حقيقت به حجّيت صدورى قرآن باز مى‏گردد؛ يعنى، اين كه قرآن سند الهى و حجت خدا بر انسان بوده است مساله را از طريق اعجاز پي مي گيريم و سپس به خرده پرسش هاي مطرح شده خواهيم پرداخت:

                      قرآن از جهاتى گوناگون، اعجاز دارد و معجزه‏اى جاويد و زنده است؛ يعنى، در همه زمان‏ها، ديگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از اين رو قرآن تمام انديشمندان و فرزانگان بشرى را، به تحدى و چالش فراخوانده است. بعضى از جنبه‏هاى اعجاز قرآن عبارت است از: