نگاهي به رنگ‏ها در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

http://alipapoosh.persiangig.com/quranpajooh/post/rang-quran.jpg

بخش اوّل

رنگ‌هايي كه به اجمال ياد شده‌اند:

در قرآن مجيد ضمن چند آيه به بسياري از رنگ‌هاي موجود در طبيعت اشاره شده است:

1. آيه 27 و28 سوره فاطر؛‌رنگ‌هاي نباتات و حيوانات و انسان

«الم تر ان الله انزل من السماء‌ماءً فاخرجنا به ثمرات مختلفاً‌الوانها…. ومن الناس والدواب والانعام مختلف الوانه كذلك انما يخشي اللّه من عباده العلماء‌ان الله عزيز غفور»؛ آيا نديدي خداوند از آسمان، آبي فرو فرستاد كه از آن ميوه‌هايي رنگارنگ بر آورديم…؟! و از انسان و جنبندگان و چهارپايان انواعي با رنگ‌هاي مختلف آفريديم. حقيقت اين چنين است كه از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي‌ترسند. خداوند عزيز و غفور است.

2. آيه22 سوره روم؛‌رنگ‌هاي تيره‌هاي گوناگون انسان

«ومن آياته خلق السموات والارض واختلاف السنتكم والوانكم إن في ذلك لآيات للعالمين»؛ و از جمله نشانه‌هاي خداوند، آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت زبانها و رنگ‌هاي شماست. در اين موضوع، نشانه‌هايي است براي انديشمندان.

شهيد پاك‌نژاد درباره شگفتيها و وجه اعجازي اين دو آيه گويد: الف) به رنگ‌هاي گوناگون جمادات و نباتات و حيوانات اشاره شده است.

ب) در رأس هر سه مطلب يعني در آغاز آيه، سخن از نزول باران است و به دنبال آن، ابتدا به رنگ‌هاي نباتات و بعد جمادات و آنگاه انسان و جنبندگان و انعام اشاره شده است. و ما مي‌دانيم رابطه نباتات با آب باران و رنگها، بيشتر از جمادات و جمادات بيشتر از انسان و جنبندگان و انعام است. بدين معنا كه با نزول باران ـ‌كه در هر عمل شيميايي وجود آب لازم است‌ـ گياهان، رابطه رنگي فتوسنتزي كلروفيلي داشته و جمادات با عوالم شيميايي رنگين شده و حيوان و انسان نيز با اعمال شيميايي مخصوص، پيگمانها و رنگدانه‌هاي خود را مي‌سازند و قرآن به هر سه قسمت اشاره كرده است.


ادامه مطلب



قرآن و علوم جدید
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

oloom.jpg (470×130)


لیست مطالب این بخش:

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] نگاهي به رنگ‏ها در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] نسبيت زمان در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] نور در منظر آیات و روایات

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] جانداران در آیات قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] گیاهان در آیات قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] جايگاه درخت در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] نجوم در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] موجودات زنده در آسمان‌ها از نظر قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] قرآن و حرکت منظومه شمسی

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] فيزيك ستارگان در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] شكل كيهان در قرآن؛ (شكل حلزوني كيهان)

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] آسمان و زمین در قرآن

http://alipapoosh.persiangig.com/sahebasr/ghalebm/small%203.gif [قرآن و علوم جدید] آفرينش منظومه شمسی از نظر قرآن



آفرينش منظومه شمسی از نظر قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

مـنـظـومـه شـمـسـی
آفرينش منظومه شمسی

«آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»! « زمين و سيارات را نوآوری نمود».
(واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آيه نيز به معنی: "بالا بردن و افزايش دادن" است که از معانی آن است).
نکات آيات: 1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.2ــ مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.

1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:

مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات فعلی منظومه شمسی باشند. (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم).
در سوره انبياء آيه 56 می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد.

2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی:

کسانی که به خدا معتقد نبوده و نيستند از جمله می گفـته اند و می گويند که: وقـتی مـا می ميرويم ديگر زنده نمی شويم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ايـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آيا آفـرينش شما مشکـل تر است يا منظومه شمسی؟ اين به اين معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حيات و زندگی برگردانده شده است.
و در آيه 101 سوره انعام نيز گفته که خدا بديع زمين و سيارات است. بديع بمعنی: نوساز، نوآور، نوين پرداز و مواردی از اين قبيل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و اين موضوع از جنبه ضمنی و تلويحی به اين معنی است که زمين و سيارات پيش از اين چيزِ ديگری بوده اند و وضعيت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست.
مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه يک ستاره بسيار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز درست کردن برای سيارات آنست. و شب و روز در سيارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعيت محور آن نسبت به خورشيد است. وقتی محور سياره به موازات خورشيد قرار می گيرد با چرخش سياره بدور خود باعث ايجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمين يا هر سياره ديگری عمود بر خورشيد قرار می گرفت شب و روز ايجاد نمی شد هر چند سياره بدور خود نيز می چـرخيد. مثلاً اگر قطب شمال زمين رو به خورشيد می بود قطب شمال هميشه روز می بود و قطب جنوب هميشه شب، هر چند زمـيـن بدور خود نيز می چرخيد.
مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ريزی شده بودنِ ايجاد "شب و روز" در آنست. و اين چيزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمين مرکز عالم بود و خورشيد بـدور آن می چرخيد نمی خواند. چون در صورت گردش خورشيد بدور زمين ايجاد شب و روز امری طبيعی می نمود، ولی در صورت گردش زمين بدور خود و بدور خورشيد است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمين و سيارات نسبت به خورشيد شب و روز در آنها ايجاد نخواهد شد.

فـاصـلـه گـرفـتـن سـيـارات و زمـيـن از هـمـديـگـر

«آيا کسانيکه بخدا ايمان ندارند نمی توانند ببينند کـه زمين و سيارات منظومه شمسی در آغاز "بهم چسبيده" بـودند بعد آنها را با نيرو از هم باز کرديم»؟
«خدا آنست که سيارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بينيد بلند کرد».
«و سيارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ايجاد نمود».
نکات آيات: 1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند. 2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد. 3ـــ ميان سيارات تعادل وجود داد.

1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند:

چنانکه پيش از اين آمد خورشيد و ساير سيارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اينکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ" آنها توصيف نموده اين است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها" دارد.

2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد:

سيارات منظومه شمسی با نيروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.

3ـــ ميان سيارات تعادل وجود دارد:

عـلـتِ کشيده نشدن سيارات بطرف همديگر و يا هل ندادن همديگر وجود نيروی جذب و دفع متعادل ميان آنها است. مثلاً خورشيد زمين را بـطرف خود می کشد و زمين در حرکت خود دور خورشيد که رو به دور شدن از از خورشـيـد است خود را از خورشيد دفع می کند (که به آن نيروی گريز از مرکز گفته می شود). نيروی کشش خورشيد و دفع زمين به يک اندازه است، به اين خاطر نه خورشيد می تواند زمين را بطرف خود بکشد و نه زمين از مدار خود دور خورشيد خارج شده و به بيرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمين در مداری شبه بيضی دور خورشيد می گردد هنگامی که به خورشيد نزديک می شود سرعت آن بيشتر می شود، در نتيجه نيروی دفع (نيروی گريز از مرکز) آن نيز بيشتر می شود که برابر می شود با نيروی جاذبه بيشتر شده خورشيد، و هنگاميکه از خورشيد دور می شود و نيروی جاذبه خورشيد کمتر می شود سرعت حرکت آن نيز کمتر می شود، و به اين شکل هميشه نيروی جذب و دفع (نيروی گريز از مرکز) برابر است. اين وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمين و ماه.

وجـود 11 سـيـاره

« يوسف به پدر خود گفت: پدرم! من يازده سياره ديدم و خورشيد و مـاه را ديدم که برای من سجده مي کرده اند».
نکـتـه آيـه: يوسف 11 سياره ديده است:
"خورشيد" و "ماه" که يوسف در خواب ديده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و 11 سياره 11 برادر وی می باشد، ولی ديدن 11 سياره الـزاماً به اين معنی است کـه يازده سياره برای ديده شدن می بايست وجود داشـته باشد.
در زمانی که يوسف اين خواب را ديـده (يعـنی 2000 سال پيش از ميلاد مسيح)، تا زمان محمد و همينطور تا پيش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سياراتی را که بچشم می ديد می شناخت. يعنی عـطارد، زهره، مريخ و مشتری.
هـفتمين سياره (اورانوس) در سال 1781 کشف شد ــــ نپتون (هشتمين سياره) در سال 1846 ـــ و پلوتون (نهمين سياره) در سال 1930. مجموع سيارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد 9 تا است.
در سال 1992 انـسـان يـک سـياره يخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس 15 سياره کوچک ديگر را در همان نواحی پيدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آيا سياره هستند يا سيارک و يا چيز ديگری.
در سال 2003 سياره ديگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمين سياره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است.
« خدا سیارات و زمین را نگه می دارد که فرونپاشند، اگر فروبپاشند کس دیگری غیر خدا نیست که بخواهد آنها را بگیرد. خدا خیلی بردبار است و مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند».
هـمانطور که آیـه مطرح کـرده زمـیـن و سیارات در واقع در مدار خود نگه داشـته شده اند که فـرو نمی پاشند. چیزیکه آنها را نگه داشته نیروی جاذبه و دافعه (گريز از مرکز) میان آنها و خورشید است. و اینکه آیه می گوید خدا آنها را نگه داشته جنبه مجازی دارد. به این معنی که قانون جاذبه و دافعه (گريز از مرکز) از طرف خدا وضع شده است.
(هیچیک از علومی که ما در این کتاب از آن صحبت می کنیم در زمان محمد وجود نداشته است. و منظور از موکول نمودن مسائل به آینده برای تعیین تکلیف شدن" اینست که خدا به هر کسی و هر مردمی فرصت یک زندگی می دهد، و مجموع اعمال آنها را در نهایت حسابرسی می کند، و به خاطر ستمگری کسی یا کسانی یا حاکمیتی نظام هستی را به هم نمی ریزد و همه چیز را نابود کند).



آسمان و زمین در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

مقدمه:

جهان شناسی یکی از موضوعاتی است که در قرآن کریم مطرح شده است, در این مقاله مطالبی پیرامون زمین و آسمان که بخشی از جهان آفرینش است در چند بحث کوتاه ارائه می گردد:

الف: تعداد آسمان و زمین:

در قرآن كریم، هفت مورد به صراحت و دو مورد به كنایه[1] سخن از آسمان‎های هفت‎گانه و در یك مورد نیز سخن از زمین‎های هفت‎گانه[2] آمده است.


«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ »[3] «خداوند همان كسی است كه هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها، فرمان او پیوسته در میان آنها فرود می‎آید».


قبل از آنكه مقصود هفت آسمان و زمین روشن شود: لازم است به چند نکته اساسی اشاره شود:

1. مقصود از سماء (آسمان):

كلمه «سماء» و مشتقات آن كه سیصد و ده بار در قرآن كریم به كار رفته است؛ دارای مفهوم جامعی است كه مصادیق و معانی متعددی از آن اراده می‎شود از جمله؛


الف. «سماء» در لغت از ریشه «سمو» به معنای بلندی است،[4] حتی برخی لغوبون ادعا كردند هر بالایی نسبت به پایین آن آسمان و هر پایین نسبت به بالای آن زمین است.[5]


ب. آسمان در قرآن در دو مفهوم بكار رفته است:

آسمان مادی:

1. آسمان به معنای جهت بالا «املها ثابت و فرعها فی السماء» «مانند درخت پربركت و پاكیزه كه ریشه آن در زمین ثابت و محكم است و شاخه‎های آن به آسمان كشیده شده است». (سوره ابراهیم، آیه 24).


2. آسمان به معنای جوّ اطراف زمین: «و نزلنا من السماء ماءً مباركاً» (ق، آیه 9) « و از آسمان آب مباركی را فرو فرستادیم».


3. آسمان به معنای مكان سیارات و ستارگان: «تبارك الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمرا منیراً» (فرقان، آیه 61) «بزرگوار آن خدایی كه در آسمان برج‎ها مقرر داشته و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت».

آسمان به معنای معنوی:

1. آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور كه محل تدبیر امور عالم است: «یدبّر الامر من السماء الی الارض» (سجده، آیه 5) «اوست كه امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‎كند».


2. آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی:[6] «و فی السماء رزقكم و ما توعدون» (ذاریات، آیه 22) «روزی‎تان و آن چه به شما وعده داده می‎شود (كه ظاهراً بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد».

2. مقصود از ارض (زمین):

كلمه «ارض» در قرآن، 461 بار به كار رفته است و همیشه به صورت مفرد استعمال شده است و دارای معانی و مصادیق مختلف است، از جمله؛


الف. ارض در لغت به معنای كره خاكی كه انسان بر روی آن زندگی می‎كند، می‎باشد.[7]


ب. در قرآن كریم، ارض به چند معنا به كار رفته است. مانند:


1. ارض به معنای كره زمین در مقابل آسمان، (80 بار در قرآن آمده است) (فاطر، آیه 41).


2. ارض به معنای قطعات زمین و آبادی: (110 بار در قرآن آمده است) (مائده، آیه 33).


3. ارض به معنای عالم طبیعت و پهنای زمین (260 بار در قرآن آمده است) (نساء، آیه 101).


علت مفرد بودن کلمه ی ارض در قرآن:


در تمامی موارد یاد شده, از کلمه ی ارض معنای مفرد می فهمیم, چه آن جا که منظور کره ی زمین است که فقط یک کره ی زمین وجود دارد, چه آن جایی که منظور مکه است که فقط یک مکه وجود دارد, چه آن جایی که منظور بیت المقدس است و ... لذا بدین جهت کلمه ی ارض همیشه در قرآن مفرد آمده چرا که معنای مراد از آن یک معنای مفرد است.


نکته: فقط از سوره طلاق آیه 12 به نحوی متعدد بودن زمین ممکن است قابل استفاده باشد که عبارتند از: الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن؛ خداوند کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن را. یعنی همان گونه که آسمان ها هفت گانه اند زمین ها نیز هفت گانه می باشند. این تنها آیه ای است که اشاره به زمین های هفت گانه دارد, البته باید توجه داشت که در این جا نیز با این که مراد از کلمه ی ارض یک معنای جمع است ولی لفظ آن مفرد است.

3. مقصود از سبع (هفت) چیست؟

كلمه سبع (هفت) در عربی به دو صورت به كار می‎رود.


الف. هفت به معنای عدد مشخص و معین كه در ریاضیات به كار می‎رود.


ب. هفت به معنای نماد كثرت؛ چرا كه گاهی در عرب كلمه «هفت» به كار می‎رود و معنای كنائی آن (تعداد زیاد و كثیر) مراد است. (لقمان، آیه 27).

4. مقصود قرآن از واژه «هفت آسمان»

مفسرین درباره واژه «هفت آسمان» چندین احتمال داده‎اند.


الف: هفت به معنای عدد حقیقی باشد كه در این صورت این احتمالات متصدر است.


1. هفت آسمان پر از ستاره و سیاره مثل هفت كره خاكی زمین.[8] احتمال وجود هفت جهان مشابه كه هنوز كشف نشده است، وجود دارد.


2. هفت مقام قرب و حضور و موجود عالی معنوی (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودی طبیعت (هفت زمین).[9]


ب. اگر هفت، به معنای كثرت باشد در این صورت احتمالات زیر متصور است:


1. آسمان‎های زیادی (مجموعه كرات و سیارات و...) خلق كرد. و زمین‎های زیادی (كره‎های خاكی مشابه زمین) خلق كرد. كه همه آن‎ها در فضا شناور و معلق هستند.


2. تعداد زیادی از طبقات جوّ آسمان را خلق كرد و تعداد زیادی از طبقات داخلی زمین یا قطعات زمین و اقلیم‎ها را خلق كرد.


3. مراتب معنوی و مقامات قرب و حضور و موجودات عالی بسیاری خلق كرد و مراتب پست طبیعت را كه بسیار است، خلق كرد.


درباره زمین‎های هفتگانه؛ همان احتمالات را كه درباره آسمان هفت گانه گفته شده آورده‎اند.


با توجه به ابهامی كه در معنای هفت آسمان قرآن وجود دارد و با توجه به ابهاماتی كه در مورد آسمان و كهكشان‎ها از نظر علمی وجود دارد؛ نمی‎توان درباره آن نظر قطعی داد و همه نظریات به صورت احتمال و گمان مطرح می‎شود.[10] امّا نباید از این نكته غافل شویم كه هدف قرآن هدایت معنوی و تربیتی بشر است و اشاره قرآن به مواردی از قبیل هفت آسمان و زمین، حركت خورشید و زمین و... علاوه بر حقانیت آنها، نشان از قدرت لایزال او و هموار نمودن راه خداشناسی و آماده كردن زمینه تفكر و تدبر در آفرینش است. همچنین بعضی از مطالب علمی قرآن نیازمند به زمان و اثبات علم تجربی می‌باشد اگر علوم در مسائل علمی قرآنی نظریه‌ای نداد، دلیل بر باطل بودن نظریه قرآن نیست.

پاورقی ها

[1] . بقره، 29 ـ اسراء، 44 ـ مؤمنون، 86 ـ فصلت، 12 ـ ملك، 3 ـ نوح، 15 ـ طلاق، 12.

[2] . طلاق، 12.
[3] . همان.
[4] . التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، حسن مصطفوی، (انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، تهران، 1371ش) ج 5، ص 254.
[5] . مفردات، راغب اصفهانی، المكتبه الرضویه، تهران، 1332 ش، ماده سماء.
[6] . ر.ك: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، (انتشارات در راه حق، قم، 1367 ش)، ص 234؛ و ر.ك: پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمد علی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، چ 1، 1380، ج 1، ص 134.
[7] . التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، همان، ج 1، ص 56؛ مفردات راغب، ماده ارض.
[8] . همان، ج 1، ص 165.
[9] . ر.ك:المیزان، علامه طباطبایی، نشر اسراء، قم، ج 16، ص 247 و ج 19، ص 327.
[10] . ر.ك: تفسیر الجواهر، طنطاوی جوهری، دار الفكر، بی‎تا، ج 1، ص 46؛ ر.ك: پژوهش در اعجاز قرآن، دكتر محمد علی رضایی اصفهانی، همان، ج 1، ص 126 ـ 142.



شكل كيهان در قرآن؛ (شكل حلزوني كيهان)
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

در رده‌بندي معماهايي كه فكر بشر را به خود مشغول‌داشته، بايد ابتدا اسرار مربوط به وجود روح و حيات پس‌ازمرگ، و سپس رمز مربوط به شكل‌ كيهان را نام برد، كه حل آن براي دانشمندان بسيار مشكل بوده‌است.
‹ابراهيم ويكتوري ـ كيهان‌شناس›

سخن نخست

در سال 2000 بالوني تحقيقاتي به‌نام « بومرنگ » به فضا پرتاب‌‌شد و برخي كيهان‌شناسان به تحليل نتايج به‌دست‌آمده از دستاوردهاي آن پرداختند كه نوع برداشت آنان از آن دستاوردها با هدفمندي آفرينش همخواني‌ نداشت.
در اين مقاله برآن شديم تا سير دگرگوني يك نظريه كيهان‌شناسي را از دهه‌هاي اخير تاكنون به‌اختصار مورد بررسي قرارداده، در پايان، ديدگاه قرآن‌كريم را در اين زمينه يعني پايان‌داربودن كيهان بياوريم؛ باشد كه اين كتاب آسماني در روشن‌شدن گوشه‌هاي تاريك دانش كيهان‌شناسي كارايي خود را نشان‌دهد، و شيفتگان قرآن را ايمان بيفزايد.
نخست ديدگاه بزرگ‌انديشمندكيهان‌شناس ديروز، « اينشتاين » و سپس سخن و ديدگاه بزرگ‌انديشمند كيهان‌شناس امروز، «هاوكينگ»(كه ديدگاه هردو به ديدگاه قرآن كريم بسيارنزديك است،) را به‌گونه‌اي كوتاه از كتاب «تاريخچه زمان»(ص 58 ـ 66) نقل‌مي‌كنيم. پس‌از آن، نظر يك گروه بين‌المللي فيزيك كيهاني را پيرامون بالن تحقيقاتي يادشده به‌ نقل از مجله علمي «نيچر» مورخ آوريل 2000 آورده، سپس ديدگاه قرآن كريم پيرامون شكل حلزوني و تابداربودن كيهان را مي‌آوريم.

ديدگاه اينشتاين

وي در سال1915 پيشنهادي انقلابي عرضه‌كرد مشعربراينكه نيروي گرانش، پيامدي از اين واقعيت‌ است كه فضا ـ زمان آن گونه كه قبلا فرض مي‌شده‌است، مسطح و تخت نيست، بلكه درنتيجه توزيع جرم و انرژي در آن، خميده و پيچ‌وتابدار است. (تاريخچة ‌زمان، هاوكينگ، ص46 نشر كيهان )

سخن هاوكينگ

اين اكتشاف كه مجموعه‌كيهاني درحال انبساط است، يكي از انقلابهاي عقلاني و معنوي بزرگ قرن بيستم بود. با يك پس‌نگري، ديگر چندان تعجبي نخواهد داشت كه چرا قبلا كسي دراين‌ باره نينديشيده‌بود… (قرآن كريم ياداوري كرده‌بود ولي ما به مانند بسياري موارد ديگر بدان توجه نكرده و پيرامون آن نينديشيده‌بوديم ـ نگارنده.) آن ايام(دوران زندگي نيوتن) عقيده به جهاني ايستا آنچنان قوي بود كه انجام چنين پيشگويي را مصرانه به سدة بيستم احاله‌كرد. حتي هنگامي كه اينشتاين نظريه نسبيت‌عام را در سال 1915 فرمول‌بندي‌كرد، آنقدر به ايستابودن جهان بزرگ اطمينان داشت كه براي امكان آن، با واردكردن مقدار ثابتي در معادلات خود به‌نام ثابت كيهاني، نظريه خود را اصلاح‌‌‌‌‌كرد… در حالي‌كه اينشتاين و ديگر فيزيكدانان به‌دنبال يافتن راههايي براي رهايي از پيشگويي نظريه نسبيت‌عام دررابطه‌ با بزرگ‌جهاني ناايستا بود، تنها يك نفر به حفظ ارزش اعتباري آن نطريه تمايل و رضايت داشت و او «الكساندر فريدمان » فيزيكدان و رياضيدان روسي بود…
فريدمان فقط كاشف يك مدل(براي انبساط كيهان) بود، ولي درحقيقت سه مدل مختلف وجوددارد:
در نوع اول كه فريدمان آن را كشف‌كرد، مجموعه كيهاني با كندي مقيدي در حال انبساط است، به‌قسمي كه نيروي جاذبه بين كهكشانهاي مختلف، سبب‌مي‌شود كه اين انبساط رفته‌رفته كندشده، وسرانجام متوقف‌شود و سپس كهكشانها به‌سوي يكديگر آغاز حركت‌كرده و جهان هستي « بسته » شود.
در نوع دوم مجموعه‌كيهاني آنچنان سريع انبساط مي‌يابد كه جاذبه گرانشي هرگز نمي‌تواند آن را متوقف سازد و فقط سرعت آن را كمي كاهش‌مي‌دهد.
در نوع سوم سرعت انبساط مجموعه‌كيهاني فقط به اندازه‌اي است كه براي جلوگيري از درهمفرونشيني مجدد آن كافي‌است. در اين حالت انبساط از صفر آغاز گشته و تا ابد افزايش مي‌يابد.
در مدل نوع اول كه در آن كيهان نخست منبسط و دوباره منقبض‌مي‌شود، فضا همچون زمين در روي خودش خم‌شده‌است. بنابراين از نظر وسعت و اندازه « متناهي » است.
در مدل نوع دوم كه در آن گسترش كيهان تا ابد ادامه‌مي‌يابد، فضا به طريق ديگري خميده‌مي‌شود. يعني شبيه يك زين اسب. بنابراين در اين حالت فضا ‌« نامتناهي» است.
در مدل نوع سوم كه در آن نرخ انبساط روندي بحراني دارد، فضا تخت و مسطح و بازهم «نامتناهي» است.
پس كداميك از اين مدل‌ها شارح كيهان ماست؟
براي پاسخ‌گويي به اين پرسش بايد نرخ كنوني انبساط كيهان و ميانگين چگالي فعلي آن را بدانيم… نرخ كنوني انبساط كيهان را مي‌توانيم با اندازه‌گيري سرعت كهكشانهايي كه از ما دورمي‌شوند تعيين‌كنيم. ولي اين اندازه‌گيري چندان هم ساده نيست و از آن مشكل‌تر تعيين ميانگين چگالي است.
اگر جرمهاي تمام ستارگان كهكشانها را باهم جمع‌كنيم، از يكصدم مقداري كه براي متوقف‌كردن انبساط كيهان لازم است، كمتر خواهدشد. بااين‌حال، تمام كهكشانها بايد محتوي مقدار عظيمي «مادة‌تيره» باشند كه ما مستقيما قادر به ديدن آنها نيستيم ولي به‌سبب تاثيري كه جاذبه گرانشي اين ماده در مدارهاي ستارگان كهكشانها دارد، چنين چيزي بايد وجودداشته‌باشد… وقتي همه اين ماده‌هاي تيره را باهم جمع‌بزنيم، تازه فقط يكدهم مقدار لازم براي متوقف‌شدن انبساط كيهان را به‌دست‌خواهيم‌آورد. بااين وجود، مانمي‌توانيم امكان وجود شكل ديگري ازماده را كه تقريبا به‌طور يكنواخت در سراسر عالم پخش‌شده و ما تاكنون نتوانسته‌ايم آن را شناسايي‌كنيم، كناربگذاريم. يعني ماده‌اي كه هنوز مي‌تواند ميانگين چگالي مجموعه‌كيهاني را تا حد مقدار بحراني لازم براي جلوگيري از انبساط بالاببرد.

نظر يك گروه‌بين‌المللي‌فيزيك‌كيهاني

پس‌از اندازه‌گيري « تابش‌زمينة‌ريزموجي» توسط بالن تحقيقاتي « بومرنگ » كه در ماوراي جو و در بالاي قطب جنوب رهاشده‌بود، اكنون تصور ما از شكل كيهان كاملا تغييريافته‌است. زيرا تابش اندازه‌گيري‌شده پيش‌از آنكه به زمين برسد، از مناطق بسيارگسترده‌اي از كيهان عبوركرده‌ست. اگر فضاي كيهاني خميده‌بود، تصوير اين تابش واضح نبود.
اين نظر از سوي كارشناسان فيزيك كيهاني به‌سرپرستي «پائولو د برنارديس» از دانشگاه «لاساپينزا» رم اعلام‌شده‌است. اظهار اين نظر در محافل علمي جهان سروصدايي برپا كرد؛ (زيرا مخالف نظر اينشتاين است كه تاكنون در مسائل كيهان‌شناسي لحاظ‌شده‌است.) از جمله در كشورمان منجر به نوشتن مقاله‌اي تحت عنوان «دنياي تخت و تابدار» در روزنامه همشهري مورخ 28/10/79 گرديد؛ و متأسفانه كمتركسي متوجه‌شد كه پذيرش اين نظر به چه معنايي‌‌است. تخت‌بودن كيهان به معناي گسترش يكنواخت و بي‌‌پايان آن و درنتيجه نامتناهي‌بودن و به‌پوچي‌گراييدن آن است.

ديدگاه قرآن كريم

انسان بايد افزاري از يقين در دست‌ داشته‌باشد تا او را به يافتن قوانيني كه باقي‌ماندة مناسبات عيني جهان فيزيك را توضيح‌مي‌دهند،‌ در كمترين زمان ياري‌رساند. در اين عصر،‌ آن افزار، قرآن كريم است؛ زيرا در مواردي كه نظريه‌هاي كهنة فيزيك با قرآن مباينت داشت، پس از قرن‌ها مشخص‌شد كه حق با قرآن كريم بوده‌است. بنابراين،‌ از اين پس مي‌توانيم با تدبر در آيات قرآن كريم، آن را افزار و معيار سنجش و شناخت ديگر قوانين ناشناختة فيزيك قراردهيم.
از نظر قرآن كريم جهان پيدا پاياني دارد و پايان‌يافتنش نيز به ‌همان ‌صورتي ‌است كه خداوند آن را آفريده‌است. يعني شيوه همان است ولي به صورت عكس عمل مي‌شود. شيوه‌اي را كه قرآن كريم در اين مورد ضمن آوردن مثالي بيان‌كرده، هنوز به ذهن هيچ دانشمندي نيامده و قدرت علمي و تخيلي آنان تاكنون به اين قله رفيع نرسيده‌است.
قرآن‌كريم درمورد پايان جهان و آغاز جهاني ديگر مي‌فرمايد:
يوم نطوي‌السماءكطيّ‌السّجلّ‌للكتب‌كمابد‏أنااول‌خلق نعيده وعداًعليناانا كنا فاعلين(انبياء:104)
ترجمه‌: روزي(زماني) كه مي‌پيچانيم(درمي‌نورديم) آسمان(كيهان) را چون پيچاندن طومار نامه‌ها. همچنانكه شروع‌كرديم آفرينش اوليه را، برمي‌گردانيم آن را. وعده‌اي‌است كه اجراي آن بر ماست و ما آن وعده را به‌انجام خواهيم‌رساند.
ترجمة انگليسي:
On the day when We will roll up heaven like the rolling up of the scroll for writings; as We originated the first creation, (so) We shall reverse it; a promise (binding on us); surely We will bring it about.
نكته‌هاي جالب‌توجه در اين آيه:
1- ترسيم شكل آفرينش و گسترش‌ كيهان.
2- پايان‌دادن به جهان پيدا، به شيوة عكس آفرينش آن.
3- تأكيد بر اينكه گسترش كيهان ابدي نيست و يقيناً خداوند آن را پايان‌خواهدداد.

شكل گستردگي كيهان از نظر قرآن

همة ما يك برگ كاغذ لوله‌شده را ديده‌ايم. اگر به داخل اين لوله‌كاغذي كه تاحدممكن پيچانده و سپس رهاشده‌باشد بنگريم، چه شكل‌وحالتي را مشاهده‌مي‌كنيم؟
پاسخ: «شكلي حلزوني»
اگر بخواهيم اين كاغذ را مجدداً جمع‌كنيم، چه كاري را بايد انجام‌دهيم؟
پاسخ : لايه‌هاي مركزي آن را منقبض و فشرده‌مي‌كنيم و مي‌پيچانيم. در نتيجه، لايه‌هاي فوقاني نيز از انقباض و فشردگي لايه‌هاي مركزي تبعيت‌كرده و روي يكديگر جمع و هموار مي‌شوند.
شكل حلزوني، شكلي است كه قرآن‌كريم با مثال «كطي‌السجل‌للكتب» يعني پيچاندن طومارها(نامه‌هاي قديمي) شكل آفرينش كيهان و نيز روش برچيدن جهان پيدا را براي همگان از يك كودك دبستاني تا يك دانشمند كيهان‌شناس مشخص‌كرده‌است.

ويژگي‌هاي لايه‌هاي حلزون كيهاني و شمار آنها

تعداد لايه‌هاي اين حلزون نيز با‌توجه‌به آيه‌هاي زير، هفت لايه است:
نوح: 15ـ الم‌ تر كيف خلق‌الله سبع سموات طباقا
ملك: 3ـ الذي‌خلق سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطور
مؤمنون: 17ـ ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق
نبأ: 12ـ و بنينا فوقكم سبعاً شداداً
هر يك از اين آيات، يكي از ويژگي‌هاي آسمان‌هاي هفتگانه يا لا‌يه‌هاي حلزون كيهاني را بازگومي‌كند:
در آية اول خداوند بر چگونگي آفرينش كيهان در هفت لايه تأكيد، و كيهان‌شناسان را بر آگاهي‌يافتن از «سازمان كيهان» فراخوانده‌است.
آية دوم بر همگني، يكپارچگي، پيوستگي و خلل‌ناپذيري هفت لاية كيهان تأكيد دارد.
ق: 6 ـ افلم ينظروا الي‌السّماء فوقهم كيف بنيناها و زيّنّاها ومالها من فروج
اين آيه بدون ذكر هفت‌لايه‌بودن كيهان، پيام‌هاي دو آية بالا را يكجا دربردارد.
آية سوم نيز نشان مي‌دهد كه هريك از لايه‌ها يك ‹راه› به حساب مي‌آيند؛ و چون ما در لاية آخر حلزون كيهاني قرارگرفته‌ايم، واژة ‹فوقكم› بسيار به‌جا و شايسته به‌كاررفته‌است.
آية چهارم گوياي اين واقعيت است كه اين هفت لايه سخت هستند؛ و با اينكه روي‌هم قرارگرفته‌اند، با يكديگر درنمي‌آميزند.
همة اين آيات درست؛ ولي يك آيه و تنها يك آية سه‌واژه‌اي كه با سوگند همراه است، يك دنيا مطلب با خود دارد؛ كه حتي براي مخالفين، جاي هيچ شك و شبهه‌اي را باقي نمي‌گذارد كه شكل كيهان حلزوني است. گويا بيشتر شگفتي‌هاي قرآن در آياتي نهفته‌است كه سه‌‌واژه‌اي است و بيشتر با سوگند شروع‌مي‌شود:
والسماء ذات‌الحبك(ذاريات: 7) سوگند به كيهان داراي راهها. (ولي چه‌جور راهي؟)

المنجد،‌ كتاب:

1. ‹حبك› جمع ‹حباك› است.
2. حباك: الحظيره تكون بقصبات تعرض ثم تشد.
3. الحظيره: جايي كه احاطه‌شده‌باشد، دهليز، تنگنا، راه تنگ و دراز
4. قصب: هر استخوان لوله‌‌مانند، دراز و توخالي، هر استخوان مغزدار، مري و ناي و نايژه‌ها
5. تعرض ثم تشد: گشاد و گسترده‌ و سپس سخت و محكم مي‌گردد.
خلاصة كلام: راه تنگ و درازي كه از تونل‌هايي تشكيل‌شده كه(هرچه در آن پيش مي‌رويم) گشاد و گسترده‌، سپس(ديواره‌هاي) آن سخت و محكم مي‌شوند.

المنجد، نرم‌افزار:

ـ حبكه: چيزي مانند لواشك لوله‌شده
ـ حبيكه: چين‌وشكن آب
ـ حبك‌الحبل: پيچ‌وتاب داد ريسمان را.
اگر به تمام معناهايي كه براي ‹حباك› و واژه‌هاي هم‌خانوادة آن آمده توجه‌كنيم، درمي‌يابيم كه چه نوع راهي منظور خداوند بوده‌است كه واژة ‹حبك› را به‌كاربرده و از به‌كارگيري واژه‌هاي سادة زيادي كه همه، معنا و مفهوم ‹راه› را مي‌رسانند خودداري كرده‌است.
آيا به نظرنمي‌رسد اين واژه همة ويژگي‌هايي را كه لاك يك حلزون داراست،‌ به ذهن ما مي‌آورد؟ آيا ديواره‌هاي لاك حلزون، فضاي بسته‌اي را ايجاد نمي‌كند؟ آيا اين لاك ميان‌تهي نيست؟ آيا فضاي تهي آن با چيزهايي نمي‌تواند پرشود؟ آيا شكل لوله‌اي و تونلي ندارد؟ آيا هرلايه‌اي كه درست‌مي‌شود، گسترده‌تر نمي‌شود؟ آيا ديوارة اين لاك سخت و محكم نيست؟ آيا اين لاك با پيچ‌‌وتاب خوردن شكل‌نگرفته‌است؟
برخي ترجمه‌ها از قرآن كريم، ‹حبك› را راه‌هاي ‹تو در تو› و ‹توبرتو› معناكرده‌اند كه يكي از ويژگي‌هاي مهم حلزون نيز همين است.

ويژگيهاي جسم داراي شكل حلزوني

بنابرآنچه كه در بالا اشاره‌شد، براي تجسم شكل كيهان در ذهن خويش، لاك يك حلزون طبيعي كه داراي هفت لايه باشد را درنظرآوريد و ويژگيهاي«جسم داراي شكل حلزوني» را كه از اين پس به اختصار «حلزون» ناميده‌مي‌شود، به‌شرح‌زير مورد مطالعه قراردهيد:
1. نيروي گرانش حلزون در هسته يا مركز آن نهفته‌است.
2. هستة حلزون نمي‌تواند خودبه‌خود ايجادشده‌باشد، زيرا نيازمند نيروي محركه اوليه است.
3. هرحلزوني از مركز رشدكرده و منبسط‌شده‌است.
4. هرچه لايه‌هاي حلزون از مركز دورترمي‌شوند، قدرت گريزازمركز و انبساط بيشتري پيدامي‌كنند.
5. انبساط حلزون تابع قانون خاصي‌است. درنتيجه روند گسترش كاملاً منظم‌است.
6. يكي از ويژگي‌هاي مهم جسم داراي شكل حلزوني اين است كه امواج گوناگون از جمله صدا را بهتر منتقل‌مي‌كند. به همين دليل تمام وسايلي كه صدا را منتقل مي كنند، مانند بخش حلزوني گوش انسان و برخي‌ديگر از جانداران، شيپور و ترومپت، شكل حلزوني دارند. در دنياي امروز نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج ديداري و شنيداري بوقي‌شكل، يعني تاحدممكن داراي شكل حلزوني هستند.

پاسخي قاطعانه

خداوند كريم براي پاسخگويي به دانشمنداني كه معتقد به نبود ماده كافي در عالم هستي و درنتيجه تخت‌بودن كيهان هستند نيز، پيش‌بيني لازم را كرده و در پاسخي دندان‌شكن مي‌فرمايد خداوند را دست‌كم‌گرفته‌اند و به‌دنبال نيروي ديگري هستند. حال آنكه روزي كه قيامت فرارسد، تمام كهكشانها در مشت اوست و آسمانها با دستش درهم‌پيچيده‌مي‌شوند:
و ماقدروالله حق قدره والارض جميعا قبضته يوم‌القيامه والسموات مطويات بيمينه سبحانه و تعالي عمايشركون(سوره زمر آيه 67)
ترجمه‌: ارزيابي نادرستي از خداوند دارند. روز قيامت تمام كهكشانها در مشت(دست تواناي) اوست و آسمانها با دستش(ارادة ويژه و بي‌ميانجي خداوندگاري) درهم‌پيچيده‌مي‌شوند. پاك‌ومنزه‌است خداوند، از آنچه ‌كه شرك‌مي‌ورزند(و به‌دنبال نيروي ديگري هستند).
شايد اگر هسته حلزون به نيروي خاصي متصل نبود، نيروي گريزازمركز لايه‌ها تاآنجا به‌‌راه‌خودادامه‌مي‌داد كه نيروي گرانشي موجود در هسته به‌كلي تحليل‌رفته و اين شكل تابدار به شكلي تخت تبديل‌‌مي‌گرديد، ولي از آنجا كه در آية بالا آشكارا و به‌روشني آمده‌است كه قبضة حركت و پيچش كيهان در دست ‌تواناي «او»ست و «او» بر ايستاندن آن تواناست؛ پس، ايستاندن و معكوس‌كردن‌ روند گسترش‌ كيهان، حتمي است.
نكته قابل‌توجه در اين آيه آن‌است‌كه خداوند در اينجا نيز بر شيوه برچيدن كيهان، دوباره تأكيد‌كرده، و وجود قدرت(نيروي‌كافي) و روش اعمال قدرت(درهم‌پيچاندن) را باز هم تذكرمي‌دهد و پاسخ قاطعي به كساني مي‌دهد كه به‌دنبال شريكي براي خداوند و نيروي ديگري هستند.

صور اسرافيل چيست؟

مثالي براي فهم مطلب: چندين‌سال‌پيش نوعي اسباب‌بازي و سرگرمي براي بچه‌ها وجودداشت كه اكنون كمتر يافت مي‌شود. اين وسيله، كاغذي دولايه بود با عرض تقريبي سه سانتيمتر و طول تقريبي بيست سانتيمتر كه به‌صورت حلزوني تاب‌خورده‌بود. يك لوله كوچك هم براي دميدن در انتهاي حلزون كاغذي قرارداشت. هنگامي كه كودك توي لوله كوچك مي‌دميد، و نيروي حاصل ‌از ‌دميدن، حلزون را بازمي‌كرد، كاغذ تقريباً تخت‌مي‌شد و هنگامي كه نيروي دميدن تمام‌مي‌شد، نيروي گرانشي موجود كه حاصل تابداركردن اوليه كاغذ بود، كاغذ را دوباره به صورت حلزوني(تابدار) درمي‌آورد.
آوردن اين مثال، گذشته از معرفي سادة مفهوم كيهان تخت و تابدار، مقدمه‌اي بود براي پرده‌برداري(تفسير) از آيه 68 سوره زُمر كه به‌دنبال آيه يادشده آمده‌است:
و نفخ في‌الصور فصعق من في‌السموات و من في‌الارض الا من شاءالله
ترجمه: در صور دميده‌شود پس هركه در آسمانها و هركس در زمين است، مگر آنكه را كه خدا خواهد، بيهوش شود.
به‌جاي «صور» مثال را درنظرآوريد. قديمي‌ها براي تفهيم« صوراسرافيل» به بچه‌ها از مثال بوق و شاخ چهارپايان، استفاده‌مي‌كردند كه مي‌دانيم هردو، شكل حلزوني دارند. و همان‌گونه كه پيشتر آمد، در دنياي امروز نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج صوتي و حتي تصويري، بوقي‌شكل، يعني تاحدممكن حلزوني‌شكل‌اند.
كيهان‌شناسان ايتاليايي با اندازه‌گيري تابش پس‌زمينة ريزموجي يك نتيجة انحرافي گرفتند؛ در صورتي كه كاشفين اين تابش چنددهه‌پيش، با گيرندة عظيم و بوقي‌شكل خود اين تابش را كه اركان كيهان را پركرده‌است، كشف، و جايزة نوبل را ازآن‌خود‌كردند. يعني اينكه:
1. اگر گيرندة آنان بوقي‌شكل نبود، آنان نمي‌توانستند به اين كشف نائل‌آيند.(با توجه به اينكه بوق، حلزوني ناقص است.)
2. اگر كيهان حلزوني‌شكل نبود، نمي‌توانست امواج صوتي اين تابش را از لحظة مهبانگ تا پايان كارش، در خود نگهدارد.

چند دليل علمي بر حلزوني‌بودن شكل كيهان:
1. ديدگاه همانندي در كيهان:

الف ـ چند سال پيش از اينكه ‹ادوين هابل› گسترش جهان هستي را كشف‌كند، فيزيكدان و رياضي‌دان روسي ‹الكساندر فريدمن› در سال 1922 به دو نظرية خيلي سادة زير رسيده‌بود:‌
ـ جهات مختلف جهان هستي، يكسان بوده و به هر سو نگاه‌شود، مشابه هستند.
ـ از هر نقطه‌اي كه نگريسته‌شود،‌ تشابه جهات جهان هستي صادق است.
ب ـ در سال 1965دو فيريكدان آمريكايي، ‹پنزياس› و ‹ويلسون› در مورد صداهايي كه از فضاهاي دوردست مي‌رسد، نشان‌دادند كه اين امواج پيش از آنكه به ما برسد از بخش‌هاي عمدة جهان هستي مي‌گذرد؛ علاوه بر اين، امواج در تمام جهات مختلف، مشابه و يكسان هستند. بنابراين، اين دو دانشمند آمريكايي نتيجه‌گرفتند كه جهان هستي در اندازه‌هاي بزرگ يكسان و مشابه است. (برگرفته از كتاب مادّه انرژي و جهان هستي ـ صص 249و250 ـ دكتر منوچهر بهرون)
ج ـ در ميان شكل‌هاي هندسي هيچ شكلي كه جهات مختلف آن يكسان، متناسب و متشابه(ISOTROPIC) باشد، و از هربخش كه به آن نگريسته‌شود، مشابه ديگربخش‌ها باشد، بهتر از شكل حلزوني پيدانمي‌شود. پس شكل جهان هستي(جاي‌گاه) حلزوني است.
قرآن كريم در مورد وجود نظم يكنواخت و همانندي در تمام هفت لاية كيهان مي‌فرمايد:
الذي‌ خلق‌‌ سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطورثم ارجع‌البصر كرّتين‌ينقلب‌اليك البصرخاسئاً و هو حسير(ملك: 3و4)
ترجمه: آنكه آفريد هفت آسمان را روي‌هم. نمي‌‌بيني در آفرينش ‹آفرينندة هستي›(الرحمن صفتي عام براي خداوند است؛ هنگامي كه از كل هستي سخن به ميان آورد.) تفاوتي را. پس ديدگان را برگردان؛ آيا هيچ ناهماهنگي مي‌بيني؟ سپس برگردان ديدگانت را دوباره. برمي‌گردد به سوي تو ديدگانت خسته، درحالي‌كه بسيار درمانده‌شده‌است.

2. ديدگاه گرانشي اينشتن:

الف ـ به موجب نظريه نسبيت عام (كه چندبار به اثبات رسيده و آخرين بار در ماه اوت 2005 بود) «مادّه، فضاي اطراف خود را تغييرشكل‌مي‌دهد و مي‌پيچاند». بنابراين، هرچه چگالي مادّه در يك حوزة معين بيشتر باشد، خميدگي فضا در آن حوزه بيشتر خواهد بود.
ب ـ مركز يك حلزون طبيعي داراي بيشترين جرم و بيشترين خميدگي است.
ج ـ بر اساس آموزه‌هاي مهبانگ، و بر مبناي اثر داپلر، مركز كيهان بايد پرچگالي‌ترين بخش كيهان؛ و در نتيجه بيشترين پيچ‌وخم را داشته‌باشد؛ و اين ويژگي‌ها را هستة حلزون كيهاني داراست؛ پس شكل كيهان حلزوني است.

دستاوردهاي شكل حلزوني كيهان:

1. قطعيت بخشيدن به وجود گرانش بسنده در مركز حلزون كيهاني براي پايان‌دادن به ساختار جهان پيدا و معني‌بخشيدن به زندگي.(تابدار‌بودن كيهان)
2. تثبيت نظر اينشتين پيرامون خميدگي و بسته‌بودن كيهان و پيشگيري از نظرهاي انحرافي برخي كيهان‌شناسان از بررسي يافته‌هايشان كه هرازچندگاهي رخ‌ نشان‌مي‌دهد.
3. واقعيت‌بخشيدن به‌ «ثابت كيهان‌شناختي اينشتين» كه تاكنون ناشناخته باقي‌مانده‌است؛ زيرا اين ثابت، با معادلة گسترش حلزون كيهاني رابطة تنگاتنگي دارد.
4. ايجاد دگرگوني در ديدگاه كيهان‌شناسان پيرامون مسائل آيندة كيهان‌شناسي.
5. اصلاح اصل ثابت هابل: هابل مي‌گفت: ‹هرچه يك كهكشان از زمين دورتر باشد، با سرعت بيشتري دورمي‌شود›. ديدگاه او ناشي از آن بود كه از شكل كيهان آگاهي نداشت، ولي اگر از آن اطلاع داشت، چنين مي گفت: «هرچه كهكشاني از مركز حلزون كيهاني دورتر باشد، با سرعت بيشتري دورمي‌شود».
6. توجيه بيضي‌بودن مدار حركت سياره‌ها
از هنگامي كه كپرنيك كشف‌كرد كه مسير حركت سياره‌ها بيضي‌شكل است، و تا آن زمان كه كپلر قانون‌هاي سه‌گانة آن را تدوين‌كرد، تاكنون كسي نپرسيده و شايد هم كسي پرسيده و پاسخ درستي نشنيده كه چرا چنين است و دايره‌وار نيست؟ آري نيوتن ظاهراً پاسخي براي آن داشت و پاسخ او، كشف نيروي گرانش بود؛ اما نيروي گرانش ستاره‌ها، ‌تنها براي توجيه گردش سياره‌ها به‌ دور خورشيدهايشان كارايي داشت؛ ولي توجيهي براي بيضي‌شكل‌بودن مسير سياره‌ها نبود؛ كسي هم پيدانشد كه به اين نقص خرده‌بگيرد. نيروي گرانش ستاره‌ها به‌تنهايي براي پاسخ به اين پرسش بسنده نيست، بلكه گذشته از نيروي گرانش ستاره، نيروي گرانش كانون حلزون كيهاني، و نيز شتاب گسترش كيهان نيز بايد مورد توجه قرارگيرند؛ اما چگونه؟
زمين را فرض‌كنيد كه به دور خورشيد مي‌گردد. يك نقطه مثل ‹الف› را در نظربگيريد كه زمين از آنجا زير گرانش متعارف خورشيد، حركت‌كرده‌است. هنگامي كه زمين درحال نزديك‌شدن به مركز حلزون كيهاني است، بر اثر نيروي گرانش آن(با اينكه بسيار دور از آن است، با اين حال،به ميزان بسيار‌كمي جذب آن مي‌شود) از مسير معمولي و دايره‌وار خود منحرف‌مي‌گردد و به راه كج‌شدة خود ادامه‌مي‌دهد. تا كجا؟ تا آنجا كه گرانش خورشيد به او اجازةكار ‌مي‌دهد؛ و به نقطة ‹ب› كه رسيد، ديگر نمي‌تواند بيش از آن جلوبرود. در زبان نجوم به اين نقطة حضيض گويند. زمين از آن پس راه خود را زير تأثير گرانش خورشيد و گرانش كانون حلزون كيهاني ادامه‌مي‌دهد تا به نقطة ‹ج› كه درست مقابل نقطة ‹الف› است، برسد. مسير ‹الف ـ ب› درست اندازة ‹ب ـ ج› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.
از اين پس مسير حركت زمين باز هم روند انحرافي مي‌پيمايد؛ ولي اين بار نه زير تاًثير گرانش مركز حلزون كيهاني، بلكه به دليل روند گسترش كيهان.(هرچيزي كه از مركز حلزون دورمي‌شود،‌ نيروي گريزازمركز و شتاب گريز بيشتري مي‌يابد.) اين روند نيز تا آنجا ادامه‌مي‌يابد كه زمين ديگر نتواند از چنگ نيروي گرانش خورشيد، بيش از آن دورشود. اين نقطه را ‹د› مي‌ناميم كه درست دربرابر نقطة ‹ب› قراردارد. در زبان نجوم به آن ‹اوج› گويند. سپس روند گردش زمين به دور خورشيد، به سوي نقطة ‹الف› ميل‌مي‌كند، كه در اين صورت مسير ‹ج ـ د› درست به‌مانند مسير ‹د ـ الف› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.
بدين ترتيب است كه شكل مسير گردش زمين به دور خورشيد به‌جاي دايره‌اي‌بودن، بيضي‌شكل مي‌شود. در اين روند، ‹نقطة حضيض› به‌سوي مركز؛ و ‹نقطة اوج› به سوي لايه‌هاي بالايي حلزون كيهاني است.
ـ توجيه وجود نقطه‌هاي اوج و حضيض: ممكن است به اين پرسش نيز كسي پاسخ نگفته باشد كه چرا خورشيد يا هرستارة ديگري در مركز مدار بيضي‌شكل قرارندارد و نقطه‌هاي اوج و حضيض وجوددارند؟
دليل اين موضوع نيز آن است كه ‹شتاب ‌گسترش› كيهان از ‹كشش گرانش› مركز حلزون كيهاني بيشتر است. اگر كيهان‌شناسان اندازه‌هاي هريك از نقطه‌هاي اوج و حضيض را نسبت به مجموع اندازه‌هاي آنها، با توجه به زمان طي‌شدن(يك سال شمسي) محاسبه‌كنند، به معادله‌اي خواهندرسيد كه ممكن است نتايج خوبي براي آنان به‌همراه داشته‌باشد.
در اين ميان پاسخ پرسش‌هاي احتمالاً زيادي ازجمله: ‹چرا برمبناي قانون دوم كپلر، سرعت مسير حركت سياره‌ها متغير است؟›، و نيز ‹چرا حركت رجعي براي سياره‌ها وجوددارد؟› روشن‌مي‌شود.
اين موضوع نيز قابل بررسي‌ است كه ممكن است زماني‌ مدار حركت سياره‌ها بيضي‌شكل نبوده باشد، زيرا زماني بوده كه ‹شتاب گسترش› و ‹كشش گرانش› به اين صورت نبوده‌اند. اگر كيهان‌شناسان بتوانند آن زمان را مشاهده‌كنند كه دستكم پنج ميليادسال نوري از ما به‌دورند، درستي يا نادرستي اين موضوع را بازخواهندشناخت.
ياداوري چند نكته:
ـ اين وضع براي كهكشان‌هاي بيضي‌شكل نيز صدق‌مي‌كند؛ زيرا اين كهكشان‌ها ممكن است، به روشي كه يادشد، بر اثر گرانش كانون حلزون كيهاني از يك سو، و شتاب گسترش از سوي ديگر، چنين شكلي را يافته‌باشند.
ـ در مورد سياره‌هاي كهكشان راه‌شيري و يا هركهكشان ديگري كه حلزوني‌شكل باشد، ممكن است به‌جاي مركز حلزون كيهاني، سياهچالة كانون كهكشان را درنظربگيريم؛ ولي بايددانست، سياهچالة كانون كهكشان نيز، زير تاًثير كانون حلزون كيهاني(عرش) است.
ـ براي تصويركردن شكل حلزون كيهاني، شكل حلزوني كهكشان راه شيري را در نظر آوريد، سياهچالة بزرگ مركز آن را كانون حلزون‌كيهاني(عرش) تلقي‌كنيد؛ و بقية آن را كل كيهان با هفت لايه تصوركنيد.

شكل حلزوني كيهان، شكلي مدرن!

اكنون شايسته است دربارة اين شكل انديشه و داوري‌كنيم و از خود بپرسيم: آيا شكل قرآني كيهان، بسيارمدرن نيست؟ و آنگاه پاسخمان مثبت است كه نگاهي بر شكل‌هايي كه نويسندگان علوم كيهاني براي منظورهاي مختلف در كتاب‌هايشان از كيهان مي‌كشند؛ بيفكنيم.
شكل‌هاي چندين كتاب و چندين مقاله را ديده‌ام؛ و هنگامي‌كه با ‹شكل حلزوني› مقايسه‌شان مي‌كنم متوجه‌مي‌شوم آنها از قافلة كيهان‌شناسي قرآني بسيار پرت‌اند؛ همان‌گونه كه از ديگر موضوع‌هاي كيهاني نيز از قرآن عقب‌ترند.
ديري نخواهد پاييد كه شكل حلزوني كيهان حقيقت خود را بازخواهديافت و آنگاه، دانشمندان تصويرهاي پيشين خود از كيهان را دوباره از نظرمي‌گذرانند، و به ياد نقشة پتولمي(بطلميوس) از عالم آن زمان خواهندافتاد؛ و تصورهاي پيشين خود از كيهان را به‌ ريشخند‌خواهندگرفت.
در ميان اين تصويرها از مدل كيهاني، بهترينش از آن پروفسور هاوكينگ است كه در كتاب خود ‹جهان در پوست گردو› از آن يادكرده: ‹جهان گلابي‌شكل ما›. ‹گلابي›‌، شباهت زيادي به ناقوس كليسا دارد كه برخي كيهان‌شناسان به‌تازگي(سال 1383) شكل كيهان را شبيه به ‹شيپور›، ‹قيف› و ‹ناقوس› دانسته‌اند؛ كه همة اينها تازه شكل ناقصي از ‹حلزون›‌اند. با اين حال بايد گفت اگر پروفسور هاوكينگ مي‌دانست شكل كيهان حلزوني است، يقيناً عنوان كتاب خود را به‌جاي ‹جهان در پوست گردو›، ‹كيهان در لاك حلزون›(The cosmos in a snail shell) مي‌ناميد.
براي حسن ختام، به نقل يك گفته پيرامون مدل كيهان مي‌پردازيم:
«فيزيكدانان ليست طويلي از مدل‌ها را براي كيهان در حال انبساط پيشنهادكرده‌اند، ‌ولي اغلب اين راه‌حل‌ها، پايه و اساس كاملاً فيزيكي ندارند و براي سهولت كار، از يك سري ملاحظات و حذفيات رياضي نيز در آنها استفاده‌شده ‌است».
«ادوارد راكي كولب، اخترفيزيكدان ‹شتابدهندة فرمي› مي‌گويد: پس از بررسي تمامي تئوري‌هاي موجود دربارة مبحث تورم و انبساط عالم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه هنوز نظريه‌اي كامل در اين مورد در اختيارنداريم».

نویسنده : احمد شماع زاده



فيزيك ستارگان در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

لخلق السماوات والأرض‌أكبر من‌خلق الناس‌ولكنّ اكثر النّاس لايعلمون. (غافر،40/‌ 57)

البته خلقت زمين و آسمان‌ها بسيار بزرگ‌تر و مهّم‌تر از خلقت بشر است وليكن اكثر مردم اين معنا را درك نمي كنند.

مقدمه:

علم ستاره شناسي از قديمي ترين و در عين حال پيشرفته ترين علوم بشري است. از آنجا كه جهان خارج از كره‌ي خاكي ما و مسائل آن در محدوده‌ي ستاره شناسي قرار مي‌گيرد. دامنه‌ي اين علم بيش از همه‌ي علوم ديگر گسترده است. از نخستين تصورات و برداشت‌هاي بشر اوليه نسبت به عالم لايتناهي و ماه و خورشيد و ستارگان و كهكشان‌ها تا پيشرفته ترين سفينه ها، آخرين تجهيزات فني رصدخانه هاي كنوني، همگي دستاوردها و زمينه هاي علم ستاره شناسي هستند. امروزه بشر نه تنها پا از سياره‌ي خود فراتر نهاده بلكه فضاپيماهاي مصنوع وي تا آخرين سيارات منظومه‌ي شمسي را نيز پشت سرگذاشته اند و به آن سوي منظومه‌ي ما راه يافته اند.


قرآن مجيد در آيه‌ي ياد شده، به عظمت خلقت آسمان‌ها و كهكشان‌ها و ستارگان و زمين اشاره مي كند و در آيات فراواني انسان را به تفكر و تدّبر در آفرينش آسمان‌ها و ستارگان درخشان و تحوّلات شگرفي كه در اوضاع آنها پديد مي آيد و نظام متقني كه بر‌آنها حكم‌فرماست دعوت مي كند. درست به دليل وجود همين نظم است كه قوانين طبيعي مفهوم پيدا مي كنند. دانشمندان علوم تجربي با تكيه و اعتماد به وجود نظم در طبيعت مشتاقانه در پي كشف قوانين علمي موجود در همه زمينه هاي جهان خلقت هستند.


در يك سري از آيات قرآن كريم به اين مسأله كه خلقت تمام موجودات أعم از كوچك‌ترين ذرات اتمي، تا تركيب آنها و گياهان و جانداران و انسان و زمين و آسمان و كهكشان‌ها و جريان امور همگي آنها روي حساب مي باشد و داراي اندازه اي معين و مشخص و در هر مورد قابل محاسبه‌ي دقيق مي باشد.1


ذيلاً به برخي از اين آيات اشاره مي كنيم:


…و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة في الأرض و لا في السّماءِ و لا أصغر منْ ذلك و لا أكبر إلاَّ في كتاب مبين. (يونس، 61/10)


… از علم پروردگار تو حتي هم وزن ذره اي پوشيده نيست، نه در زمين و نه در آسمان، و هيچ كوچك‌تري و بزرگ‌تري از آن نيست مگر آن كه در كتابي روشن ضبط است.


شرح كوتاه آيه : در‌المنجد كلمه‌ي «ذرّه» به «اتم» معني شده.2 پس كوچك‌تر از اتم (اصغر من ذلك) درواقع شامل ذرات بنيادي عالم مي باشد. (الكترون‌ها، پروتون‌ها، نوترون‌ها، فوتون‌ها، پنتون‌ها و كوارك‌ها و…) و با عنايت به تفسير الميزان، مراد از كتاب مبين امري است كه نسبتش به موجودات، نسبت برنامه‌ي عمل است به خود عمل، و هر موجودي در اين كتاب يك نوع اندازه و تقدير دارد. از اين جهت مي توان حدس زد كه مراد از كتاب مبين، مرتبه‌ي واقعي اشيا و تحقق خارجي آنها باشد كه قابل پذيرفتن هيچ گونه تغيير نيست.3


همين برنامه عمل اجزا‌ي عالم از كوچك‌ترين ذرات تا دنياي كهكشان‌ها و وجود حساب و كتاب در اندازه‌ي جرم، سرعت، زمان، بارالكتريكي، نوع حركت و مدارها، اندازه‌ي حركت، فشار، طرز قرار گرفتن ذرات بنيادي اتم ها كنار يكديگر و… پارامترهاي ديگر (مانند: ثابت جاذبه‌ي نيوتن، سرعت نور در فضا، ثابت پلانك، بارالكترون و…) است كه دانشمندان برمبناي آنها قوا نين فيزيكي و شيميايي و نجوم و… را به دست آورده اند. به طور مثال زمان وقوع خورشيد گرفتگي20 مرداد و نقاطي از كره زمين را كه به طور كامل و يا ناقص مي توانند اين واقعه‌ي طبيعي (كه خود نمونه اي از آيات الهي و نظم موجود در جهان هستي مي باشد) ببينند را با پيش بيني بسيار دقيق اعلام نمايند.


نمونه آياتي ديگر در اين مورد عبارتند از:


…وخلق كل شيء‌فقدّره تقديراً ( فرقان، 25/2)


… و همه چيز را آفريد و براي آن اندازه اي معين مقرر داشت.


…و كل شيء‌عنده بمقدار (رعد، 13/8)


…و هر چيز نزد او مقدار معين دارد.


و السمآء وفعها و وضع الميزان (الرحمن، 55/ 7)


و آسمان را برافراشت و ميزان [عدل و نظم] را در عالم وضع كرد.


هو الّذي جعل الشمس ضياء والقمر نوراً وقدّره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب ماخلق اللّه ذلك إلاّ بالحقّ يفصّل الآيات لقوم يعلمون.( يونس،10/5)


اوست خدايي كه خورشيد را روشني بخش و ماه را نوراني قرار داد و براي آن منزلگاه‌هايي مقدر كرد تا عدد سال ها و حساب [كارها] را بدانيد. خداوند اين را به جز به‌حق نيافريده است. او آيات خود را براي دانشمندان شرح مي دهد.


…ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطور. (ملك ،67/3)


…تو در خلقت خداي رحمان، بي نظمي و نقصان نخواهي يافت. پس باز [به ديده عقل در نظام آفرينش] بنگر، آيا خللي در آن مي يابي؟


مي توان نتيجه گرفت كه كشف نظم و انسجام طبيعت (يعني قوانين طبيعي) و اتقان صنع باري تعالي يكي از مسائل عمده‌ي طبيعت شناسي است.


مامعتقديم كه قرآن كتاب هدايت براي انسان‌هاست و حاوي تمام چيزهايي است كه بشر در حوزه‌ي ايمان و عمل بدان‌ها نياز دارد. به نظر ما قرآن يك دائرة المعارف علمي نيست، ‌و نبايد قرآن را الزاماً با نظريه هاي متغيّر علمي تطبيق داد. از طرف ديگر نمي توان كتمان كرد كه در قرآن اشارات مكّرر به پديده هاي طبيعي آمده است. اما اينها براي تعليم علوم نيست. بلكه هدف آنها تشويق مردم است به تعلّم علوم طبيعي و در نتيجه توجه به عظمت خلقت و در نهايت نزديكي به خالق جهان.4


اما همين قرآن ما را به تدّبر در آياتش و تعقّل و تفكّر فراخوانده است:


كتاب انزلناه اليك مبارك ليدّبّروا آياته و ليتذكّر اولوا الالباب‌(ص، 38/ 29)


كتابي خجسته برتو فرستاده ايم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان دريابند و پندگيرند.


اِنَّ‌في خلق السموات والأرض و اختِلافِ الَّليل و النّهار… لآيات لقوم يعقلون. (بقره،‌164)


در خلقت آسمان‌ها و زمين و اختلاف شب و روز و… در همه اينها آيات روشني بروجود خدا براي اهل تعقّل است.


كذلِك نفصّل الآيات لِقَوم يتفكّرون‌ (يونس/24)


اَولم يتفكّروا في أنفسهم…‌(روم،30/8)


نكته اي كه بايد بپذيريم اين است كه براي فهم بهتر آيات قرآني تنها معلومات عميق زبان عربي كافي نيست بلكه علاوه بر‌آن بايد واجد اطلاعات علمي بسيار متنوع نيز بود. اين حقيقت از گذشته هاي بسيار دور مورد تأكيد قرآن پژوهان قرار گرفته كه:


«كلّ من كان حظه في العلوم اوفر، كان نصيبه من علم القرآن اكثر»5


كسي كه از علوم زمانه? خود بيشتر بداند، نصيبش از حقيقت قرآن بيشتر است.


بنابراين، سخن از تفسير عصري به معناي منطبق كردن علوم بر قرآن نيست، بلكه سخن از پرده‌برداري از معناي آيه در سايه‌ي دانستني‌هاي بيروني است. يكي از ويژگي‌هاي تفسير عصري، تفسير علمي است اما تأكيد مي كنيم كه منظور از تفسير علمي در اين جايگاه، اين است كه بايد از علوم موجود هر عصر، در فهم نكات قرآن استفاده شود، زيرا در قرآن موارد بسياري از مسائل خلقت زمين و آسمان، شمس و قمر، مشارق و مغارب، بروج و نجوم، شب و روز، ابرو باران، و دهها مسأله آفرينش هستي سخن گفته شده است.


مسلماً فهم كامل و تفسير منطقي اين دسته از آيات، متوقف بردانستني‌هايي از علوم تجربي و انساني و تحوّلات علمي روز است. زيرا مفسّر در برابر اين همه آيات ناچار است توضيح دهد. نكات غامض و پيچيده‌ي آنها را بيان كند. موضع قرآن را در برابر مسائل بسياري كه خود به آنها اشاره كرده شرح دهد. و چنين كاري با تفسير عصري و علمي ممكن است، به اين معنا كه معارف قرآن را به گونه اي بيان كند كه دست كم با مسلمات علوم روز منافاتي پيدا نكند. ما معتقديم قرآن، كلام وحي و مافوق نظريات علمي است و سخنش برخاسته از فرهنگ زمانه و متأثر از دانستني‌هاي آن زمان نيست، تا قرآن در طرح اين مسائل، عقايد آنان را در نظر گرفته باشد و طبق سليقه و اعتقاد آنان سخن گفته باشد، بلكه قرآن در طرح نظريات علمي قصد جدّي داشته است.


خداوند با آگاهي كه از تمام پديده هاي جهان دارد، به گونه اي سخن گفته است كه مردم آن روز و هر عصر ديگر استيحاش نكنند و سخن قرآن براي آنان نامأنوس جلوه نكند، قل انزله الذي يعلم السّر في السموات و الارض (فرقان 6/) (بگو قرآن را كسي فرستاده كه از اسرار هستي، آن گونه كه هست اطلاع دارد.) اما مخالف با حقيقت جهان هم سخن نگفته است، چنان كه فرموده: و انه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل… (فصلت،41/41ـ42):‌(به راستي آن كتابي ارجمندي است، از پيش رو و از پشت سرش باطل به سويش نمي‌آيد.) يعني معني ندارد قر‌آن چيزي را بگويد كه با حقايق علمي ناسازگار و برخلاف آن باشد و با علم به باطل بودنش باطل را قصد كند. بنابراين، مفسّر عصري بايد در قسمت‌هايي از آيات مربوط، مفسّر علمي هم باشد و نكات و اشارات قرآن را به خوبي توضيح دهد. اما مرز ميان دانستني‌ها و تئوري‌ها و فرضيه هاي علمي هم‌چنان محفوظ است؛ و مفسّر در اين ميدان، گام سوز و محتاط است.6 و بايد در نظر بگيريم كه: «قرآن قطعي است و علوم غير قطعي، بنابراين بايد علوم بر قرآن تطبيق شود، نه بالعكس.»7 البته برخي از مفسّران گذشته و معاصر در تفاسير خود از مطالب علمي بهره برده‌اند. به طور مثال علاّمه طباطبايي(ره) و آيت اللّه مكارم شيرازي و… با رعايت اعتدال از تفسير علمي در موارد لزوم استفاده كرده اند.8


ما در اينجا فقط به چند نمونه از آيات قرآن كه به نجوم و فيزيك ستارگان اشاره دارد، مي‌پردازيم.

انبساط‌عالم

والسّماء بنينها بأييد و إنّا لموسعون (ذاريات، 51/47)


ما آسمان را با قدرت بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم. [بسط مي دهيم]


انبساط جهان با شكوه‌ترين پديده‌ي مشكوف دانش نو مي باشد و معرفتي است كه امروزه كاملاً به نبوت رسيده و بحث‌ها تنها درباره الگويي است كه طبق آن انجام مي‌گيرد.


انبساط جهان كه از تئوري نسبيت عمومي الهام گرفته و درسال 1929 كشف آن توسط ستاره شناس امريكايي ادوين هابل اعلام شد مبنايي فيزيكي در بررسي‌هاي طيف كهكشان‌ها دارد، تغيير محل طيف‌ها باقاعده‌ي معين به سوي قرمز به وسيله‌ي دور شدن كهكشان‌ها از يكديگر بيان شدني است. لذا وسعت جهان پيوسته روبه ازدياد است و هرقدر فاصله از ما بيشتر شود فراخي به همان اندازه زيادتر خواهد گرديد.

شرح‌آيه

آنچه به «ما آن را بسط مي دهيم ـ وسعت مي بخشيم» ترجمه شده اسم فاعل جمع «موسعون»‌از فعل «اوسع»‌است كه درباره‌ي اشيا ـ عريض كردن، گستردن، وسيع‌تر كردن، جادارتركرد ـ معني مي دهد. عده اي كه براي تفسيرشان از آرا‌ي علمي صلاحيتدار استفاده مي كنند همين معني را كه نقل شد عرضه مي دارند. هم چنين تفاسير «منتخب»‌كه از طرف «شوراي عالي امور اسلامي قاهره»‌نشرشده، انبساط جهان را بدون كم‌ترين ابهام ذكر مي‌كنند.9


مرحوم علاّمه‌ي طباطبايي(ره) در توضيح يكي از معاني «موسعون»‌مي نويسد:


منظور توسعه دادن به خلقت آسمان خواهد بود، كه بحث هاي رياضي امروز هم آن را تأييد مي‌كند.10


در تفسير نمونه ذيل اين آيه چنين آمده:


…با توجه به مسأله‌ي آفرينش آسمان‌ها در جمله‌ي قبل و با توجه به كشفيات اخير دانشمندان در مسأله‌ي «گسترش جهان»‌كه ازطريق مشاهدات حسي نيز تأييد شده است، معني لطيف تري براي آيه مي توان يافت و آن اينكه خداوند آسمان‌ها را آفريده و دائماً گسترش مي دهد.11


در كتاب «مرزهاي نجوم»‌نوشته «فردهويل» مي خوانيم:


تندترين سرعت عقب نشيني كرات كه تاكنون اندازه گيري شده نزديك به 66 هزار كيلومتر در ثانيه است، كهكشان‌هاي دورتر در نظر ما به اندازه اي كم نورند كه اندازه گيري سرعت آنها به سبب عدم نور كافي دشوار است، تصويرهايي كه از آسمان برداشته شده، آشكارا اين كشف مهم را نشان مي دهد كه فاصله‌ي اين كهكشان‌ها بسيار سريع‌تر از كهكشان‌هاي نزديك افزايش مي‌يابد.‌12


«جان الدر» در اين زمينه مي گويد:


جديدترين و دقيق‌ترين اندازه گيري‌ها در طول امواجي كه از ستارگان پخش مي‌شود، پرده از روي يك حقيقت عجيب و حيرت آور برداشته، يعني نشان داده است مجموعه‌ي‌ ستارگاني كه جهان از آنها تشكيل مي يابد پيوسته با سرعتي زياد از يك مركز دور مي شوند، و هر قدر فاصله‌ي آنها از اين مركز بيشتر باشد بر سرعت سير آنها افزوده مي‌شود، مثل اين است كه زماني كليه ستارگان در اين مركز مجتمع بوده اند، و بعد از آن از هم پاشيده، و مجموعه‌ي ستارگان بزرگي از آنها جدا و به سرعت به هر‌طرف روانه مي شوند. دانشمندان از اين موضوع چنين استفاده كرده اند كه جهان داراي نقطه‌ي شروعي بوده است.13


«گيورگي [ژرژ] گاموف»‌فيزيكدان روسي در كتاب «آفرينش جهان»‌در اين زمينه چنين مي‌گويد:


فضاي جهان كه از ميلياردها كهكشان تشكيل يافته در يك حالت انبساط سريع است، حقيقت اين است كه جهان ما در حال سكون نيست، بلكه انبساط آن مسلم است. پي‌بردن به اينكه جهان ما در حال انبساط است كليد اصلي را براي گنجينه‌ي معمّاي جهان شناسي مهيّا مي كند، زيرا اگر اكنون جهان در حال انبساط باشد لازم مي آيد كه زماني در حال انقباض بسيار شديدي بوده است.14


و اما جالب توجه اينكه تعبير به «اِنّالموسِعُون» (ما گسترش دهندگانيم) بااستفاده از جمله‌ي اسميه و اسم فاعل، دليل بر تداوم اين موضوع است ونشان مي دهد كه اين گسترش همواره وجود داشته، و هم چنان ادامه دارد،و اين درست همان چيزي است كه امروز به آن رسيده اند كه تمام كرات آسماني و كهكشان ها در آغاز در مركز واحدي جمع و متمركز بوده (باوزن مخصوص فوق العاده‌سنگين) سپس انفجار عظيم و بي نهايت وحشتناكي [بيگ بانگ] در‌آن رخ داده، و به دنبال آن اجزاي جهان متلاشي شده، و به صورت كرات و كهكشان ها در آمده، وبه سرعت در حالت انبساط و توسعه است.15


اين ها مواردي بود كه در تفسير نمونه ذيل آيه‌ي فوق به آن اشاره شده و در اينجا فقط به چند نكته‌ي ديگر در مورد انبساط جهان مي پردازيم.


در جهان منبسط شونده، فقط فاصله‌ي بين كهكشان‌ها زياد مي‌شود. جابجايي خطوط طيفي كهكشان‌ها نشان مي‌دهد كه آنها با سرعت بسيار زياد نسبت به يكديگر در حركتند. مثلاً تعدادي از كهكشان‌هاي گروه محلي ما سرعت‌هايي حدود 300 تا 400 كيلومتر در ثانيه (حدود 1/000/000 كيلومتر در هر ساعت) دارند. به ياري اثر دوپلر، فقط سرعت آن مؤلفه از حركت اندازه‌گيري مي‌شود كه در خط ديد، يعني در جهت و راستاي رصد ما قرار دارد.


ماهيت انبساط چيست؟ مركز آن كجاست؟ عامل اصلي انبساط كدام است؟ اينها پرسش‌هايي هستند كه به هنگام بحث درباره انبساط جهان مطرح مي‌شوند.


محاسبه‌ي سن جهان از طريق مطالعه‌ي‌انبساط امكان پذير است، زيرا با در دست داستن ميزان انبساط مي توان به زماني در تاريخ جهان بازگشت كه تمام كهكشان‌ها در نقطه اي متمركز بوده‌اند. ما اين زمان را اصطلاحاً آغاز جهان مي ناميم. بنابراين، زمان بين آغاز تا حال عبارتست از سنّ جهان.


با توجه به اينكه سنّ زمين حدود چهار تا پنج (4/5) ميليارد سال و سنّ منظومه‌ي شمسي كه از اندازه گيري سنّ شهاب سنگ‌ها عملي شده حدود 4/6 ميليارد سال است، مي توان اعتقاد داشت كه سنّ كل جهان نيز نمي تواند بيشتر از يازده ميليارد سال باشد. ولي در محاسبه‌ي سنّ پيرترين ستارگان كهكشان راه شيري، به مقادير بين دوازده تا پانزده ميليارد سال مي رسيم. اين محاسبات برمبناي مدل اقليدسي جهان مي باشد. ولي محاسبه‌ي سنّ جهان بر مبناي هندسه‌هاي غير اقليدسي، رسيدن به مقادير بيشتر از پانزده ميليارد سال را ممكن مي سازد.16

چگونگي ‌پيداي‌جهان

قرآن مجيد در سوره‌ي مباركه انبيا آيه‌ي 30، به چگونگي آفرينش اوليه جهان اشاره كرده و مي‌فرمايد:


أو لم ير الّذين كفروا انّ السّموات و الاْرض كانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شيء حي أفلا يؤمنون.


آيا كساني كه كافرند نمي دانند كه آسمان‌ها و زمين پيوسته بود و ما از هم بازشان كرديم و هر چيز زنده را از آب آفريديم پس چرا ايمان نمي آورند؟


در تفسير الميزان ذيل اين آيه چنين آمده:


مراد از «رؤيت» علم فكري است و اگر آن را رؤيت ناميد به خاطر اين است كه علم فكري در هر امري آن را مانند رؤيت مي سازد. دو كلمه «رتق» و «فتق» به دو معناي مقابل هم‌اند، راغب در مفردات گفته: كلمه‌ «رتق» به معناي ضميمه كردن و به هم چسباندن دو چيز است، چه اين كه در اصل خلقت به هم چسبيده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند، هم چنان كه قرآن كريم مي فرمايد: كانتَا رتقاً ففتقناهما، زمين و آسمان به هم چسبيده بودند، از يكديگر جداشان كرديم… يعني يك موجود بوده، كه ديگر امتيازي ميان زمين و آسمان نبوده، يك موجود رتق و متصل الاجزاء ‌بوده….17


در تفسير نمونه نيز ذيل آيه‌ي فوق سه نوع تفسير را اشاره كرده كه يكي از آنها چنين است:


به هم پيوستگي آسمان و زمين اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه‌ي اين جهان به صورت توده‌ي واحد عظيمي از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارات دروني و حركت، تدريجاً تجزيه شد و كواكب و ستاره ها از جمله منظومه‌ي شمسي و كره‌ي زمين بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.18


در اينجا به شرح مختصري در مورد نظريه‌ي دانشمندان فيزيك در خصوص پيدايش عالم كه به «انفجار بزرگ = بيگ بانگ =مهبانگ» معروف است مي پردازيم:


حدود پانزده ميليارد سال قبل، عالَم، طي يك انفجار عظيم (مهبانگ) مي‌ناميم، از بطن هيچ بيرون آمد. در اين لحظه بود كه همه چيز: كلّ ماده، انرژي، حتي فضا و زمان، به وجود آمد. [إنّما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون…] (يس، 36/82) (خداي تعالي در ايجاد هر چيزي كه ايجاد آن را اراده كند، به غير از ذات متعالي خود به هيچ سبب ديگري نيازمند نيست و همين كه هست شدن چيزي مورد اراده خدا قرار گرفت، بدون درنگ، لباس هستي مي پوشد.) از آن پس، خميره‌ي عالم در حال انبساط و سرد شدن بوده است. نخستين لحظات مهبانگ، عالم، حجم ناچيزي را اشغال مي‌كرد و تا حدي غير قابل تصور داغ بود. يك آتشگوي سوزان از تابش آميخته با ذرات ميكروسكوپي ماده بود. اما عاقبت، عالم چندان سرد شد كه اتم‌ها تشكيل شدند. به تدريج، اين اتم‌ها تحت تأثير گرانش گردهم آمدند تا ميلياردها كهكشان، يعني جزاير عظيم ستارگان را بسازند كه كهكشان خود ما ـ كهكشان راه شيري ـ فقط يكي از آنهاست. در سال 1992 (1371هـ .ش)، وقتي ماهواره‌ي كاشف زمينه كيهاني ناسا (cobe) «بذر» هايي را آشكار سازي كرد كه چنين كهكشان‌هايي در گاز سرد شونده‌ي مهبانگ از آنها روييدند، يكي از واپسين تكه هاي پازل تصوير مهبانگ در جاي خود قرار گرفت. اكنون كيهان‌شناسان معتقدند كه مي توانند مسير تكوين عالم را از نخستين لحظه‌ي پيدايش تا به امروز ره‌گيري كنند.

نشانه‌هاي مهبانگ

ستاره شناسان به كمك سه نشانه‌ي اساسي به مهبانگ هدايت شده اند. اوّلين و چشمگيرترين نشانه ها اين است كه كل عالم در حال انبساط است. همان طور كه اشاره شد ادوين هابل در سال 1929 (1308 هـ. ش) كشف كرد كه اجزاي عمده‌ي سازنده‌ي عالم ـ‌كهكشان‌ها ـ مانند كهكشان خودمان ـ شبيه به تركش‌هاي گلوله‌ي انفجاري كيهاني در لحظه‌ي‌پس از انفجار عظيمش، در حال گريختن از يكديگرند.


اگر عالم در حال انبساط است، يك نتيجه اجتناب ناپذير مي نمايد:عالم بايد در گذشته كوچك‌تر بوده باشد. بايد لحظه اي بوده باشد كه اين انفجار آغاز شده است: لحظه‌ي زايش عالم. اهميّت واقعي كشف هابل در همين جاست. هر چند عالم قديمي است، اما از ازل وجود نداشته است. اگر در خيال، اين انفجار را به عقب برگردانيم، مانند فيلمي كه به عقب بر مي گردد، ستاره شناسان مي توانند پي ببرند كه عالم در پانزده ميليارد سال پيش، از بطن يك انفجار غول آسا، زاده شد.


اوّلين شاهدي كه نظريه‌ي مهبانگ راتأييدمي كند، وجود تابش زمينه‌ي كيهاني، يعني «پس ـ تاب» سرد شده آتشگوي مهبانگ است. عجب اين كه، اين پس تاب هنوز هم برهر رخنه‌ي فضا، پس از گذشت پانزده ميليارد سال از آن رويداد نفوذ مي كند. اين آتشگوي كه اكنون تا دماي 2/726 درجه‌ي كلوين (حدود ـc 273) سرد شده است، به صورت امواج راديويي موج كوتاه، يا ميكروموج، تجلّي پيدا مي كند.


هر چند كه تابش زمينه‌ي كيهاني، 99 درصد تمامي انرژي نوراني را در برمي گيرد كه هم اكنون در عالم جاري است. اما اين امر تا سال 1965 معلوم نشده بود، و كاملاً از روي تصادف به آن پي بردند. «آرنو پنزياس»‌و «رابرت ويلسون»، دو ستاره شناس جواني كه در آزمايشگاه «بل» در نيوجرسي كار مي كردند،به خاطر اين كشف، مشتركاً جايزه‌ي نوبل سال 1978 در رشته‌ي فيزيك را از آن خود كردند.

در آغاز…

واپسين تكه از شواهدي كه نويد دهنده‌ي نظريه‌ي مهبانگ است، عبارت ست از اين دليل كه حدود 25 درصد جرم عالم به‌صورت عنصرهليم است. هرچند كه اكثر عناصر، مانند كربن و آهن را، حاصل هيدروژن مي دانند كه بر اثر واكنش هسته اي در داخل ستارگان به وجود مي‌آيند، اما طول عمر عالم كافي نبوده است تا ستارگان فرصت داشته باشند چنين مقدار‌زيادي هليم بسازند. موجّه ترين توضيح براي اين موضوع عجيب و غريب اين است كه در زماني كه در گذشته تمامي عالم از يك مرحله‌ي چگال داغ عبور كرد كه طي آن بر اثر واكنش‌هاي هسته‌اي قسمت اعظم هليم از هيدروژن ساخته شد. محاسبات نشان مي‌دهند كه در اين مرحله (يافاز) ـ يعني مهبانگ داغ ـ تقريباً 25 درصد جرم عالم، به طوري كه مشاهده شده،به هليم تبديل شده است.


گيورگي (ژرژ) گاموف، فيزيكدان آمريكايي روس تبار، نخستين كسي بود كه پي برد اين مهبانگ يك مهبانگ داغ بوده است. علّت داغ بودن مهبانگ همان است كه هواي داخل تلمبه‌ي دوچرخه در هنگام متراكم شدن، گرم مي شود. در سال‌هاي 1940، گاموف با بهره گيري از فيزيك هسته اي، يعني فيزيك ماده در دماي ميليون‌ها و ميلياردها درجه، به خاطر فهم آنچه كه در چند دقيقه‌ي اوّل پيدايش عالم در آن پيش آمده، دقيقاً همين كار را انجام داد. گاموف به فيزيكدانان نشان داده است كه چگونه به لحظه هاي اوليه مهبانگ «بنگرند». فيزيكدانان امروزي، به پيروي از وي، دانش خود را درباره‌ي ماده در دمايِ تريليون‌ها درجه و حتي بيشتر به كار مي بندند، كه از آزمايش‌هايشان در شتابگرهاي غول پيكر ذرات استنتاج كرده اند. اما، در حالي كه گاموف در چند و چون، چند دقيقه پس از مهبانگ كند و كاو كرد، آنان شرايط نخستين هزارم‌هاي يك ثانيه‌ي اوّل و پيش از آن را با اطمينان پيش بيني مي كنند. ميراث گاموف اين است: ما اكنون پي مي‌بريم كه پاسخ اين پرسش غايي كه منشأ عالم كجاست، فقط به كمك فيزيك ذرات انرژي بالا داده مي شود.


عالم اوّليه پاتيل جوشاني مملو از تابش الكترومغناطيسي، به شكل بسته هاي كوچك انرژي به نام فوتون، و ذرات ميكروسكوپي مادّه بود. با اُفت دما، چون انرژي موجود براي ساختن ذرات از فوتون روبه كاهش نهاد، مخلوط ذراتي كه بر عالم تسلط داشت، دستخوش تغييري بي وقفه شد….


اما در زماني كه يك هزارم ثانيه از عمر عالم مي گذشت و دما به حدود هزار ميليارد درجه اُفت كرده بود، عالم پراز ذرات عجيب و غريبي بود كه امروزه مي توان به طور زودگذري آنها را در شتابگرهاي ذرات توليد كرد. كوارك‌ها، اجزاي تشكيل دهنده‌ي ذرات آشناي نوترون و پروتون از آن جمله اند.


بعد از آن كه حدود يك هزارم ثانيه از عمر عالم گذشت. ذرات آشنا:فوتون‌ها، الكترون‌ها، پوزيترون‌ها و نوترينوها بر آن مسلط شدند. كوارك‌ها به صورت سه تايي كنار هم قرار گرفتند تا نوترون‌ها و پروتون‌ها ساخته شوند.


رويداد مهم بعدي در تاريخ عالم وقتي اتفاق افتاد كه عالم حدود صد ثانيه عمر داشت و دماي آن فقط به يك ميليارد درجه افت كرده بود. پروتون‌ها و نوترون‌ها اكنون چندان آهسته حركت مي كردند كه مدتي طولاني درمجاورت يكديگر توقف كنند تا چسب هسته آنها محكم شود. همين نيروست كه پروتون‌ها و نوترون‌ها را در هسته‌ي اتم به يكديگر مي چسباند. بدين‌سان دوران «سنتز هسته اي» آغاز شد، در اين دوره، هسته هاي اتمي سبك تشكيل شدند. اين هسته ها شامل هليم، دوّمين اتم سبك موجود در طبيعت، با دو پروتون و دو نوترون ، همراه با ساير عناصر سبكي چون «ليتيم» بودند….


رويداد مهم بعدي در حيات اوّليه عالم عبارت بود از تشكيل اتم‌ها در حدود سيصد‌‌هزار سال پس از مهبانگ، وقتي دماي عالم تا سي‌هزار درجه افت كرده بود، كه تقريباً معادل دماي سطح خورشيد است، سرانجام به اندازه‌ي كافي سرد شده بود كه اتم‌ها بتوانند تشكيل شوند….


و اما دوران واپسين پراكندگي، اهميتش در اين است كه لحظه اي را مشخص كرده است كه ماده و تابش مسيرهاي جداگانه اي پيمودند. تا آن زمان، فوتون‌ها ذرات ماده را به همان سرعتي از هم جدا مي كردند كه اين ذرات مي توانستند، به هم نزديك شوند. فقط وقتي ماده سرانجام از قيد استبداد تابش رها شد، تحت گرانش شروع به توده شدن كرد و كهكشان‌ها را شكل داد…19


ملاحظه فرموديد كه تمام كائنات اعم از زمين و ماه و خورشيد و منظومه شمسي و كهكشان راه شيري و ميلياردها كهكشان وستاره و سياره و قمر ديگر در آغاز آفرينش همه به هم فشرده بودند. به طوري كه در-43 10 ثانيه بعد از انفجار بزرگ تمام كائنات درگلوله‌ي كوچكي جاي داشته كه تجسم آن در ذهن آدمي مشكل است. قطر اين گلوله-32 10 سانتي متر بوده است. يعني ميلياردها ميلياردها ميلياردها بار كوچك‌تر از هسته‌ي يك اتم. وزن مخصوص و درجه‌ي حرارت اين گلوله غير قابل تصور است. به طور مثال حرارت آن-32 10 درجه بوده يعني عدد يك و به دنبال آن سي و دو صفر. اما چه چيزي قبل از اين لحظه‌ي آفرينش رخ داده است؟ به نظر مي رسد كه علم قادر به توصيف يا حتي تصور چيزي منطقي، در عميق ترين مفهوم كلمه، در لحظه‌ي ابتدايي نيست. هنگامي كه هنوز زمان در صفر مطلق بوده و هنوز هيچ چيزي رخ نداده بوده است. در واقع فيزيكدانان تا همين لحظه‌ي-43 10 ثانيه پيش مي روند، نه فراتر از آن وبه «ديوار پلانك»‌معروف برخورد مي كنند كه از پشت آن خبر ندارند.20


در اينجا يكبار ديگر آيه‌ي فوق را مرور مي كنيم:


… انّ السّموات والارض كانتا رتقاً ففتقناهما


… آسمان‌ها و زمين بهم پيوسته بودند ما آنجا را از هم شكافتيم….

آينده‌ي عالم

يكي ديگر از سؤالات اساسي بشر در مورد جهاني كه در آن زندگي مي كند هميشه اين بوده كه سرنوشت اين زمين و خورشيد و آسمان چه خواهد شد؟ اوّل پاسخ قرآن مجيد را مي آوريم و سپس به بحث علمي آن به اختصار اشاره مي كنيم:


قرآن در آيات مختلفي به موضوع محو و نابود شدن آسمان و خورشيد و ديگر ستارگان اشاره مي نمايد به طور مثال:


اذا الشّمس كورت. و اذا النجوم انكدرت. (تكوير، 81/1ـ2)


زماني كه خورشيد درهم پيچيده مي شود و آن روز كه ستارگان سقوط مي كنند. و يا: اذا السّماء انشقت. (انشقاق، 84/1)

وقتي آسمان بشكافد.

فاذا النجوم طمست. واذا السّماء فرجت. (مرسلات، 77/8 ـ 9)


وقتي كه ستارگان بي نور و محو شوند و آسمان شكافته شود.


اذا السّماءُ اْنفطرت. و اذا الكواكب انتثرت.(انفطار، 82/1ـ2)


وقتي كه آسمان‌ها بشكافد و روزي كه ستارگان هر يك مدار خود را رها كرده و در هم و برهم مي‌شوند.


…يَوم القيامة السّموات مطويّات بيمينه سبحانه و… (زمر، 39/67)


…و اوست كه روز قيامت زمين در قبضه‌ي قدرت او و آسمان‌ها در پيچيده به دست سلطنت اوست….


و اما در آيه‌ي 104 همان سوره‌ي انبيا، كه به آغاز آفرينش اشاره كرده بود، سرنوشت نهايي اين دنيا را نيز معلوم مي‌نمايد:


يوم نطوي السّماء كطيّ السّجلّ للكتب كما بدأنا أوّل خلق…


روزي كه آسمان‌ها را درهم پيچيم چون درهم پيچيدن طومار براي نوشتن، چنان كه خلقت را از اوّل پديد آورديم دوباره آن را اعاده كنيم كه كار ما چنين است.


در تفسير نمونه ذيل اين آيه چنين آمده است:


در اين آيه تشبيه لطيفي نسبت به در نورديدن طومار عالم هستي در پايان دنيا شده است، در حال حاضر اين طومار گشوده (منبسط) شده و تمام نقوش و خطوط آن خوانده مي شود و هر يك درجايي قرار دارد، اما هنگامي كه فرمان رستاخيز فرا رسد، اين طومار عظيم با تمام خطوط و نقوشش [آسمان‌ها، كهكشان‌ها و…]، در هم پيچيده خواهد شد…


سپس اضافه مي‌كند:


«همان گونه كه ما در آغاز آن را ايجاد كرديم باز هم برمي گردانيم.21

شرح‌مختصر‌علمي:

به عقيده‌ي فيزيكدانان مسير تكوين عالم از اين پس به مقدار ماده‌اي كه در آن مي گنجد بستگي دارد، زيرا تركيب‌گرداني همه كهكشان‌ها همواره در كار است تا از انبساط شتابان آن جلوگيري كند. اگر عالم حاوي جرم كافي باشد، دير يا زود اين انبساط به تدريج كُند مي‌شود، باز مي ايستد، و جهتش برعكس مي شود. [و شروع به انقباض مي‌كند] در اين صورت تمامي پيدايش به رُمبش لگام گسيخته اي به صورت يك «انفجار عظيم»، نوعي تصوير آينه اي مهبانگ، شروع مي كند.22


كيهان‌شناس و فيزيكدان نابغه‌ي انگليسي استيفن هاوكينگ، كه تقريباً همه بدن او فلج بود امّا او ذهنش سراسر عالم را در مي نوردد و تحقيقات بسيار گسترده اي در مورد جهان آفرينش دارد و واضع نظريه‌ي سياهچال‌هاي فضايي نيز مي باشد، در مورد انقباض عالم، پژوهش هاي فراواني انجام داده است. او در كتاب تاريخچه‌ي زمان مي نويسد:


نظريه‌ي نسبيت عام انيشتين، مستقلاً‌پيش بيني مي كرد كه (زمان ـ فضا) به هنگام تكينگي انفجار بزرگ آغازيده و پايان آن، اگر كل كيهان دوباره در هم فرونشيند، درموقع تكينگي انقباض بزرگ رخ مي دهد.23


هاوكينگ پس از يك سري توضيحات مفصّل علمي ادامه مي دهد:


با اين همه، به نظر مي رسد كه مسير تاريخ كيهان در زمان حقيقي، تفاوت بسياري با مسير آن در زمان موهومي داشته باشد. كيهان تقريباً در ده يا بيست هزار ميليون سال قبل كم‌ترين اندازه را داشته كه برابر بوده است با بيش‌ترين شعاع مسير آن در زمان موهومي. سپس در زمان‌هاي حقيقي بعد از آن، كيهان همانند مدل تورم‌زايي بي‌سامان يعني مدل لينده، انبساط يافته است. از آن پس كيهان به همين نحو به انبساط خود ادامه داده و سرانجام دوباره آن قدر منقبض مي شود تا همانند يك تكينگي در زمان حقيقي به نظر مي آيد.24


ژان گيتون و دو فيزيكدان ديگر در كتاب خدا و علم مي نويسند:


… اگر جرم كلي جهان فوق يك حد نهايي مطلوب باشد، آن گاه، در انتهاي زماني كم و بيش دراز، مرحله‌ي انبساط به پايان خواهد رسيد. در اين صورت ممكن است كه يك انقباض جديد، عالم را به نقطه‌ي ابتدايي خود بازگرداند، آن گاه ماده‌ي تشكيل دهنده‌ي كهكشان‌ها، ستارگان، كرات، تمام اينها تا درجه اي فشرده خواهد شد كه دوباره مبّدل به يك نقطه‌ي رياضي حذف كننده‌ي فضا و زمان شود. 25


اين‌ها نمونه‌هايي از آيات قرآن كريم در ارتباط با موضوع كيهان‌شناسي بود. البته موارد متعدد ديگري نيز در اين زمينه هست كه شرح آنها در اين مقاله نمي گنجد. و مسلماً اين حقير نيز بابضاعت ناچيز خود قطعاً حق مطلب را ادا نكرده ام. اميد است مفسّران گرانقدر قرآن همان‌گونه كه علماي بزرگ سابقاً درس نجوم و رياضي را در حوزه ها مطالعه مي فرمودند امروزه نيز ضمن بهره گيري از اساتيد گران‌قدر نجوم و رياضي و فيزيك و زيست‌شناسي و ديگر علوم مورد نياز با مطالعه‌ي آخرين كتب و مقالات حاوي پيشرفته‌هاي بشر در اين زمينه ها اطلاعات خود را به روز برسانند تا استفاده كنندگان از تفسير آنان به‌خصوص نسل جوان بهره بيشتري برده و به مسيري كه قرآن آنان را هدايت مي كند ـ كه همانا رستگاري و سعادت فرد و جامعه در آن مي‌باشد ـ رهنمون گردند.


نكته‌ي ديگر اين كه در دوران شكوفايي تمدن اسلامي، دانشمندان مسلمان حرف اوّل را در نجوم و ستاره شناسي مي زده اند و رصدخانه هاي فراواني در ممالك اسلامي فعّال بوده اند. يكي از اين مراكز رصدخانه‌ي مراغه بود. زنده ياد دكتر محمّد عبد‌السلام فيزيكدان فقيد و برجسته‌ي پاكستاني و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل فيزيك درسال 1979 ميلادي مي نويسد:


رصدخانه‌ي مراغه با بيست اخترشناس از سرتاسر دنياي اسلام تحت سرپرستي دانشمند بزرگ خواجه نصير الدين طوسي احتمالاً اوّلين رصد خانه‌ي جهان به معناي واقعي كلمه بود.26


متأسفانه به دلايل مختلف، تمدن اسلامي شكوفايي خود را از دست داد و پرداختن به علوم تجربي نيز به فراموشي سپرده شد و نتيجه آن شد كه در قرون اخير در ممالك اسلامي رخ داده است. اكنون كه در آستانه‌ي قرن بيست و يكم ميلادي هستيم و بحث گفت‌وگوي تمدن‌ها نيز مطرح مي باشد ضمن افتخار به گذشته‌ي درخشان اسلام و خدمات شاياني كه دانشمندان مسلمان مثل بوعلي سينا، فارابي، بيروني، ابن هيثم، رازي، جابربن حيان و… در پيشرفت شاخه هاي مختلف علوم از قبيل: طب، رياضي، فيزيك، شيمي و نجوم داشته اند و اين كه اروپائيان با اكتساب اين علوم از مسلمانان و ترجمه‌ي كتب آنها به پيشرفته هاي بعدي نايل شده اند.در حال حاضر بايستي انديشمندان فعلي خود را در تمام زمينه‌ها، به خصوص علوم پايه مورد حمايت مادي و معنوي قرار دهيم و بودجه هاي تحقيقاتي مراكز علمي و پژوهشي را افزايش دهيم.


در پايان با اين شعر زيباي مولانا مطلب را به پايان مي رسانم:


چون نمي داند دل داننده اي؟ هست با گردنده گرداننده اي


تو قياس از گردش كيهان بگير گردشش از كيست؟ از عقل منير


جمله اطباق زمين و آسمان همچو خاشاكي در آن بحر روان


گردش هر باد از معني اوست همچو چرخي كواسير آب جوست


جنبش كفها زدريا روز وشب كف همي بيني و دريايي عجب


ماچو كشتيها بهم برمي زنيم تيره چشميم و در آب روشنيم


اي تو در كشتي تن رفته به خواب آب را ديدي، نگر در آب آب


آب را آبي است كومي راندش روح را روح است كو مي خواندش


ماهيانيم و تو درياي حيات زنده ايم از لطفت اي نيكو صفات


تو نگنجي در كنار فكرتي ني به معلولي قرين چون علتي


عاشق صنع خدا با فّر بود عاشق مصنوع ، او كافر بود

پاورقيها:

1.موسوي همداني ، ترجمه‌ي تفسير الميزان، 19/160،ذيل تفسير آيه‌ي 5، سوره‌ي الرحمن.

2. احمد سيّاح، فرهنگ دانشگاهي 1، ترجمه‌ي المنجد الأبجدي ـ عربي به فارسي/431، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1374.
3. ترجمه‌ي تفسير الميزان، 7/182، ذيل تفسير آيه‌ي 59، سوره‌ي انعام.
4. دكتر مهدي گلشني، قرآن و علوم طبيعت، /102و 119‌،120‌، تهران: نشر مطهر، 1375.
5.بدر الدين زركشي، البرهان في علوم القرآن،2/ 48.
6. سيد محمّد علي ايازي، قرآن و تفسير عصري/41 و 42و 194 ـ 196، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376.
7. محمد علي رضايي اصفهاني، درآمدي برتفسير علمي قرآن،340، به نقل از آيت اللّه محمّد هادي معرفت، قم: انتشارات اسوه، 1375.
8. همان/ 327 ـ 348، به‌طور مشروح موافقان تفسير علمي را بيان كرده است.
9. دكتر بوكاي، مقايسه اي ميان: تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبيح الله دبير/225 ـ 226، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1374.
10. ترجمه‌ي تفسير الميزان، 18/573.
11. مكارم شيرازي تفسير نمونه،22/373.
12. همان، به نقل از: «مرزهاي نجوم» ترجمه: رضا اقصي/ 338 ـ 340.
13. همان/374، به نقل از: «آغاز و انجام جهان»/74ـ77 (باتلخيص).
14. همان.
15. همان/375.
16. پاول هاچ، ساختار ستارگان و كهكشان‌ها، ترجمه: توفيق حيدرزاده/250ـ261، تهران: سازمان جغرافيايي و كارتوگرافي گيتاشناسي، 1372.
17. ترجمه‌ي تفسير الميزان، 14/391.
18. تفسير نمونه، 13/394.
19. ماركوس چرون،26 Feb.1994 New scientist, ، ترجمه: بهرام معلمي (ماهنامه نجوم، شماره 35/8 ـ10 مرداد 1373.)
20. ژان گيتون، گريشكا بوگدانف ـ ايگور بوگدانف، خدا و علم، ترجمه: دكتر عباس آگاهي/31و36. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374.
21. تفسير نمونه،13/513.
22.همان،19/11.
23. استيفن هاوكينگ، تاريخچه‌ي زمان از انفجار بزرگ تا سياهچال‌ها، ترجمه: حبيب اللّه دادفرما ـ دكتر زهره داد‌فرما/143.
24. همان،/169ـ‌171.
25. خدا و علم/173.
26. محود طيار مراغي. فصلنامه‌ي وقف ميراث جاويدان، شماره‌ي 14، به نقل از: دكتر سيّد حسين نصر، علوم و تمدن در اسلام، ترجمه: احمد آرام/70.



قرآن و حرکت منظومه شمسی
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

والشمس تجری لمستقرلها ذلک تقدیرالعزیز العلیم لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر ولا اللیل سابق النهار وکل فلک یسبحون


وخورشید که پیوسته به سوی قرارگاهش درحرکت است،این تقدیر خداوند قادر ودانااست ونه برای خورشید سزاوار است که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی می گیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.1


دلیل دیگر بر قدرت کامله ما آفتاب است که می رود وحرکت می کند برای قرارگاهی که او رااست یعنی همیشه حرکت می کند تا هنگام انقضای دنیا ویا برای حد معینی که هر شبانه روز دور به آن منتهی می شود وقرائت ائمه (علیهم السلام) است که مستقرلها،به نصب یعنی آفتاب همیشه متحرک است ونیست آنرا سکونی. در کتاب توحید از ابوذر غفاری رحمه الله نقل کرده که روزی من دست مبارک حضرت رسالت پناه را گرفته پیاده به راهی می رفتیم ونظر بر آفتاب داشتیم تا آنکه غروب کرد،پس من گفتم ای رسول خدا آفتاب به کجا فرود می رود؟ حضرت فرمودند: درآسمان بلند می شود از سمائی به سمائی دیگر تا آنکه به آسمان هفتم در زیرعرش می رسد ودر آنجا سجده می کند وفرشتگانی که موکل برآنند آنها نیز به سجده در می آیند. پس آفتاب می گویدای پروردگار من به کجا امر می کنی که طلوع کنم ا زمحل غروب من یااز موضع طلوع ؟واین است معنی قول خدای تعالی که فرموده : والشمس تجری لمستقرلها.


ذلک تقدیرالعزیز العلیم : این است که صنع پرودگار که غالب است بر مملکت خود ،دانااست بر ظواهر وبواطن اشیاء.(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) نیست آفتاب را سزاوار که اینکه ادراک کند ماه را ودریابد ماه را درآن سرعت زیراکه قمر تمام دوازده برج را درعرض یک ماه قطع کند وآفتاب دریک سال (ولا اللیل سابق النهار) محتمل است که مراداز لیل قمر باشد واز نهار شمس یعنی نه ماه پیش گیرنده است بر آفتاب وحاصل کلام آنکه چنانچه آفتاب سرعت ماه را در نمی تواند یافت ، همچنین ماه نیز در ضیاء وروشنی بر آفتاب سبقت نتواند گیرد وبه نور آفتاب نتواندرسید بلکه ماه کسب نور از آفتاب کند، وبعضی این چنین تفسیر کرده اند که نیست آنکه شب غلبه کند به روشنی روز بر وجهی که دوشب یا بیشتر با هم جمع شوند که میان آنها روز نباشد . بلکه همیشه شب وروز متعاقبانند وآنچه از حدیث حضرت (علیه السلام) استفاده می گردد مراد این است که شب درخلقت سبقت بر نهار گرفته بلکه اول نهار خلق شده وبعد از آن شب.2

تفسیر مجمع البیان:

درقول خدا،لمستقرلها، چند قول است .


◄ جماعتی ازمفسرین گفته اند خورشید حرکت می کند برای پایان عمرش در موقع سپری شدن دنیا پس همواره حرکت می کند تا دنیا آخر شود. ابومسلم گوید: واین معنا با معنای لامستقر لها یکی می باشد. یعنی برایش قرارو توقفی نیست تا دنیا تمام شود.


◄ قتاده می گوید: که خورشید برای یک وقت سیر وحرکت می کند واز آن تجاوز نمی کند ومتخلف نمی شود.


◄ اینکه خورشید حرکت می کند به سوی دورترین منازلش درزمستان وتابستان که از آن تجاو زنمی کند وکم هم نمی گذارد ومقصود این است که برای آن در بلندی حدی است که از آن تجاوز نمی کندونیز برای خورشید در هبوط وفرود آمدن حد وغایتی است که از آن نمی گذرد وکوتاهی نمی کند پس آن مستقر است.


(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) خورشید را نه سزد که ادراک کند ماه را در سرعت حرکت وسیرش برای آنکه خورشید از ماه کند تر حرکت می کند ، زیرا او منازلش را در یک سال سیر می کند وماه در مدت یک ماه وخداوند سبحان آن دو را به طرز تدویر ودور زدن جاری می نماید وبین فلک ومدار آن دو را جدا ودور نموده پس امکان ندارد که یکی از آن دو ادراک دیگری کند مادامی که بر این صفت وحرکت هستند .


(ولا اللیل سابق النهار) یعنی نه شب از روز پیشی وسبقت گرفته ، یعنی هیچگاه دو شب با هم جمع نمی شوند که میان آنها روز نباشد . بلکه شب وروز در تعقیب ودنبال یکدیگرند چنانچه خدای تعالی تقدیر فرموده است . ابن عباس می گوید یسبحون ،یعنی هریک از آنها در مدار خودش حرکت می کند. چنانچه نخ رشته شده در چرخ خودش دور می زند ومی پیچد.3


آنچه گفته شد به وضوح حرکت خورشید رابه طور مستمر بیان کرده ،اما در اینکه منظور از این حرکت چیست بحثهای فراوان می باشد.گروهی اشاره به حرکت ظاهری خورشید بر گرد زمین می دانند که این حرکت تا پایان جهان ادامه دارد . بعضی دیگر اشاره به میل شمس در تابستان وزمستان به سوی شمال وجنوب زمین دانسته اند.


وبعضی دیگر آن را اشاره به حرکت وضعی ،آفتاب دانسته اند ،زیرا مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت کرده که خورشید به دورخود گردش می کند. آخرین وجدیدترین تفسیر بر این آیه همانست که اخیراً دانشمندان کشف کرده اند وآن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین وستاره دور دستی که آن را ستاره وگا نامیده اند می باشد.


به هر حال حرکت دادن خورشید این کره بسیار عظیمی که یک میلیون ودویست هزار مرتبه از کره زمین بزرگتر است آن هم با حرکت حساب شده در این فضای بیکران از هیچکس میسر نیست جزاز خداوندی که قدرتش فوق همه قدرتها وعلم ودانشش بی انتها است وبه همین جهت در پایان آیه می فرماید: این تقدیر خداوند قادر وداناست؟4


(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) اما درمورد شب و روز چون با هم فاصله چندانی ندارند ودقیقاً پشت سرهم قرار گرفته اند می گوید: شب از روز پیشی نمی گیرد. می بینیم این دو تعبیر در اینجا بسیار حساب شده است ودراین تعبیر نشان می دهد که روز قبل از شب آفریده شده وشب به دنبال آن است .


ودراین آیات به دو موضوع که از مهمترین مسائل زندگی انسانهاست به عنوان دو آیت الهی اشاره دارد یکی موضوع تاریکی شب ودیگری موضوع خورشید ونور آفتاب . ونظم بسیار دقیق که حاکم بر این دو می باشد بوجود آورنده تاریخ منظم زندگی انسانهاست . تاریخی که اگر نبود روابط اجتماعی به هم می ریخت وزندگی برای انسان بسیار مشکل می شد، از این نظر نیز این دو از آیات الهی هستند.5


همانگونه که قبلاًهم بیان شد در عصر نزول قرآن وقرنها قبل وبعد از آن درمحافل علمی در مورد آسمان وزمین نظریه حاکم، نظریه بطلمیوس بود که زمین را مرکز جهان می شمرد وستارگان وخورشید را در دل فلکهایی بلورین میخکوب دانسته وفلکها دراطراف زمین درگردش بودند.


اما قرآن مطلبی کاملاً بر خلاف آن می گوید :


◄ خورشید به سوی قرارگاهی در حرکت است نه اینکه خورشید به دور زمین ،آن هم نه به دور خودش، بلکه به دنبال فلک بلورینش در حرکت است.


◄ خورشید وماه هرکدام درمسیر خود شناورند.


بعد از فرو ریختن فرضیه های بطلمیوس وکشفیات دیگر وپیشرفت علم ومشاهدات نجومی که با استفاده از تلسکوپهای بسیار نیرومند صورت گرفت ثابت کرد حداقل خورشید دارای دو حرکت است .حرکت وضعی به دور خودش وحرکت انتقالی به اتفاق تمام منظومه شمسی به سوی نقطه مشخصی از آسمان یا به تعبیردیگربه سوی ستاره وگا که از ستارگان صورت فلکی می باشد .


خورشید علاوه بر حرکات ظاهری حرکات واقعی دارد. حرکت دورانی کهکشان ،خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و یکصد وسی هزار کیلومتر درساعت در فضا می گرداند و در داخل کهکشان خورشید ثابت نیست واین که ما ازاین حرکت سریع خورشید درفضا بی خبریم ،به سبب دوری اجرام فلکی است .


وبدون شک جمله « کل فی فلک یسبحون» با افلاک بلورین بطلمیوسی که هریک از کرات را درجای خود میخکوب می کرد سازگار نیست ودقیقاً با آنچه علم امروز پرده از آن برداشته است هماهنگ می باشد،همچنین حرکت به سوی مستقر نیز اشاره دیگر به حرکتی است که خورشید به یکسویی از کهکشان دارد، و بیان این مطلب به راستی معجزه است.6


در تفسیر المیزان هم پیرامون این دو آیه چنین آمده که جریان شمس همان حرکت آن است واینکه خورشید به طرف قرارگرفتن خود حرکت می کند، یعنی تا سرآمدن اجلش و یا تا زمان استقرار ویا تا محل استقرارش حرکت می کند. و آفتاب لایزال در جریان است مادامی که نظام دنیوی بر حال خود باقی است.« ذلک تقدیرالعزیز العلیم»، یعنی جریان نامبرده خورشید، تقدیر وتدبیری است از خدایی که عزیز است یعنی هیچ غالبی براراده اوغلبه نمی کند وعلیم است یعنی به هیچ وجه از جهات صلاح در کارهایش جاهل نیست .


تدبیر الهی چیزی نیست که روزی جاری شود وروزی از روزها متوقف گردد بلکه تدبیری است دائمی وخلل ناپذیر. پس خورشید وماه ملازم آن مسیری هستند که برایشان ترسیم شده، نه خورشید به ماه می رسد ونه شب از روز جلو می افتد .واین معنا این را می رساند که چون خورشید بزرگتر وقوی تر از ماه است وماه کوچکتر وضعیف تر، لذا رسیدن خورشید به ماه را ذکر کرد . واز ذکر آن حال عکسش روشن می شود. ومشخص می شود که ماه به طریق اولی نمی تواند به خورشید برسد. وکلمه فلک عبارت است از همان مدار فضایی که اجرام آسمانی هریک در یکی از آن مدارها سیر می کنند . ودر جمله یسبحون ،ضمیر جمع آورده شده برای این است که هریک از اجرام فلکی در برابر مشیت خدا رام است وامر او را اطاعت می کند.7

پی نوشت ها:

1- یس ، 38-40

2- تفسیر شریف لاهیجی ، ج 3،ص747
3- تفسیر مجمع البیان، ج 20،ص403و405
4- تفسیر نمونه ،جلد18،ص381.
5- تفسیر نمونه ، ج18،ص390
6- پیام قران،ج8،ص155.
7- المیزان ،ج17،ص139و142



موجودات زنده در آسمان‌ها از نظر قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

آسمان يكي از شورانگيزترين موضوعات فكري بشر بوده است و اين فكر كه آيا در آسمان موجودات زنده يا عاقل ديگري وجود دارد يا ندارد يكي از دغدغه‌هاي بشر است . برخي آيات قرآن به وجود موجوداتي زنده در آسمان اشاره دارد. مفسران و صاحب‌نظران در اين مورد به اين آيات استدلال كرده‌اند:


« و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيها من دابة و هو علي جمعهم اذا يشاء قدير»[1]


« و از نشانه‌هاي [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هر گاه بخواهد برگرد آوردن آنان تواناست.»


« يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شأن»[2]


« هر كه در آسمان‌ها و زمين است از او درخواست مي‌كند؛ هر زمان، او در كاري است.»


و نيز آياتي ديگر كه تعبير « من في السموات» : رعد/ 15 ـ اسراء /55 ـ مريم / 93 ـ انبياء / 19.


« ولله يسجد ما في السموات و ما في الارض من دابة و الملائكة‌ و هم لايستكبرون»[3]


« و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده مي‌كنند و تكبر نمي‌ورزند»


« تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن»[4]


« آسمانهاي هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مي‌گويند.»


« الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن ...»[5]


« خدا همان كسي است كه هفت آسمان و همانند آنها ( هفت ) زمين آفريد.»


« قال ربي يعلم القول في السماء و الارض » [6]


« [پيامبر ] گفت: پروردگارم [هر] گفتار[ي] را در آسمان و زمين مي‌داند»


« انا زينا السماء‌الدنيا بزينة‌الكواكب و حفظاً من كل شيطان مارد لايسمعون الي الملا الاعلي و يقذفون من كل جانب » [7]


« ما آسمان دنيا را به آرايش ستارگان درخشنده بياراستيم و آن را از هر شيطنت كار تجاوزگري محفوظ داشتيم به طوري كه نمي‌توانند به سوي مردم بالاتر گوش فرا دارند و اگر بخواهند تجاوز نمايند از هر طرف تيرباران مي‌شوند.»[8]


و نيز آياتي كه تعبير « مشارق و مغارب» دارد (معارج/40 ـ صافات /5 ـ اعراف /137). و نيز كلمه « العالمين» (جهان‌ها) كه هفتاد و سه بار در قرآن تكرار شده است.

تاريخچه:

انسانها بر اساس هيئت بطلميوسي قرن‌ها فكر مي‌كردند كه ستارگان ميخ‌هاي كوبيده بر سقف آسمان هستند[9] ولي پس از پيدايش هيئت جديد كپرنيكي و كشفيات تازه در پهنه آسمان به فكر وجود موجودات عاقل و متفكر در كرات ديگر افتادند و در اين مورد به تفكر و جستجو پرداختند و قسمتي از تلاش بشر براي صعود به آسمانها در پي همين جستجوگري بوده است.


ايزاك آسيموف در كتاب اكتشافات قرن بيستم مي‌نويسد:


« بخاطر نتايج و داده‌هاي صحيح سفر فضايي، بايد به ستارگان دست يابيم، ما بايد سياراتي نظير زمين را كه دور آنها مي‌چرخند و بر روي خود دوست و دشمن. ابر مردها و هيولاها را حمل مي‌كنند، پيدا كنيم.»[10]


هنگامي كه اولين انسان يعني « آرمسترانگ » در ژولاي سال 1969 ميلادي پا به سطح ماه گذاشت اين عطش شديدتر شد. در اين مورد مطالعات گسترده دانشمندان حاكي از آن است كه : تنها در كهكشان ما (راه شيري)600 كره مسكوني وجود دارد و در اين ستارگان تمدني شبيه تمدن زمين ديده مي‌شود. و بر طبق حسابي در عالم هستي 600 ميليون كره مسكوني وجود دارد.[11] و در تحقيق كه با همكاري يكي از دانشمندان فضايي شوروي و آمريكا تحت عنوان « ما تنها نيستيم» منتشر شد، اعلام گرديد كه : در كهكشان ما دست كم 1000 ميليون كره قابل زندگي موجود است.[12]


جمعي از دانشمندان اخترشناس كه « هرثل » از جمله آنهاست معتقدند كه مجموع ستارگان ثابت و سيار مسكون مي‌باشند و تجليات اسرارآميز حيات هرگز منحصر به زمين نيست. منتهي شرايط حيات بر حسب انواع جانداراني كه در هر يك از كرات آساني زندگي مي‌كنند متفاوت است.[13]


عبدالرزاق نوفل نيز گزارشات متعددي از دانشمندان نقل مي‌كند كه حاكي از وجود حيات و موجودات زنده در كرات ديگر است.[14] و سپس از قول برخي دانشمندان نقل مي‌كند كه : تاكنون وجود موجودات زنده عاقل در غير زمين اثبات نشده است ولي با تفكر و شواهد علمي مي‌توان گفت كه در كرات ديگر حيات وجود دارد پس معقول نيست كه بگوييم ما تنها ساكنان اين جهان بزرگ هستيم.[15]


عبدالغني الخطيب طي يك بحث مفصل، موضوع وجود زندگي در كرات ديگر را از سه جهت (عقلي ـ علمي ـ قرآني) مورد بررسي قرار داده است.


از جهت عقلي استدلال مي‌كند كه : اگر در فضاي كرات به وسعت آسمانها، آفريده‌اي نباشد بر حكمت خدا شايسته نيست كه آنها را خالي بگذارد... عقل تيزبين اين امر را بعيد مي‌داند و معتقد است كه در فضاي هستي آفريدگان ديگر هستند كه مانند موجودات زميني زندگي مي‌كنند.[16] و از نظر علمي استدلال مي‌كند كه : سراسر جهان هستي از حيث تركيب و ساختمان و نظم شبيه به هم هستند واين نشان مي‌دهد كه ايجاد كننده آنها يكي است و ماده آنها همانند است و موجودات آنها همانند موجودات زمين‌اند... اگر دانشمندان نتوانسته‌اند اين موجودات زنده را ببينند و به آن يقين حاصل كنند به اين معنا نيست كه منكر وجود هستي در ستارگان باشند ممكن است دانشمدان ديگر بتوانند با وسايل خود اين مجهول را كشف كنند و به وجود زندگي در كرات ديگر يقين آورند.[17]

اسرار علمي:

در اينجا آيات را به صورت جداگانه مي‌آوريم نظرات مفسران و صاحب‌نظران را در مورد آنها مرور مي‌كنيم:


الف :


« و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابة‌» [18]


« و از آيات او آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها خلق كرده است و منتشر نموده است»


علامه طباطبائي(ره) در ذيل آيه فوق مي‌فرمايد:


« ظاهر آيه اين است كه در آسمانها خلقي از جنبندگان (دواب) مثل روي زمين وجود دارد و اگر كسي بگويد كه منظور از جنبندگان آسمان ملائكه هستند مردود است چرا كه كلمه «دواب» بر ملائكه اطلاق نشده است.»[19]


و صاحب تفسير نمونه مي‌نويسد:


« كلمه « دابة » شامل موجودات ذره‌بيني تا حيوانات غول پيكر مي‌شود... و اين آيه دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمان‌ها دارد اگر چه هنوز دانشمندان به صورت قاطعي در اين زمينه قضاوت نمي‌كنند و سربسته مي‌گويند در ميان كواكب آسمان به احتمال قوي ستارگان (سياره‌هاي ) زيادي هستند كه داراي موجودات زنده‌اند ولي قرآن با صراحت اين حقيقت را بيان مي‌دارد كه در پهنه آسمان نيز جنبندگان زنده، فراوان وجود دارد.» [20]


در حديثي از حضرت علي(ع)‌آمده است:


« هذه النجوم التي في السماء مدائن مثل المدائن التي في الارض مربوطة كل مدينة الي عمود من نور.»[21]


« اين ستارگاني كه در آسمان است شهرهايي همچون شهرهاي زمين هستند، هر شهري با شهر ديگر (هر ستاره‌اي با ستاره ديگر) با ستوني از نور مربوط است»


عبدالرزاق نوفل پس از ذكر يك مقدمه طولاني و نقل و قول‌هاي مختل فاز دانشمندان در مورد وجود حيات در سيارات ديگر مي‌نويسد:


قرآن كريم ده‌ها قرن قبل خبر از وجود حيات و جنبندگان در آسمان‌ها مي‌دهد همانگونه كه در زمين هستند و سپس به آياتي از جمله، آيه 29 سوره شوري استشهاد مي‌كند و از آن نتيجه مي‌گيرد كه خداوند مي‌تواند اهل آسمان‌ها و زمين را در يك جا جمع كند.[22]


عبدالغني الخطيب نيز با استدلال به آيه فوق در مورد وجود موجودات در كرات ديگر به نقل قول از ديگران مي‌پردازد و مي‌نويسد[23]:


زمخشري در تفسير خود مي‌گويد:


بعيد نيست در آسمان‌ها حيواناتي كه بر روي زمين راه مي‌روند آفريده شده باشد.[24]


و ابوالسعود در تفسير خود مي‌گويد: يا در آسمان حيواني آفريده شده باشد كه در آنجا مانند انسان در زمين راه برود.


فخر رازي هم بعيد نمي‌داند كه : خدا در آسمانها انواعي از حيوانات را آفريده باشد كه مانند مردمان روي زمين (در آسمان‌ها ) راه بروند.[25]


آية الله حسين نوري با ذكر اين نكته كه اخيرا برخي از دانشمندان فضايي شوروي اعلام كردند كه در كهكشان ما دست كم 1000 ميليون كره قابل زندگي وجود دارد، مي‌نويسد:


« جالب اينكه از اين موضوع مهم در حدود چهارده قرن قبل قرآن مجيد با صراحت خبر مي‌دهد»


و سپس به آيه فوق (شوري/29) استدلال كرده و دو نكته از آن برداشت مي‌كند:


1ـ در آسمان‌ها نيز مانند زمين موجودات زنده وجود دارد.


2ـ هر موقع كه مشيت خدا اقتضا كند سكنه كرات آسماني و زمين با يك ديگر ملاقات خواهند كرد.[26]


و نيز در مقدمه كتاب اعجاز قرآن كه منسوب به علامه طباطبائي (ره) است، به همين آيه (شوري/29) در مورد وجود موجودات زنده در جهان بالا استدلال شده است.[27]


يكي از نويسندگان نيز با ذكر آيات فوق (شوري /29 ـ نحل /53 ـ نور /45) در مورد وجود جانوران در آسمان و حتي وجود گياهان و خانه‌سازي (بروج/2) استدلال كرده است. [28]

بررسي :

در مورد انطباق ايه فوق ( شوري / 29) با وجود حيات و موجودات زنده در كرات ديگر تذكر چند نكته لازم است:


1ـ واژه «سماء» و «سموات» در قرآن به چند معنا به كار مي‌رود: جهت بالاـ كرات آسماني ـ جو زمين و ....[29]


تفسير آيه فوق به وجود موجودات زنده در كرات ديگر وقتي صحيح است كه ثابت كنيم كلمه « سموات » در آيه مورد بحث به معناي كرات آسماني مي‌آيد.


در حالي كه ممكن است كسي احتمال دهد كه « سموات » در آيه فوق طبقات جو اطراف زمين است و مرد از دابة موجودات ريز ذره‌بيني (مثل ويروسها و ...) و درشت (مثل پرندگان) است كه در فضاي اطراف ما پراكنده‌اند. اما با اين حال مي‌توان گفت كه ممكن است مراد از آيه هر دو تفسير ( كرات آسماني و طبقات جو زمين ) باشد.


2ـ با توجه به اينكه هنوز وجود موجودات زنده در كرات ديگر از لحاظ علمي اثبات نشده و به صورت يك احتمال قوي از آن ياد مي‌شود لذا نمي‌توان به صورت قطعي، تفسير اول (وجود موجودات زنده در كرات ديگر ) را به قرآن نسبت داد و اين تفسير احتمالي هم اعجاز علمي قرآن را اثبات نمي‌كند.


3ـ اگر احتمال دوم(وجود موجودات ريز و درشت در جو اطراف زمين ) را بپذيريم آيه فوق در قسمت حيوانات درشت (مثل پرندگان ) بيان يك واقعيت خارجي است كه همه بتوانند در فضا پرواز كنند اما در قسمت موجودات ريز ذره‌بيني با توجه به عدم اطلاع مردم عرب صدر اسلام از آنها مي‌توان گفت كه نوعي رازگويي علمي است كه علوم جديد بدان دست يافته است.


ولي با توجه به احتمالي بودن تفسير فوق و اينكه اين مطلب از نوع يافتن مصداق جديد براي كلمه « دابة » است نمي‌توان آن تفسير و معنا را در شمار اعجاز علمي قرآن به حساب آورد.

ب ـ آياتي كه تعبير « مشارق و مغارب » و « العالمين» دارد:

برخي از صاحب‌نظران از تعبير « مشارق ومغارب» (معارج / 40 - صافات /5) در قرآن و نيز از كلمه « العالمين» (جهانها) كه هفتاد و سه مرتبه در قرآن آمده است، خواسته‌اند استفاده كنند كه :


« قرآن مجيد با صراحت اعلام مي‌كند كه خدا پروردگار چندين جهان است. و اينكه خورشيدهاي فراوان ديگري وجود دارد كه آنها هم نورافشاني مي‌كنند و مشرق و مغرب دارند.»[30]


ايشان مي‌نويسند:


« باري كلمات مشارق، مغارب و العالمين، به خوبي ما را روشن مي‌گرداند كه تعداد فراواني خورشيد و جهان وجود دارد كه همانطوري كه ما تحت پرورش و ربوبيت خداود قرار داريم آنها نيز مشمول عنايت و ربوبيت خدا هستند اما هنوز بشر نتوانسته است حقايق آن عوالم را درك كند و به همنوعان خود عرضه كند و با تمدن‌هاي ديگر مقايسه و ارزيابي نمايد.»[31]

بررسي:

1ـ كلمه « العالمين » جمع عالم و از ريشه « العلم» به معني اثر و نشانه است و لذا به نشانه‌هاي راهها و پرچمها سپاه نيز علم گويند. اما در مورد اينكه به جهان « عالم » گويند و در قرآن تعبير « عالمين» آمده چند احتمال وجود دارد.


اول : اينكه عالم نام تمام انسانها و موجودات جهان باشد چرا كه نشانه‌هايي است كه دانسته مي‌شود و بوسيله آن خدا شناخته مي‌شود (جهان‌ها).


دوم : مقصود عالم جن، عالم انسان، عالم آب و ... باشد(جهانيان).


سوم: مقصود انسانهاي عالم و فاضل باشد(جهانيان).[32]


برخي از مفسران نيز در مورد كلمه « العالمين » مي‌نويسند: « مجموعه‌اي از موجودات مختلف كه داراي صفات مشترك و يا زمان و مكان مشترك هستند مثلاً مي‌گوييم عالم انسان و عالم حيوان و عالم گياه و يا مي‌گوييم عالم شرق و عالم غرب و عالم امروز و عالم ديروز... و هنگامي كه عالم جمع بسته مي‌شود اشاره به تمام مجموعه‌ةاي اين جهان است.»[33]


صاحب تفسير المنار، عالمين را تنها شامل انسانها مي‌داند واين مطلب را از امام صادق(ع) نقل مي كند.[34]


با توجه به مطالب فوق نمي‌توان به صورت قطعي ادعا كرد كه مراد از « عالمين » همان « جهان‌ها» باشد كه هر جهان شامل خورشيد، زمين و موجوداتي مثل انسان باشد چرا كه اين مطلب از كلمه « عاليمن » در نمي‌آيد ( هر چند كه ممكن است در جاي خود مطلب درستي باشد). بلي مي توان يك مطلب را به صورت يك احتمال در كلمه « عالمين » مطرح كرد.


2ـ در مورد تعبير « مشارق و مغارب» هم با توجه به گردش زمين به دور خورشيد و اين كه از نظر علمي هر لحظه مشرق و مغرب جديدي داريم، چند احتمال وجود دارد:


الف ـ به تعداد روزها مشرق و مغرب داريم و روايتي از علي (ع) نيز اين معنا را تأييد مي‌كند.


ب ـ به تعداد مكانها در زمين مشرق و مغرب داريم.[35]


پس تعبير مشارق و مغارب قرآن دليلي بر وجود كرات مسكوني ديگر و موجودذات زنده در آنها نيست.

ج ـ آياتي كه تعبير « من في السموات » و « ما في السموات » و امثال آنها دارد:

يكي از صاحب‌نظران مي‌نويسد: با وجود اين مي‌توانيم بگوييم عقل متفكر منحصر به اين عالم هستي نيست زيرا موجود شبيه انسان در بعضي از ستارگان (سيارات) ديگر نيز يافت مي‌شود در حالي كه تنها در كهكشان ما بر حسب محاسبات رياضي احتمالي، تعداد ستارگان از دو ميليون كمتر نيست و از نقطه نظر ديني، بدون شك شبيه انسان در غير زمين وجود دارد به اين سخن خداوند متعال توجه بفرماييد:


« قل ربي يعلم القول في السماء و الارض و هو السميع العليم»[36]


« (اما پيامبر) گفت: پروردگار من همه سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمين مي‌داند او شنوا و داناست.»


و نيز مي‌فرمايد:


« يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شان» [37]


« تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مي‌كنند و او هر روز در شأن و كاري است.»[38]


از جمله كساني كه به اين آيات درمورد وجود حيات و موجودات زنده در آسمان‌ها استدلال كرده است عبدالرزاق نوفل است.[39]


عبدالغني الخطيب نيز به برخي از آيات فوق استدلال كرده است و سپس مي‌نويسد:


«پس كلمه (‌ما في السموات و من في الارض) به طور كلي و عمومي كلمه، به آفريده‌هاي دانايي مخصوصا به فرشتگان اشاره مي‌كند.»[40]


تذكر: احتمال وجود انسانهايي شبيه ما، در كرات ديگر از نظر علمي قابل توجه است اما آنچه كه ايشان به طور قطعي از اين آيات استفاده مي‌كند صحيح به نظر نمي‌رسد و حداكثر مي‌توان به صورت يك احتمال در كنار احتمالات ديگر ذكر شود و آياتي كه مورد استشهاد قرار گرفته است بر مطلب ايشان دلالت صريح ندارد بلكه ظهور در آن مطلب هم ندارد چرا كه ممكن است مراد از « من» (كساني ) و « قول» (سخن) اعم از سخن انسان و غير انسان باشد يعني مراد سخن فرشتگان و اجنه و انسان‌ها و سؤال و درخواست آنها از خدا باشد كه انسان‌ها در زمين و بقيه در آسمان‌ها هستند.

د: « لايسمعون الي الملا الاعلي » [41]

يكي از نويسندگان اين آيه را اينگونه ترجمه كرده است: « به طوري كه نمي‌توانند به سوي مردم بالاتر گوش فرا دارند»


سپس به اين آيه در مورد «وجود موجودات زنده در كرات ديگر» استدلال كرده است و مي‌نويسد:


« با وجود اكتشافات علمي متعدد، در مورد وجود زندگي در كرات ديگر شكي باقي نمانده است. در زمان نزول قرآن، دانش بشري تا حدي رسيده بود كه زمين را مركز عالم پنداشته و تمام ستارگان،‌ماه و خورشيد را دور زمين در حال گردش مي‌پنداشتند. مردم آن زمان،‌ستارگان را ميخ‌هاي نوراني آسمان مي‌پنداشتند: در زمان اگر گفته مي‌شد در ستارگان ديگر زندگي وجود دارد گوينده را ديوانه مي‌انگاشتند. در چنين زماني اين آيات نازل شد و به انسان‌ها اعلام كرد كه در ستارگان و كرات ديگر موجودات زنده، حتي قوي‌تر و پيش‌رفته‌تر از انسان‌هاي زمين وجود دارد.»[42]


تذكر: در مورد كلمه « الملأ الاعلي » در تفاسير اينگونه آمده است: « ملأ اعلي به معني فرشتگان عالم بالاست زيرا « ملأ» در اصل به جماعت و گروهي گفته مي‌شود كه بر نظر واحدي اتفاق دارند و چشم ديگران را با اين هماهنگي و وحدت پر مي‌كنند...


ولي هنگامي كه توصيف به « اعلي » مي‌شود اشاره به ملائكه كرام و فرشتگان والا مقال حق است.»[43]


ولي نويسنده سطور بالا معلوم نيست كه در ترجمه آيات قرآن به چه منبع لغوي يا تفسيري استناد كرده كه « الملأ الاعلي» را به معناي « مردم بالاتر » آورده است. و لذا هر چند اصل سخن ايشان قابل توجه است اما استناد ايشان به آيه فوق صحيح به نظر نمي‌رسد.

هـ ـ « الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن»[44]

« خدا همان كسي است كه هفت آسمان و همانند آنها ( هفت ) زمين آفريد. »


دكتر موريس بوكاي با استدلال به آيه فوق و آياتي كه كلمه « العالمين » دارند مي‌نويسد:


« بنابراين آسمانها متعددند و زمين‌ها نيز و اين يكي از بزرگترين شگفتيهاي خواننده جديد قرآن است كه در متني از آن زمان اعلام اين مطلب را بيابد كه زمين‌هايي مانند زمين ما مي‌توانند در جهان يافت شوند كه انسان‌ها هنوز در زمان ما نتوانسته‌اند وارسي كنند.»[45]


و سپس با ذكر تعدد جهان‌ها و اينكه در كهكشان ما احتمالاً بايد نيمي از صد ميليارد ستاره، مانند خورشيد، داراي منظومه سياره‌اي باشند، مي‌نويسد:


« منظومه‌هاي سياره‌اي، با وضوح تمام به وفور در جهان پراكنده‌اند منظومه شمسي و زمين يگانه نيست... و در نتيجه زندگي همانند سياراتي كه به آن پناه مي‌دهند در تمام جهان آنجاهايي كه شرايط لازم براي شكفتگي و بسط يافت شود پخش گرديده است.»[46]

بررسي :

در مورد كلمه « مثلهن » ( زمين مثل آسمانها ) مفسران بسيار سخن گفته‌اند كه آيا مراد شباهت در تعداد يا شباهت در تركيب و ... است.[47]


بر فرض كه ثابت شود تعداد هفت زمين ( يا تعداد كثيري زمين ) در جهان وجود دارد اين مطلب به صورت قطعي ثابت نمي‌كند كه در آنها هم موجودات عاقلي مثل انسان‌ها وجود داشته باشد و فقط احتمال حيات در آنها تقويت مي‌شود.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:

با توجه به آيات و تفاسير و نكات علمي و بررسي كه از هر آيه نموديم مي‌توانيم بگوييم كه :


اولاً در ميان آيات مطرح شده فقط آيه اول (شوري/29) و آياتي كه « العالمين» در آنها آمده است به صورت احتمالي دلالت بر وجود موجودات زنده در كرات ديگر مي‌كنند.


اما با توجه به اين كه از طرفي احتمالات ديگر در همين آيات وجود دارد و از طرف ديگر وجود موجودات زنده در كره‌اي غير از زمين هنوز به اثبات نرسيده است پس نمي‌توان به صورت قطعي اين تفسير (وجود موجودات زنده در كرات ديگر) را به آيات فوق نسبت داد.


در نتيجه اين آيات بر اساس يك تفسير احتمالي نوعي رازگويي علمي از آينده است كه هنوز مطلب علمي آن توسط دانشمندان به اثبات نرسيده است پس نمي‌توان گفت كه اين ايات دلالت بر اعجاز علمي قرآن دارد. مگر آنكه وجود موجودات زنده ( و بويژه عاقل) در كرات ديگر به صورت قطعي در حوزه علوم تجربي ثابت شود.

منابع و پي‌نوشت‌ها

[1]شورا / 29 .

[2] رحمن /29.
[3] نحل /49.
[4] اسراء / 44.
[5] طلاق /12.
[6] انبياء/4.
[7] صافات / 6ـ 8.
[8] ترجمه اين آيه از : مهندس جعفر رضايي‌فر، قرآن و آخرين پديده‌هاي علمي، ص 133.
[9] براي اطلاعات بيشتر از هيئت جديد و قديم ر.ك: مبحث حركت خورشيد در همين نوشتار.
[10] ايزاك آسيموف، اكتشافات قرن بيستم (سيارات)، ص 67ـ68، ترجمه علي رضا توكلي صابري.
[11] استاد حسين نوري، دانش عصر فضل، ص 168 به نقل از اطلاعات، 7/7/1343.
[12] استاد حسين نوري، دانش عصر فضا، ص 168، از دانستني‌هاي جهان علم،‌ 227 نقل مي‌كند.
[13] همان، ص 167.
[14] القرآن و العلم الحديث ، ص 200 ـ 214.
[15] همان، ص 209.
[16] قرآن و علم امروز، ص 221 ـ 222 و دراصل عربي كتاب: اضواء من القرآن علي الانسان و نشأة الكون ، مكتبة دارالفتح، دمشق 1390 هـ ، ص 228.
[17] همان، ص 222 و 223.
[18] شوري /29.
[19] برگرفته از الميزان، ج 18، ص 58.
[20] برگرفته از تفسير نمونه، ج 20، ص 436ـ439.
[21] سفينة البحار. ج 2، ص 574ماده « نجم» از تفسير علي بن ابراهيم نقل مي‌كند.
[22] القرآن و العلم الحديث ، ص 214 ـ 216.
[23] قرآن و علم روز، ص 229.
[24] الكشاف ، ج 4، ص 225، المكتب الاعلام الاسلامي، قم ، 1416 ق.
[25] فخر رازي، التفسير الكبير، ج 27، ص 171، طبع سوم ، بي‌تا، بي‌نا، بي‌جا.
[26] دانش عصر فضا، ص 168ـ169.
[27] استاد علامه سيد محمد حسين طباطبائي، اعجاز قرآن، ص 15، ويراسته علي رضا ميرزا محمد.
[28] عباسعلي محمودي، ساكنان آسمان از نظر قرآن ،ص 95ـ99.
[29] ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 165ـ166.
[30] ر.ك: مصطفي زماني،‌پيشگويي‌هاي علمي قرآن، ص 34ـ35، انتشارات پيام اسلام،‌1350 ش.
[31] ر.ك: مصطفي زماني،‌پيشگويي‌هاي علمي قرآن، ص 34ـ35، انتشارات پيام اسلام،‌1350 ش.
[32] ر.ك: مفردات راغب اصفهاني، ماده علم.
[33] ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 30.
[34] تفسير المنار، ج 1، ص 51.
[35] ر.ك: تفسير نمونه، ج 25، ص 45 و نيز اطيب البيان، ج 13، ص 198 وتفسير صافي، ج 5، ص 229 و نورالثقلين،‌ج 5، ص 420.
[36] انبياء/4.
[37] رحمن /29.
[38] ر.ك: دكتر محمد جمال الدين الفندي، شگفتيهاي اعجاز در قرآن كريم، ترجمه سيد حسين ميردامادي، انتشارات بنياد پژوهشهاي اسلامي، آستان قدس رضوي، 1371 ش، ص 139ـ140.
[39] القرآن و العلم و الحديث ، ص 215.
[40] عبدالغني الخطيب ، قرآن و علم امروز، ص 228ـ238، ترجمه دكتر اسدالله مبشري. (عبارت فوق در ص 230 است.)
[41] صافات /8.
[42] مهندس جعفر رضايي فر، قرآن و آخرين پديده‌هاي علمي (اعجاز علمي قرآن)، ص 133ـ135.
[43] تفسير نمونه، ج 19، ص 18.
[44] طلاق /12.
[45] مقايسه آي ميان تورات،‌انجيل، قرآن و علم ،‌ص 189ـ192.
[46] همان، ص 198 و 199.
[47] ر.ك: تفسير الميزان، ج 19، ص 326 و نيز تفسير اطيب البيان، ذيل آيه طلاق/12. و نيز بحث هفت آسمان در همين نوشتار.



نجوم در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

تفسير چند آيه قرآن، تاريخ نجوم، لغت نامه قرآني و ...
1) تفسير آيات:

«انّا زَيَّنا السَّماء الدُّنياء بِزينه الكَواكِب[i]» ما آسمان پائين را با ستارگان تزئين كرديم. در اين آيه مي‌گويد «آسمان پائين را با كواكب تزئين كرديم» در حاليكه فرضيه‌اي كه در آن زمان بر افكار دانشمندان حاكم بود مي‌گفت فقط آسمان بالا آسمان ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضيه بطليموس)ولي چنانكه مي‌دانيم بطلان اين فرضيه اثبات شده و عدم پيروي قرآن از فرضيه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زنده‌اي از اين كتاب آسماني است. نكته جالب ديگر اينكه از نظر علم امروز مسلم است كه چشمك زدن زيباي ستارگان بخاطر قشر هوايي است كه اطراف زمين را فرا گرفته و آنها را به اين كار، وا مي‌دارد و اين، با تعبير «السماء الدنيا» (آسمان پائين) بسيار مناسب است اما در بيرون جو زمين، ستارگان خيره خيره نگاه مي‌كنند و فاقد تلألو هستند.... «والشمس و ضحها و القَمَر اذا تلها[ii]» به خورشيد و گسترش نور آن سوگند و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد «خورشيد» مهم‌ترين و سازنده‌ترين نقش را در زندگي انسان و تمام موجودات زنده زميني دارد. علاوه بر اينكه منبع نور و حرارت است و اين دو از عوامل اصلي زندگي انسان به شمار مي‌روند، منابع ديگر حياتي نيز از آن مايه مي‌گيرند. وزش بادها، نزول بارانها، پرورش گياهان، حركت رودخانه‌ها و آبشارها و حتي پديد آمدن منابع انرژي را همچون نفت و زغال سنگ هركدام اگر درست دقت كنيم، بصورتي با نور آفتاب ارتباط دارد. بطوريكه اگر روزي اين چراغ حياتبخش خاموش گردد، تاريكي و سكوت و مرگ همه جا را فرا مي‌گيرد. «ضحي» در اصل به معني گسترش نور آفتاب است و اين در هنگام است كه خورشيد از افق بالا بيايد و نور آن همه جا را فر گيرد. سپس به آن موقع از روز «ضحي» گفته مي‌شود...

2) تاريخ نجوم در اسلام:

يكي از مباحث مهم در دانشهاي اسلامي، دانش نجوم اسلامي است. اين موضوع بدليل مسايل عبادي مهمي است كه در اين دين وجود دارد. نخستين علومي كه ساكنان بلاد اسلامي به آن اهتمام ورزيدند علومي مانند طب، كيميا و نجوم بود، كه احكام اين علوم را بر ديگر علوم ترجيح مي دادند. در خلال سال 180ميلادي تا قرن شانزدهم، اعراب در زمينه ي ستاره شناسي برتري يافتند. مركز فرهنگي شان بغداد بود، جايي كه در قرن هشتم كتاب المجسطي بطلميوس به زبان عربي ترجمه شد. البتاني929-850ميلادي پرآوازه ترين منجم عرب، تا حدود زيادي بر محتوي اين كتاب افزود. آنها ابزارهايي نظير اسطرلاب، را كه اختراع يونانيان باستان بود را تكامل بخشيده و دقيقتر از يونانيان موقعيت ستارگان را رصد كردند. اسطرلاب الگويي دو بعدي از آسمان شب است كه در قرون وسطي براي تعيين موقعيت خورشيد و ستارگان بكار مي رفت.اولين محاسبات دقيق قطر زمين توسط برادران بنو شاكر انجام گرفت. يكي از دلايل توجه ويژه به نجوم در دوران اسلامي تعيين تقويم و اوقات شرعي است كه مستلزم مشاهدات و محاسبات دقيق نجومي است.هندسه كروي كه توسط ابوالوفاي بوزجاني معرفي شد اين محاسبات را بطور عمده تكميل كرد....

3) نظرات علمي قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشكي و حشره شناسي:

توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)، شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)، تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (كهف/31)،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)، و.. .

4) نظرات علمي قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سياره (يونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشيد،ماه،زمين وسيارگان در مدارهاي مشخص(يس/40-38)،(انبياء/33) و(تكوير/16-15)، پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهاي آسماني (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اكسيژن و هوا در ارتفاعات بالاي جو(انعام/125)تسخير كره ي ماه و احتمالاً خورشيد(ابراهيم/33)،مطالبي در مورد سياره ي زهره (طارق/3-1و.. .

5) رمزهاي اعجاز آميز قرآن :

1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.


2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 فابل قسمت است. (6× 19).


3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.


4- سوره علق 19 آيه دارد.


5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.


6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.


7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است....


براي تهيه مقاله ي كامل ((نجوم در قرآن)) با آدرسهاي زير تماس حاصل فرمائيد:


علي طوافي tavafi_ali@yahoo.com


انجمن نجوم اِكليل شمالي لاهيجان eklil_s@yahoo.com

پی نوشت ها:

1- سوره‌ي مباركه صافات آيه‌ي 6

2- سوره‌ي مباركه شمس آيه‌ي 1 و2



جايگاه درخت در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

درخت آيت بي‌بيدل خداشناسي و نشانه بي‌نظير قدرت پروردگار است . سوره‌اي است سرشار از آيات توحيد و يكتاپرستي كه در كتاب طبيعت به صورتهاي مختلف واشكال متفاوت ديده مي‌شود . همانگونه كه هر يك از سوره‌هاي قرآن كريم، فارغ از كوتاهي و بلندي و تعداد آيات، نشانه‌اي بر علم و حكمت بي‌انتهاي خداوند هستند، هريك از درختان نيز ـ جداي از عوارضي نظير طول قامت، نوع مصولات و شكل و شمايل ظاهري ـ به تنهايي آيتي بر قدرت و توانايي و علم آن ذات مقدس و لايتناهي مي‌باشند.

واژه شجر و معاني آن

در قرآن كريم، در اغلب موارد، از درخت با واژه « شجر» ياد شده است و شجر را علماي لغت‌شناسي اين گونه معنا كرده‌اند :« هر چه از روئيدني‌ها كه تنه دارد »1، و آنچه را كه از زمين مي‌رويد ولي تنه ندارد، « نجم، عشب و حشيش » 2 مي‌نامند . بايد دانست كه در قرآن، لفظ « شجر و تنازع » نيز به كار رفته است، همچنان كه درآيه 65 سور مباركه نساء مي‌خوانيم :‌« فال وربك لايؤمنون جق يحكموك فيما شجر بينهم ثم ... ولي چنين نيست، به پروردگارت سوگند كه ايمان نياورده‌اند مگر آن كه تو را در آنچه ميانشان اختلاف است داور كنند »، كه البته در اين مورد هم از نظر ريشه لغوي با شجر به معناي درخت قريب المعني بوده و مناسبت دارد؛ چرا كه « منازعه را از آن جهت تشاجر ( مشاجره ) گويند كه سخن دو خصم يا خصوم مثل برگه و شاخه درخت، درهم مي‌آميزد».3 افزون بر اين كه كلمه « شجر » ـ يا اشكال گوناگون آن ـ مجموعاً 27 مرتبه در آيات قرآن بكار رفته، كلمات و عبارات ديگري نيز درباره درخت مورد استفاده قرار گرفته‌اند كه هر يك بيان كننده يكي از صفات و ويژگي‌هاي آن مي‌باشند و ما در اين نوشتار جسته و گريخته بدانها اشاراتي خواهيم كرد.

موارد استفاده از درخت در قرآن

با دقت در آن دسته از آياتي كه از « درخت » ياد كرده است، در مي‌يابيم كه از آن تحت يكي از عناوين نه گانه زير سخن به ميان آمده : 1. درخت و تسبيح خداوند، ‌2. درخت و سجده در برابر خداوند، 3. درخت نشانه‌اي بر قدرت خداوند، 4.استفاده از درخت براي تمثيل، 5. نقش درخت در زندگي انبياء، 6. درختان بهشتي، 7. درختان دوزخي، 8. درختان دنيوي و 9. نقش درخت در زندگي انسانها و حيوانات .


توضيح درباره هر يك از موارد نام برده، به قرار زير است :

1. درخت و تسبيح خداوند

براساس آموزه‌هاي قرآن كريم، هرچه در عالم آفرينش، لباس‌ هستي پوشيده و از « عدم » به « وجود » آمده ـ اعم از جمادات، نباتات و حيوانات ـ جملگي با زبان حال و زبان قال به تسبيح وتقديس و ستايش ذات اقدس الهي مشغولند .


هــــركس بــه زبـــاني صفت حمــد تو گويد بلبل به غزلخواني و قمري به ترانه


ولي ما آدميان به دليل محصور بودن در حصار ماديات و سرگرم شدن به تأمين حوائج مادي خويش ـ كه متأسفانه گاه با گناه و نافرماني خداوند نيز همراه مي‌شود ـ از درك اين ذكر پيوسته مخلوقات خداوند ناتوانيم، همچنان كه خود فرمود : « ان من شي الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم . و هيچ چيز نيست مگر اينكه با تسبيح آنها را درك نمي‌كنيد »4 .


با عنايت به اين آيه و دهها آيه نظير آن، كه همگي از تسبيج علي الدوام و اجزاي هستي حكايت مي‌كنند، در مي‌يابيم كه « درخت » نيز به عنوان جزئي از عالم هستي، هماهنگ با ساير مخلوقات خداوند، صبح و شام به تسبيح، تحميد و تهليل آفريننده تواناي خويش مشغول است .


نكته‌اي كه اشاره به آن را در اينجا ضروري مي‌دانيم اين كه، در ميان مفسران اسلامي درباره چگونگي تسبيح موجودات و از جمله « درخت » از دير باز مباحث فراواني مطرح بوده است . عده‌اي به تسبيح با زبان حال و برخي به تسبيح با زبان قال، اعتقاد دارند و در اين ميان مرحوم علامه طباطبايي (ره) معتقدند: « ... حق اين است كه تسبيح تمامي موجودات، تسبيح حقيقي و قالي است. چيزي كه هست، قالي بودن ( تسبيح ) لازم نيست حتماً با الفاظ شنيدني و قراردادي باشد.»5

2. درخت و سجده در برابر خداوند

در آيه 18 از سوره مباركه حج مي‌خوانيم : « الم تر ان اله يسجد له من في السموات و من في الارض والشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر والد و اب و كثير من الناس و ... آيا نمي‌بيني كه سجده مي‌‌كنند براي خداوند و هر كس در آسمانها و زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و عده بي‌شماري از مردم و ... »


در اين آيه شريفه و همچنين آيه 6 از سوره مباركه « الرحمن »، سخن از سجده موجودات در برابر ذات اقدس پروردگار به ميان آمده و در كنار آنها از « درخت » نيز به عنوان يكي از اين ساجدان ياد شده است و «‌سجده در لغت به معناي تذال، خضوع و اظار فروتني است ».6

3. درخت نشانه قدرت خداوند

برگ درختان سبز در نظر هوشيار***هر ورقش دفتري است معرفت كردگار


نكته‌اي اساسي كه دركار خلقت و آفرينش درختان، همواره مورد غفلت قرار مي‌گيرد و تنها عده‌اي اندك كه دانايان حقيقي و به قول قرآن كريم « الوالالباب » بدان وقوف پيدا مي‌كنند، همانها «‌آفرنيش حيات در دل بذر ونهالي است كه به مرور ايام از آن درختي تنومند مي‌سازد ». همه ماهرگاه به درخت مي‌نگريم، پيش از هرچيز محو جمال ظاهري و برگ و ميوه و شكوفه آن مي‌شويم و كمتر كسي از اين حجاب ظاهري عبوركرده وبه عمق و معنا و حقيقت مطلب پي‌ مي‌برد. شگفت‌انگيزتر از « برگ درختان سبز »، « در نظر هوشيار » همانا آن نيرويي است كه باعث سبزي و حيات آن مي‌شود و به همين دليل، در آيه 60 از سوره مباركه نمل، پس از اشاره به آفرينش آسمانها و زمين و نزول باران از آسمان، به رويش بستان‌ها اشاره شده، سپس به اين نكته مهم پرداخته مي‌شود كه اي انسان‌ها به كيفيت ايجاد حيات در درختان بنگريد كه اگر آن نيروي حيات‌دهنده و آن دم عيسوي زندگي بخش، از جانب خداوند نبود، هرگز قادرنبوديد كه آنها را رويانيده و از محصول‌شان برخوردار شويد .


« امن خلق السموات و الارض و انزل لكم من السماء مآء فانبتنابه حدائق ذات بهجة ما كان لكم ان تنبتوا شجرهاء اله مع اله بل هم قوم يعدلون ».


آري، در امر رويش درختان و رشد و نمو آنها كار ما آدميان « تنها بذرافشاني و آبياري است، اما كسي كه حيات را در دل اين بذر آفريده و به نور آفتاب و قطرات حيات بخش باران و ذرات خاك فرمان مي‌دهد تا اين دانه را برويانيد، تنها خداست.»7 و بدين ترتيب اين نتيجه حاصل مي‌شود كه تنها برگ و ساقه، شاخه و ريشه، ميوه و شكوفه و قد و قامت، و شكل و شمايل درخت نيست كه به انسان درس توحيد و خداشناسي مي‌دهد، بلكه انسان انديشمند در وراي اين ظواهر، قدرتي عظيم‌تر و نيرويي فوق‌العاده‌تر را مشاهده مي‌كند؛ همان نيرويي حياتي كه از سوي خداوند در بذر و نهال درخت دميده شده و قرار مي‌گيرد و آن را تبديل به مخلوقي زيبا و شگفت انگيز مي‌نمايد.

4. استفاده از درخت براي تمثيل در قرآن

خداوندعزيز در آيات متعددي از قرآن كريم، براي تفهيم بعضي از حقايق معنوي بهره‌ جسته و براي اين امر از گروهي از آفريده‌هاي قدرت خويش استفاده كرده كه از جمله آنها مي‌توان به « درخت » اشاره نمود . به عنوان مثال در آيه 24 سوره مباركه ابراهيم آمده است : « الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبة كشجرة طيبة اثلها ثابت و فرعها في السماء ... »


در اين آيه شريفه، خداوند عزيز كلمه طيبه را به درختي تنومند و پربرگ و بار تشبيه فرموده كه داراي ريشه‌اي محكم و استوار مي‌باشد و شاخه‌هاي انبوه و فراوانش پهنه آسمان را فراگرفته كه چون فصل باردهي آن فرا مي‌رسد، ميوه‌هاي بسيارش توجه هر بيننده‌اي را به خود جلب كرده و به شگفتي مي‌آورد .


در اين كه مقصود از كلمه طيبه چيست ؟ درميان مفسران اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد. ولي علامه طباطبايي معتقد است: « مراد از كلمه طيبه، عبارت است از عقايد حقي كه ريشه‌اش در اعماق قلب و نهاد بشر جاي دارد ... »8


طبق آيه 26 سوره ابراهيم : « و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار »، ‌سخن از « كلمه خبيثه » در ميان است و شباهت آن با « شجره خبيثه». در اين آيه نيز اختلاف نظر بين مفسران بسيار است . بنا به ارجاع قبلي،‌ مرحوم علامه طباطبايي مي‌گويند: « كلمه خبيثه در مقابل كلمه طيبه است ... و مقصود ازكلمه خبيثه،شرك به خداست، كه به درختي خبيث تشبيه شده، از جاي كنده شده باشد و در نتيجه، اصل ثابت و قرار و آرام و معيني نداشته، وچون خبيث است، جز شر و ضرر اثر ديگري ببار نياورند ».9


آيه 60 سوره سوره اسراء نيز چنين آورده است : « و اذا قلنا لك ان ربك احاط بالناس و ما جعلنا الرويا التي اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملمونة في القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغاناً كبيراً . خداوند، گروهي از آدميان را به واسطه اعمال ناپسند و نيز خلق و خوي شيطاني به درختي تشبيه فرموده كه مورد لعنت و نفرين خداوند قرار دارند . گويي آنها تماماً از يك ريشه و اصل بوده و همگي شاخ و برگ‌هاي آن درخت مي‌باشند» .


علامه طباطبايي پس از بررسي اوضاع و احوال صدر اسلام، وگروههاي سه گانه يهود، مشركين و منافقين، با بيان صفات و ويژگي‌هاي هر يك از آنها، نتيجه‌گيري مي‌كنند كه مراد از « شجره ملعونه» در آيه مورد بحث، همانا منافقين هستند كه :« ... در ظاهر مسلمان بودند ، و تظاهربه اسلام مي‌كردند و در ميان مسلمانان، يا از راه فاميلي و يا از راه پيروزي عقيده و مسلك ، بقا و دوام يافته ودر اعصار بعدي هم فتنه مسلمانان شدند ».11

5. نقش درخت در زندگي انبياء الهي عليهم صلوات الله

قرآن كريم در كنار بيان و تشريع احكام و قوانين عبادي واخلاقي، داستانهاي فراواني را از زندگي و سرگذشت « انبياء سلف » نقل مي‌فرمايد: كه در خلال اين داستانها مي‌توان نقشي را كه برخي از موجودات و مخلوقات الهي ـ غير از انسان ـ و از جمله « درخت » در زندگي آنها ايفاء نموده‌اند ، مشاهده كرد .


قرآن كريم، در تشريح حوادث زندگي پنج نفر از پيامبران الهي به نقش درخت اشاره كرده است:


الف ـ آدم (ع) : درخت در ماجراي زندگي و خروج حضرت آدم (ع) از بهشت، نقش بسزايي داشته و در قران كريم به كرات مورد تذكر قرار گرفته است . از جمله در آيه 35 سوره بقره آيات 19 تا 22 سوره اعراف و آيه 120 سوره طه .


در اين آيات مي‌خوانيم كه خداوند عزيز پس از آفرينش آدم (ع) و حوا (س)، آن دورا از نزديك شدن به « شجره ممنوعه » نهي فرمود ولي آنها در اثر وسوسه شيطان نه تنها اين امر الهي را ناديده گرفتند بلكه از ميوه‌ آن درخت نيز خورند كه به همين خاطر مستوجب مجازات الهي ـ كه همانا اخراج از بهشت بود ـ گرديدند و در نتيجه به زمين، هبوط كردند.


ب ـ يونس (ع) : « يونس فرزند متا، يكي از انبياء الهي است كه خداوند او را براي هدايت و ارشاد مردم سرزمين نينوا برانگيخت و نام او چهار بار در قرآن كريم مذكور است »11. بنا به نقل قرآن كريم و روايات اسلامي، هنگامي كه مردم نينوا از پذيرش دعوت او خودداري كردند، آنها را ترك كرد و در ساحل دريا بر كشتي نشست . در دريا، كشتي دچار طوفان شد. يونس را به دريا افكندند تا از خشم خداي دريا در امان مانند! حيواني عظيم الجثه به فران خداوند او را بلعيد و پس از چند روز كه در شكم آن حيوان دريايي بود، مجدداً به امر خداوند به ساحل افكنده شد . ولي چون در مدت اقامت در شكم حيوان دريايي نحيف و رنجور شده بود، خداوند « درختي از كدو را بر سر راه او رويانيد تا در سايه آن آرامش يابد، از ميوه‌اش بخورد و نيرو و توان از دست رفته را بازيابد: « فنبذناه بالعراء و هو سقيم و انبتنا عليه شجرة من يقطين » ( صافات / 145 و 146 ) .


ج ـ حضرت موسي (ع)‌ : درباره نقش درخت در زندگي حضرت موسي (ع) نيز در قرآن كريم آيات چندي موجود است . مهمترين فرازهاي آن مربوط به زماني است كه موسي (ع) در پي يافتن پناهگاهي براي خود وخانواده‌اش، به كوه طور مي‌رود. در آنجا خداوند از وراء درختي با او مكالمه فرموده، او را به رسالت مبعوث مي‌فرمايد . از جمله در آيه 30 سوره قصص آمده است: « فلما ايتها نودي من شاطي الواد الا يمن في البقعة المباركة من الشجرة ان يا موسي اني انا الله رب العالمين».


غير از اين بخش، ردپاي درخت را در فراز ديگري نيز مي‌توان مشاهده كرد. ساحران فرعون، با مشاهده اعجاز موسي (ع) ـ در تبديل كردن عصا به مار و اژدها ـ به حقانيت دعوت او پي برده و همگي به او ايمان مي‌آورند . فرعون كه هرگز انتظار اين واقعه هولناك را نداشت خشمگينانه آنان را مورد تهديد قرار مي‌دهد كه شما را از شاخه‌هاي نخل ـ در حالي كه دست و پايتان را بريده‌ايم ـ آويزان خواهم كرد : « فلا قطعن ايديكم و ارجعكم من خلاف ولأصلبنكم في جذوع النخل و ... » ( طه/71).


د ـ حضرت عيسي (ع) : زماني كه مريم (س) به هنگام ولادت حضرت عيسي(ع)، از قوم خود كناره مي‌گيرد، در صحرا در كنار درخت خرمايي فرود مي‌آيد و خداوند به او ندا مي‌دهد كه : « و هزي اليك بجذع النخل تساقط عليك رطباً جنياً فكلي واشربي و قري عيناً ...» ( مريم /25و26) .


هـ ـ پيامبر اسلام (ص) : از مجموع زندگي پيامبر اكرم (ص) آنجا كه درخت در آن نقش داشته و در قرآن كريم بدان اشاره شده، تنها ماجراي بيعت رضوان است كه در سال هفتم هجري اتفاق افتاد و مسلمانان در مسير حركت به سوي مكه، براي انجام مراسم حج در مكاني به نام « حديبه » با آن حضرت مجدداً بيعت نمودند و بر ايمان به خدا و پيامبرش و نيز ياري و امداد آن حضرت (ص) و دين مبين اسلام تأكيد كردند كه آيه 18 از سوره مباركه فتح پيرامون اين ماجرا نازل شد : « لقد رضي الله عن المؤمني اذيبا يعونك تحت الشجرة فعلم ما في قلوبهم فانزل الشكينة عليهم و اثابهم فتحاً قريباً.»

6. درختان بهشتي

از نگرش اسلامي، حيات آدمي منحصر در جهان مادي نيست، بلكه اين عالم به منزله منزلگاه موقتي است كه اقامت انسان در آن پايان مي‌يابد و در قرارگاه ابدي خود، آنان كه در حيات دنيوي خويش اهل صلاح و سداد بوده‌اند، در جايگاهي فرود مي‌آيند كه ازآن به « جنت » يا «‌ بهشت » تعبير مي‌شود، كه باغي است بسيار جميل با منظره‌هاي چشم‌نواز. همان گونه كه يكي از ويژگي‌هاي باغ در اين عالم وجود درخت در آن است، بهشت نيز كه خودباغي سراسر حسن و جمال است. در آياتي از قرآن كريم به ويژگي‌هايي از آنها اشاره شده كه ذيلاً آنها را بر مي‌شمريم :


الف ـ سوره دهر،‌ آيه 14 :‌‌ « و دانية عليهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلاً » درختان بهشتي داراي سايه‌هاي فراوان هستند ـ كه نتيجه انبوهي درختان است ـ و شاخه‌هاشان نيز آنچنان پائين و در دسترس مي‌باشند كه ميوه‌هاي آنها به سهولت قابل چيدن و استفاده است .


ب ـ سوره الرحمن، آيات 46 تا 48 :‌« ولمن خاف مقام ربه جنتان . فباي الاء ربكما تكذبان . ذواتا افنان . و براي كسي كه از مقام پرودرگارش بترسد دو باغ بهشت است پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‌‌كنيد ؟ آن دو باغ بهشتي داراي انواع نعمتها و درختان پرطراوت است ». از اين آيه شريفه ـ با توجه به معناي « افنان » كه به معني شاخه‌هاي تازه و پربرگي مي‌يابيم كه از ديگر ويژگي‌هاي درختان بهشتي ، طراوت و تازگي هميشگي آنها مي‌باشد .


ج ـ در برخي از آيات قرآن كريم به نوع درختان بهشتي و اين كه چه ميوه و محصولي دارند نيز اشاره شده است . مثلاً در آيه 68 سوره الرحمن به درختان انار و خرما، در آيه 23 سوره واقعه به درخت سدر و در آيه 29 سوره واقعه به درخت موز بهشتي اشاره شده است . معروفترين درخت بهشتي همانا « درخت طوبي » است و در قرآن كريم تنها يك بار و آن هم در آيه 26 سوره مباركه رعد، لفظ طوبي به كار برده شده كه البته مراد اين آيه نيز درخت طوبي نمي‌باشد، ولي در روايات اسلامي آمده: « طوبي درختي است در بهشت، ‌تنه آن در منزل رسول خدا (ص) بوده و در منزل هر مؤمن شاخه‌اي از آن هست»12.

7. درختان دوزخي :

جهنم و دوزخ سراي ابدي كساني است كه عمري را در غفلت و گناه و طغيان سپري كرده‌اند و در آنجا علاوه بر هر چيز ديگر، حتي درختان نيز وسيله شكنجه و آزار دوزخيانند، در حالي كه علي القاعده درخت بايد وسيله‌اي براي امن و آسايش باشد .


در قرآن كريم ـ به هنگام بحث از اوصاف و ويژگي‌هاي جهنم ـ از وجود درختي به نام « زقوم »‌نام برده شده است . در آيات 62 تا 67 سوره صافات مي‌خوانيم : « ذلك خير نزلاً ام شجرة الزقوم . انا جعلناها فتنة للظالمين . انها شجرة تخرج في اصل الحجيم . طلعا كانه رؤس الشياطين ... ».


در آيات 43 تا 46 سوره مباركه الدخان نيز اين درخت اين گونه توصيف گرديده :« ان شجرة الزقوم طعام طعام الاثم . كالمهل يغلي في البطون لغلي الحميم ».


از اين آيات بر مي‌آيد كه درخت زقوم، درختي است كه خداوند آن را با دست قدرت خويش از بن دوزخ مي‌روياند و داراي ميوه‌اي است كه خوراك گناهكاران در جهنم مي‌باشد.


حضرت امام باقر (ع) در توصيف آن مي‌فرمايد : « زقوم درختي است كه از قعر جهنم بيرون مي‌آيد و ثمره او مانند « رؤس شياطين » مي‌باشد. از زشتي صورت و كراهت عفونت وچرك، آن را به سر شيطان تشبيه كرده‌اند و شاخه‌هاي آن درخت اشراب شده و پرورش يافته از آتش جهنم است، ميوه آن آتش و برگهايش نيز از آتش خلق شده است . به هنگام تناول، آن تلخ‌تر از صبر و بد بوتر از ميتر متعصنه و سخت‌تر از آهن مي‌يابند، آنگاه آنچه را كه در دنيا اكل نموده‌اند از طعم‌هاي لذيذ متذكر مي‌‌شوند ».13

8. درختان دنيوي :

در قرآن كريم، آيات بسياري وجود دارد كه در آنها به درختاني كه در طبيعت و محل زيست اين جهاني آدميان وجود دارند، اشاره شده و به نوع اين درختان نيز تصريح گرديده كه عبارتند از :‌


الف ـ درختان خرما : در قرآن كريم در 20 آيه به نام اين درخت تصريح شده و اين تعداد در مورد هيچكدام از درختان ديگر سابقه ندارد و خود بيانگر اهميت اين درخت در حيات آدمي و علي الخصوص عرب دوره نزول قرآن مي‌باشد و اما آيات كه در آنها از اين درخت ياد شده عبارتند از : آيه 266 سوره بقره ، آيات 99 و 141 سوره انعام ، آيات 11 و 67 سوره نحل ، آيات 23 و 25 سوره مريم، آيه 91 سوره اسراء ، آيه 32 سوره كهف ،‌‌ آيه 148 سوره شعراء ، آيه 34 سوره ياسين ، آيه 10 سوره ق ، آيه 20 سوره قمر ،‌ آيات 11 و 68 سوره الرحمن ، آيه 7 سوره الحاقه و آيه 29 سوره عبس .


ب ـ درخت انگور : پس از درخت خرما، درختي كه از آن در قرآن كريم بيشتر ياد شده، درخت انگور است، به طوري كه مرتبه نام اين درخت با كلمات « عنب » و « اعناب » آمده است . از جمله در‌: آيه 266 سوره بقره ، آيه 99 انعام ، آيه 4 سوره رعد ،‌ آيات 67 و 11 سوره نحل ،‌ آيه 91 سوره اسراء ، آيه 32 سوره كهف ،‌ آيه 19 سوره مؤمنون ،‌ آيه 34 سوره ياسين ،‌آيه 32 سوره نباء و آيه 28 سوره عبس .


ج ـ درخت زيتون : درختي پربركت، با محصولي بسيار ارزشمند و در اهميت آن همين بس كه در قرآن كريم چند بار از آن ياد شده و حتي سوره‌اي به اين نام، نامگذاري نموده‌اند .


كلمه زيتون كه هم به درخت وهم به ميوه آن اطلاق مي‌گردد، مجموعاً 6 بار در قرآن كريم مورد اشاره قرار گرفته است:‌ آيات 99 و 141 سوره انعام، آيه اول سوره تين، آيه 11 سوره نحل و آيه 29 سوره مباركه عبس . همچنين در آيه 20 از سوره مباركه مؤمنون بدون تصرحي به نام زيتون، ‌از اين درخت ياد شده است .


د ـ درخت انار : رمان كه به معني انار است و به درخت اين ميوه هم گفته مي‌شود در قرآن كريم، در آيات 99 و 141 سوره مباركه انعام براي انار دنيوي ويك بار هم در آيه 68 سوره الرحمن براي انار بهشتي آمده است .


هـ - درخت سدر :‌ سدر، همان درخت كنار است كه « درختي است تناور و خاردار، لندي‌اش تا 40 متر مي‌رسد؛ مي‌گويند تا دو هزار سال عمر مي‌‌كند، ميوه آن به شكل سنجد و بعد از رسيدن، سرخ يا زرد رنگ و شيرين مي‌شود ... »14


كلمه سدر، 4 بار در قرآن كريم و در آيات 16 سوره سباء، 28 سوره واقعه، 14 و 16 سوره نجم آمده است؛‌ البته تنها در مورد اول اشاره به درختت سدر دنيوي مي‌باشد . در مورد دوم درخت سدر، بهشتي و در دو مورد آخر اشاره به درختي است كه پيامبر اكرم (ص) در شب معراج آن را مشاهده فرمود.


و ـ معرشات : معروشات، جمع كلمه « معروشه » مي‌باشد . و « شجره معروشه » آن درختي را گويند كه شاخه‌هايش به وسيله داربست بالا رفته و مانند درخت انگور يكي بر بالاي ديگري قرار گرفته باشد .15


كلمه « معروشات » تنها دو بار و هر دو بار نيز در آيه 141 سوره انعام آمده است . نخست درباره درختان داربستي و بار ديگر درباره درختان غيرداربستي ( غير معروشات ) استعمال شده ، و البته در آيه 68 سوره نحل نيز همين واژه در قالب، فعل مضارع « يعرشون » مورد اشاره قرار گرفته است.

9. نقش درخت در زندگي انسانها و حيوانات

در اين بخش از اين نوشتار با اشاره به آيه‌اي از قرآن كريم، به بيان تأثير و نقش درخت در زندگي آدميان از زوايه تأمين يكي از ضروريات حيات آدمي ( يعني آتش ) و نيز تأثير در زندگي يكي از حيوانات ( يعني زنبورعسل ) مي‌پردازيم :


الف ـ آيه 80 سوره ياسين: « الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون . اوست كسي كه قرار داد براي شما از آن درخت برمي‌افروزيد آتش را ».


اين آيه شريفه يكي از نشانه‌هاي قدرت خداوند را آفرينش آتشي مي‌داند كه از درخت سبز توليد مي‌شود . زيرا بسي شگفت‌آور است كه چگونه درختي سبز ـ كه سايه خنك و روحبخش آن، آدمي را از آسيب گرما و اشعه سوزان خورشيد در امان نگه مي‌دارد ـ در فرآيندي ديگر، تبديل به آتشي افروخته مي‌گردد كه مي‌تواند همه چيز را در كام مرگ و نيستي فرو برد . اين نيست مگر به واسطه اعجاز و قدرت نهايي پروردگار توانا .


ب ـ سوره نحل آيه 68: « و اوحي ربك الي النحل ان اختذي من الجبال بيوتاً و من الشجر و مما يعرشون . و وحي فرستاد پروردگارت به سوي زنبور عسل، كه فرا بگير از كوه‌ها خانه‌ها و از درخت واز آنچه بنا مي‌كنند ».


اين آيه شريفه اشاره‌اي دارد به نقش و تأثير درخت در زندگي زنبور عسل، چرا كه اين حشره بسيار مفيد با امر غريزي و تكويني از جانب خداوند مأمور شده است كه جاهاي پردرخت و شاخ‌هاي بلند و سرسبز درختان را به عنوان مسكن انتخاب كند تا بتواند به سهولت به مواد اوليه لازم براي توليد عسل دست پيدا كند .


ج ـ سوره نحل آيه 10: « هو الذي انزل من السماء ماء لكم منه شراب و منه شجر فيه تسيمون . اوست كسي كه از آسمان، آبي گوارا نازل مي‌كند كه مي‌آشاميد، و از آن درختاني مي‌روياند كه حيوانات خود را در آن به چرا مي‌بريد » .


در اين آيه به يكي از كاركردهاي درخت كه همانا تأمين غذاي حيوانات اهلي و برخي حيوانات غيراهلي مي‌باشد، اشاره شده است .

پي‌نوشت‌ها

1ـ سيدعلي‌اكبر قرشي‌، قاموس قرآن، ج4 ، ص7 .

2ـ همان .
3ـ همان .
4ـ سوره اسراء، آيه 44 .
5ـ علامه محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج13، ذيل آيه 44 اسراء .
6ـ سيدعلي‌اكبرقرشي، قاموس قرآن، ج3، ص225 .
7ـ ناصر مكارم شيراز، تفسير نمونه، ج15، ص514.
8ـ الميزان، ج12، ص72 .
9ـ همان، ص74 .
10ـ الميزان، ج13، ص191 .
11ـ دكتر محمد خزائلي، اعلام قرآن، ص287 .
12ـ محمد مقيمي، قرآن بر فراز آسمانها، ص233 .
13ـ قاموس قرآن، ج3، ص246 .
14ـ قاموس قرآن، ج3، ص246 .
15ـ الميزان، ج7، ص499 .



گیاهان در آیات قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

درخـتـان - گـيـاهـان - مـیـوه هـا

«و در زمين مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همديگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع صنو و غـير صنو وجود دارد، که همه با يک آب آبياری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر يکديگر برتری میدهيم! دراين موارد برای کسانيکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد».
نکات آيه: 1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.2ــــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صِنو و غير صِـنـو بودن آنها بستگی دارد. 3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد.

1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند:

در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمين با هم فرق میکنند، ولی اينکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبيده به هم نيز دقـيـقـاً يکی نيستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پيچيده علمی امروزی آنرا بدست آورده است.

2ــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صنو و غير صنو بودن آنها بستگی دارد:

درختی که از درخت ديگر روئيده باشد صِـنـْـو ناميده می شود و درختی که از بذر روئيده باشد غير صنو ناميده می شود.
آيه صفات و خصوصيات درختان را به صنو و غير صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعيت هـم همين است. درخت صِنو (يعنی درختیکه از درخت ديگری روئيده باشد) تمامی صفات و خصوصیات وراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. يعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــيـره دقـيـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئيده باشد، صفات و خصوصيات آن ترکيبی است از صفات و خصوصيات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصيات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـيح شده است).

3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد:

(منظور از وجود "نشانه ها"، وجود هـدايت خداوندی است). آيه اين موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدايت پشت پديده ها اگر بنا می بود چيزی برويد، در يک خاک و از يک آب منطقاً می بايست فقط يک نوع گياه می روييد، نه اينکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها برويد.
چنانکه می دانيم در موجودات زنده از جمله گياهان عنصری وجود دارد که گياه را هدايت می کند. اين عنصر که ژن ناميده می شود اطلاعاتی از ويژگيهای پديده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پديده خود را هدايت می کند.

باغ در بلندی

« و نمونه کسانيکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ايمان) خود انفاق مي کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می مانند که اگر بارش سنگين به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهيد نگاه می کند و آنرا می شناسد (265)».
(«بِصارَة» بمعنی: نگاه کردن به خوبی يا بدی و درستی يا غلطی و زشتی يا زيبائی چيز مشخصی است. و«بَصير»: کسي است که به خوبی يا بدی، زشتی يا زيبائی، درستی يا نادرستی چيزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصير بودن خداوند پس از اين مثال اينست که همانگونه که خداوند به موقعيت خوب و بد يک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نيز به موقعيت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد).
نکته مورد نظر ما در آيه اينست که آيه می گويد باغی که در ربوة قرار داشته باشد با بارش سنگين دوچندان ثمر می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. ربوة به زمين مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترين محيط برای رشد و باردهی درختان ميوه و درختان ثمر دهنده محيطی است که در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر از سطح دريا قرار دارد. و اين همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة ناميده می شود و آيه از آن صحبت می کند. محيط کِشتی که در چنين ارتفاعهائی قرار دارد اين ويژگيها را دارد: وزش باد و نسيم و تجديد هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشيد قرار داشتن، لطيف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگين آفتهای آن و آنچه رشد گياهان مختل می کند را می شويد (چون آب از بلندی به زمينهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ريشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ريشک های زيادتری را می رويانند و مواد غذائی بيشتری را می مکند و بنوبه خود ثمر درخت را زياتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نيز بيشتر می شود.
به اين ترتيب باغی که در ربوة (در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر بالای سطح دريا) قرار دارد، با بارش سنگين ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارش کم نيز به دليل وجود ويژگيهای نامبرده در آن محيطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

مـاده سـبـز گـيـاهی

« و اين اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنيها را در میآوريم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوريم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنيم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنيم، و باغهای انگور و زيتون و انار که ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنيم».

نکات آيه:
1ـــ همه گياهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:

در سلول گياهی کيسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـيل نامـيـده می شود. کلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيکه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می کند و به انرژی شيمائی تـبـديـل می کند.
ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اکسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی کـلـروفـيلها)، مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.
کيسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط يک پانصدم ميليمتر است. سلول برخی از گياهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـيـل) وجود دارد.

2ـــ نخل، انگور، زيتون و انار ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند:

ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـيـبـات مـشـتـرک زيادی دارند. از جـمـلـه:
هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند.

آتش از درخت سبز

« و آفرينش خود را فراموش کرده و برای ما مثال زد! گفت: چه کسی استخوانها را در حاليکه پوسيده اند زنده می کند؟ ـــ بگو: کسيکه نخستين بار آن را پديد آورده و پرورش داد آن را زنده خواهد کرد و او به هر گونه آفرينشی داناست ـــ آن کسيکه از درخت سبز برای شما آتش قرار داد هنگامی که از آن آتش می زنيد».
(«انشاء» بمعنی: پديد آوردن و پرورش دادن چيزی است. فعل « تُوقِدوُن» فعل از مصدر ايقاد از باب افعال بمعنی آتش زدن است).
آيه می گويد هنگامی که از درخت (يعنی از چوب و هيزم آن يا از نفت و غيره که از درخت می آيد) آتش می زنيد، آتش زدن آن از درخت سبز قرار داده شده است.
می دانيم که آتش برای روشن شدن و روشن ماندن و سوختن و سوزاندن نياز به اکسيژن دارد و اکسيژن نيز از درخت سبز می آيد.

جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه

« و زمين را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و می پـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد»!
(زمین در آیه البته مجاز است و منظور از آن دانه است. در مقدمه راجع به مجاز بحث شده است).
نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و میرویاند:
در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن گفته است.

نگهداری محصول در خوشه خود

«(يوسف گفت): هفت سال افزون بر سالهای گذشته می کاريد. هر چه درو کرديد در خوشه خود باقی بگذاريد بجز بخش کمی از آن که می خوريد». (دأب: بمعنی: جنب و جوش و فعاليت افزون در انجام سنت ها (مانند آداب و رسوم و شعائر و کشت و غيره) است).
پادشاه مصر خواب 7 گاو فربه می بيند که 7 گاو لاغر آنها را می خورند و خواب 7 خوشه سبز و 7 خوشه خشک را می بيند. يوسف در تأويل خواب وی می گويد: 7 سال افزون می کاريد و توليد می کنيد. غير از بخشی از آن که می خواهيد بخوريد بقيه را در خوشه خود باقی بگذاريد، و 7 سال خشکسالی پس از آن خواهد آمد. نکته مورد نظر ما در آيه اينست که يوسف می گويد: غير از بخشی از آن محصول که می خواهيد بخوريد بقيه (که برای انبار و ذخيره نمودن است) را در خوشه خود باقی بگذاريد. و امروزه بررسی های علمی نشان می دهد که بهترين روش نگهداری دراز مدت حبوبات رها نمودن آنها در خوشه آنهاست، برای نرسيدن هوا به آن و نگهداشتن رطوبت طبيعی خود.

دلـيـل تـنـوع گـيـاهـان و درخـتـان

« و در زمين هر نوع گياهی را در تعادل و توازنی آفريديم».
نکـتـه آيـه: هر نوع گياهی در تعادل و توازنی آفريده شده است:
همه درختان و گياهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسيژن ـ نيتروژن و فسفـر. تنها اختلاف ميان انواع گـيـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر يک از عناصر مزبور در آنهاست. يعنی هـر کدام از آنها در تعادل و توازنی از عناصر مزبور هستند.

رطب و زایمان

« و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ريخت. بخور و بياشام و به آرامش و شادابي برس...».
آيه خطاب به مريم مادر عيسي مسیح است که هنگام ولادت حضرت عيسي از مردم فاصله ميگيرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگين بوده است. خداوند خطاب به وی می گويد رطب تازه بخورد و توان و آرامش پيدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پيش از خرما شدن است. و آنچه در تصوير می بينيم مرحله نيمه رطب بودن آنست، و تقريباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد.

در اين آيات چند نکته علمی وجود دارد:

1ــ آرامش و شادماني در رطب. رُطـَب يکي از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). اين غذا از ميزان بالائي از مواد کربوهيدرات برخوردار است و مواد قندي آن به 75 درصد مي رسد. بدن با استفاده از آن انرژي و گرماي بالائي را توليد مي کند. رطب ميزان بالائي از پروتئينها، ويتامينها و املاح معدني گوناگوني مانند کلسيوم و سديم دارد که بدن به آنها احتياج دارد. و بدن را گرم و شاداب مي کند. و چنانکه ميدانيم وضعيت روحي زن هنگام زايش تأثير زيادي روي راحتي يا سختي زائيدن دارد. بميزاني که راحت باشد و مشکلاتي نداشته باشد، عمل زايش را راحتر انجام ميدهد. و هر چه گرفتاري و ناراحتي هاي روحي و گرفتاري داشته باشد عمل زائيدن براي وي سختر ميشود.
2ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زايـش: درِ رحـم پـيـش از زايـمـان دو و نـيم سانتيمتر مکعب است ولي هنگام زائيدن به بيش از 750 سانتيمتر مکعب ميرسد. رطب موادي دارد که باعث انبساط رحم ميشود و زايش را آسانتر و راحت تر ميکند.
3ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تميز ميکند، و اين امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زايمان ميشود.
4ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شيريني ديگري براي اينکه بتواند خوب و سريع حل و جذب بشود، انسان بايد پشت سر آن آب بخورد.
5ـــ رطب از جمله مواد غدائي است که خيلي سريع هضم و حل و جذب ميشود. رطب از دهان تا تبديل شدن به انرژي فقط بيست دقيقه طول ميکشد.



جانداران در آیات قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

حیوانات - حشرات و پرندگان
پائين آوردن ارتفاع چهار يا هشت نوع از دامها

« و (خدا) هشت جفت (4 نوع) از دامها را برای شما پائین آورد».
«اَنعَام»: در اصل حيواناتی هستند که برای فرد نَعمَة هستند، ( و نَعمَة يعنی چيزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده ميکند) و بيشتر به شتر و گاو و ميش و بز اطلاق می شود. فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است. «ازواج»: در آيه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود.
فسيلهای پيدا شده حيوانات نشان می دهند که نسل برخی از حيوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی ديگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همينطور نشان می دهند که حيوانات چگونه در ضمن ده ها ميليون سال تغييراتی کرده اند.
یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسيل پای شتر که در تصوير می بينيم و در سوريه پيدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسيلهای ديگر که مربوطه به دوران ديگری است نشان می دهد که شتر در گذشته 4 متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آيه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نيم متر می رسد.

دين ستيزی و له له زدن سگ

آیه 175 سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه 176 چنين می گويد:
« و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند».
له له زدن سگ تنفس سريع است با دهانی باز و با زبانی معمولاً افتاده به بيرون از دهان. سگ در حالت عادی ميان 30 تا 40 نفس می زند و در حالت له له زدن ميان 300 تا 400 نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نيست) بنابر اين با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن ميشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به اين وسيله خود را تهويه و خنک ميکند.
سگ علاوه بر دليل فوق که "بالا رفتن دمای گرمای بدن وی" بود، بدلايل زياد ديگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چيزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غيره نيز له له میزند.
آيه گفت نمونه کسانيکه آيات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داريم معنی اين تشبيه اينست که فرد دين ستيز در هر حال دين ستيزی خود را دارد چه دين بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی اين گفته آيه را در غرب می بينيم. امروزه در غرب دين اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دين ستيزان دين ستيزی خود را دارند. يعنی اين از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نيز از سرشت خود آنست و می تواند هيچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است).

حيوانات از بخش جلو مغز خود هدايت می شوند

«من به خدا آفريننده خودم و آفريننده شماها توکل کردم، هيچ حيوانی وجود ندارد که او از ناحيه جلو مغزِ آن آنرا هدايت نکند».
تاکنون برخی از حيوانات شناخته شده اند که در مغز خود عـنصر قطب نمائی دارند، که به کمک جريانهای مغناطيسی شمالی ــ جنوبی زمين که در تصوير وضعيت آنرا می بينيم هدايت میشوند. حيوانات با عنصر قـطب نمائی خود محل زندگی و مسير پرواز و حرکت خود را ميشناسند.
اگر آهن ربائی را در نزديکی مغـز يک پرنده ببنديم، سيستم جهت يابی مغز وی را مختل می کند و پرنده نمی تواند مسير و محل زندگی خود را پیدا کند. (قرآن هر جانوری را (دابة) يعنی حيوان می نامد. و منظور ما از حيوانات در اينجا مطلق جانداران است که شامل پرندگان و حشرات و ماهی ها و غيره هـمه می شود).

کلاغ و خاکسپاری مرده

«پس از آن خداوند کلاغی را برانگيخت زمين را می کند تا به او (به قابيل) نشان دهد "چگونه پيکر برادر خود را به خاک بسپارد"، (قابيل) گفت: ای وای بر من! آيا من ناتوان تر از آن بودم که مانند اين کلاغ بوده پيکر برادرم را به خاک بسپارم. به اين تزتيب پس از آن از پشيمانان گشت».

نکات آيه:
1ــ کلاغ مرده را خاک سپاری می کند:

چرا خداوند کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد؟ پژوهشهای انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ فهميده ترين پرندگان است و ويژگيهائی دارد که آنرا از ديگر پرندگان جدا می کند، از مهمترين آنها يکی اينکه حجم مغز آن نسبت به بدنش نسبت به ساير پرندگان بزرگتر است، و ديگر اينکه مرده خود را بخاک می سپارد. وقتی کسی از کلاغها می ميرد، کلاغ ديگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد (همانگونه که ما با مرده خود می کنيم)، و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در گور خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ريزد. حتی کلاغی که گناهی می کند و در دادگاه کلاغان گناهکار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با منقارهای خود می کشند نيز توسط يکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتيب بخاک سپرده می شود. (کلاغ ويژگيهای ديگری از جمله ابزار سازی و بکارگيری ابزار برای رسيدن و دست يافتن به خواسته خود چنانکه در تصوير می بينيم نيز دارد ولی از آنجا که موضوع آيه نيست به آنها نمی پردازيم).

2ــ مرده می بايست به خاک سپرده شود:

فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به اين معنی است که مرده می بايست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اينکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگاميکه تحليل می رود و در جو پراکنده می شود بيماريهائی را ايجاد می کند. بنابر اين چنانکه آيه مطرح نموده، دين از دير زمان به انسان ياد داده بوده که مرده را می بايست به خاک سپرد.

"صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران

« و در راه رفتن خود ميان رو باش و صدای خود را پائين بياور که آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند براستی صدای خران است». (آيه نقل قول از لقمان در پند و اندرز دادن به فرزند خود است).

نکات آيه:
1ــ پائين آوردن صدا:

صدا و سر وصدای بلند زمانی که پيوسته باشد زيانهای زيادی به بدن و روان انسان وارد می کند که مهمترين آنها عبارتند از: زياد شدن ترشح ادرنالين که بنوبه خود از جمله منجر به بهم ريختن عصبی فرد می شود ـــ ايجاد شدن تنشهائی در کارکرد بينی و گوش و حنجره ـــ مبتلا شدن به خيلی از بيماريهای قلبی و خونی از جمله بالا رفتن فشار خون و تصلب شرايين ــــ و تنشهای همراه با احساس سردرد مزمن و احساس فشار و سختی.

2ــ "صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران است:

واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. شدت صدای پچ پچ و درگوشی ميان 10 تا 20 دسيبل است، صدای ماشين کوچک 70 تا 80 دسيبل، صدای ماشين باری 80 تا 90 دسيبل، صدای هواپيما هنگام کنده شدن از زمين 110 تا 130 دسيبل. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت صدا به 45 دسيبل می رسد انسان نمی تواند آسوده بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.
و شدت صدای ناخوشايند خر که موضوع آيه می باشد بالای 100 دسيبل است. و امروزه انسان در ميان جانوران صدای ناخوشايندِ آزار دهنده شديدتری از صدای خر نمی شناسد و آنچه در آيه آمده مبنی بر اينکه "آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند صدای خران است" درست است.

بلدرچين

« و ابر را بر شما سايبان نموديم و بر شما انگبين و بلدرچين فرود آورديم. (گفتيم) از خوردنيها و نوشيدنيهای پاکيزه ای که روزی شما نموديم بخوريد. به ما نيز ستمی نمی نمودند بلکه به خودشان ستم می نمودند». («رزق» بمعنی: روزی، فقط مربوط به خوراکی و نوشيدنی است. هر چيزی که مستقيم و غير مستقيم به خوردن و نوشيدن مربوط می شود رزق ناميده ميشود).
در چهل سالی که بنی اسرائيل در سرزمين کنعان سرگردان بوده اند خداوند انگبين و بلدرچين را برای خوراک آنها برای آنها فرود آورده بوده است. چرا از ميان ساير پرندگان اين پرنده بطرف آنها پرواز داده شده بوده است؟
اين پرنده از خانواده مرغان است ولی پرواز می کند. کمی از کبوتر کوچکتر است. بيشتر در علف زارها و کشت زارها ديده می شود. خيلی زود پرورش يافته بزرگ می شود. در هفته اول تولد خود 3 برابر بزرگ میشود، پس از 50 روز برای سر بريده شدن مناسب است و فاصله دو نسل آن 50 روز است. بطور ميانگين پس از 42 روز از عمر خود تخم می گذارد، و بيشترين تخم گذاری آن در عمر 70 روزگی آن است. در سال ميان 300 تا 350 تا تخم می گذارد. روزهای جوجه شدن تخم آن 17 تا 18 روز است. در برابر بيماريها مقاوم بوده و کم مصرف است.
ضمن ويژگيهای نگهداری و پرورشی و اقتصادی بودن آن نسبت به پرندگان ديگر، از ارزش تغذيه ای بالاتری نسبت به پرندگان ديگر نيز برخوردار است. گوشت سينه آن 20.3% پروتئين، 2.9% روغن دارد، علاوه بر آن مواد معدنی از جمله آهن، کلسيوم، فسفر، همينطور ويتامينهائی از جمله ويتامين آ و ب دارد. کولسترول روغن آن پائين است (بالا بودن ميزان کولوسترول برای قلب خوب نيست). بافتهای گوشت آن نرم است (ساده جويده می شود). برای درمان نمودن درد مفاصل خوب است، سنگ را تحليل می برد. تخم آن از بهترين تخمهای پرندگان است و نسبت زرده تخم آن نسبت به تخم ديگر پرندگان بيشتراز سفيدی آنست (سفيدی آن 60.89%، زردی آن 31.85%، و قشر آن7.36% وزن آنست). و از مواد معدنی و ويتامينها و مواد غذائی غنی تری نيز برخوردار است. و بخاطر حجم کوچک آن و پايداری آن در برابر بيماريها و تحمل شرايط محيط زيست، نسبت به مرغهای ديگر اقتصادی تر محسوب می شود.و به اين خاطر نيز اين پرنده از ميان ساير پرندگان بر بنی اسرائيل نازل شده بوده است. انسان اهميت اقتصادی و غذائی آن را در اوائل قرن 18 شناخته و به پرورش آن پرداخته است.

خلقت شـتـر

«آيا نمی توانند ببينند شتر روی چه حسابی آفريده شده است»؟!

نـکـتـه آيـه: شتر روی حسابی آفريده شده!

شتر روی چه حسابی آفـريده شده است؟
1ـــ داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـيـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گياهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود.
2ـــ مژه های آن خيلی پرپشت و کيپ همديگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـريـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند.
3ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـيـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبيده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند.
4ـــ پـوسـته مـخاطی سوراخ بينی آن سطح خيلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بينی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند.
5ـــ کوهان آن محل ذخيره انرژی است. ضمن اينکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نيز هست.
6ـــ سطح کمر آن باريک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نيم روزی خورشيد، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرايط تابش قبل از نيم روز يا بعد از آن که خورشيد مايل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشيد و يا پـشـت به خـورشيد زمين گير می شود. که اين نيز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشيد فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نيز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به اين ترتيب شتر می تواند گرمائی که خيلی از حيوانات ديگر را می کشد تحمل کند.
7ـــ کليه های وی قسمت زيادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گيرند، (به اين خاطر ادرار آن غليظ است).
8ــــ پوست پـشـمی آن باريک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند.
9ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. اين سـلـولـهـا قـسـمـت زيـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به اين خاطر سرگين آن خيلی خشک است).
10ـــ وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشيده شود. به اين شکل با خيس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند.
11ــــ شکم وی خيلی بزرگ است. می تواند تا 200 ليتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخيره آب نيز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نيز پر می کند.
12ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زير پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. اين باعث می شود که گرمای بدن را بيشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرايـطـی که تقـريـباً بی آب باشند و در وضعيت تقريبی معادل يک دويست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسيژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند.
13ـــ تکـيه گاهـهای وی در حالت نشستن (يعنی زانوها، آرنجها، و سينه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـيل شده است. اين قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود.
14ـــ کف پهن پای آن با يک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تيز و گرم نيز محافـظـت می کند.
15ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـيـلـی تغـيـيـر کـند ضمن اينکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بين 34 تا 42 درجه در تغيير است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نيز بالا می رود، اين امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نيازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند.
شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. يعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه.
کـسـانی می گـويـند دليلی برای وجود خدا نمی بينند. قرآن آنها را به مطالعه پديده های طبيعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از ميان ساير حيوانات برای مطالعه، به اين معنی است که وی چيزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـيـولـوژيکی شـتـر داريـم نـيز در واقع همينطور هم هست، و می بينيم که در ساختار آفرينش شتر مغز و انـديـشـه و حساب و کتاب خوابيده است. در حالـيکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زياد است نه اينکه چيز خاصی در آن می ديدند.

گوشت خوک

« خوردن گوشت حيوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حيوانی که بنامی غير از نامِ خدا سر بريده شده ــ گوشتِ حيوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حيوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حيوانيکه افتاده و در وضعيت بين مرگ و زندگی است ــ گوشت حيوانيکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است».
و در سوره انعام آيه 145 ضمن يادآوری تحريم گوشت خوک، خوک را حـيـوانـی انگـلی توصيف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِيـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اينکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است».
در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ريخـتـه شده» که با هوا تماس پيدا کرده). دلـيـل تحريم آن نيز اين است که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد.

نکات آيات: خوک حيوانی انگلی و گوشت آن حرام است:

همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع يک حـيـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند توليد مثل آن هر دو انگلی است:
چرا گوشت خوک تحريم شده؟ چيزيکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زير است:
ـــــــ گـوشت خوک خيلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـيـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نيز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. ميان 5 تا 25 درصد کـسـانـيـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (اين کرم الـبـتـه در گوشت گاو نيز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثير نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثير کننده تکثير می شود. هـمـيـنطور کرم خوک مقاومت بيشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است).
ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و ميان آنها پيه های متداخل در همديگر وجود دارد که بالاترين نسبت روغـن حـيوانی را دارند، و روغـن آن نيز از خطرناکترين نوع روغـن است. ( درصـد پـيه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـيکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نيم درصد).
ـــــــ گوشت خوک مـقـادير زيادی اسيد دارد. (ساير حيوانات 90 درصد اين اسيد را پس ميدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). اين اسيد از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود.
يک متخصص آلـمانی نـتـيـجه مـطالعات خود و ديگران را در رابطه با گوشت خوک چنين بيان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در يک شـرايط آب و هـوائی يکـسـانی تفاوت ميان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانيکه نمی خورند خـيـلی زيـاد است. هـمـيـنـطـور در هند در يک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بيشتر عمر می کنند و توان کاری بيشتری دارند. مثلا فرد پيری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حاليکه آنکه خورده نمی توانـد اين کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آيد. کسانيکه با تعالـيـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـيماريهائی که ديگران از مسائل تحريم شده دارند آنها ندارند. همينطور وی می گويـد در جريـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آيد که می گويد: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نيز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـيکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بينند که ارتش تـقـريـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتيها تمام می شود.
هـمـيـنطور می گويد پس از اتمام جنگ که وضعيت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پيش از جنگ کاهش پيدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بيماريها دوباره در آنها شروع می شود، در حاليکه طـبـقـه فـقـير که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اينکه فـقـيـران نيز تـوان خريدن و خوردن آنرا پـيـدا می کـنند دوباره وضع بيماريها طـبق روال پيشينِ خود زياد و هـمـه گـيـر مـی شـود. هـمـيـنـطـور وی می گويد که به آزمايشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. 30 تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و 30 تای ديگر را با غذای عادی. آنهائـيـکه غذای خوک داده می شوند: سريعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـايلات تجاوزگرانه در آنـهـا ايـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـديگـر را بخورند و بيماريهائی از قـبـيـل سـرطـان و بيماريهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـيـچـيـک از ايـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گويد در گوشت خوک سمی است که فهميده نمی شود و روغن آن خطرناکـترين نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرايين، بيماری قند، اختلال جريان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زيانهائی می شود.

شيرسازی دامها

« و در دامها نيز برای شما درس وجود دارد. از آنچه در شکم دارند از ميان غذای معده و خون شير ناب را به شما می نوشانيم که برای نوشندگان گوارا است».
ماده اصلی شير چنانکه آيه گفته از ميان غذای درون معده و درون خون گرفته می شود. غده های توليد کننده شير مواد خود برای توليد شير را از خون و از مايعات بدن که مواد غذائی معده را آورده اند می گيرد.رود.
در زمان پيامبر می توان گفت که انسان بهرحال می دانسته که شير از غذای جويده و خورده شده گرفته و توليد می شود، ولی اينکه آن مواد وارد خون نيز می شوند و بعد از ميان خون گرفته می شوند طبعاً کسی چيزی نمی دانسته است.

گوشت ماهی

« و اوست که دریا را برای شما مسخـّر کرد که گوشت سبک از آن بخورید». (طـَریّ بمعنی: تر و تازه ـــ نرم و آسان و سبک (از نظر کاربرد و کارکرد) ـــ و نم دار است).
آیه می گوید گوشت دریا (که عمدتاً ماهیها باشند)، از نظر کارکرد آسان و سبک هستند. ماهیها و خیلی از موجودات دریائی دارای روغنی مانند روغن زیتون هستند که برای معده سبک است، برای هضم آسان است، میزان غلظت خون را بالا نمیبرد بلکه بر عکس از کلسترول مضر کم میکند و کلسترول مفید را بالا میبرد که بنوبه خود از پیامدهای بد آن که از جمله راه بردن به ناراحتیهای قلبی است جلوگیری میکند.

مـورچـه

« تا اينکه وقتی (سليمان و سپاهيان وی) به دره مورچه ها رسيدند مورچه ای گفت: مورچه ها! داخل خانه های خود شويد تا سليمان و سپاه وی شما را له نکنند؛ آنها له شدن شما را احساس نمی کنند».

نکـتـه آيه: مورچه ها با هم صحبت می کنند:

مورچه ها از جمله با مواد بودار شيميائی با هم صحبت می کنند.

زنـبـور عـسـل

«و خدا به زنبورعسل وحی نمود کـه: از کوهها، درختان و از کندوهائی که مردم درست می کنند برای خود آشيانه بگير. بعد ازهر ثمری بخور و بعد (در بازگشت) مسيرهای مشخص شده پروردگار خود را دنبال کن (يا مسيرهای ساده شده پروردگار خود را دنبال کن). از شکمهای آن نوشيدنی با رنگهای گوناگون در می آيد و در آن مداوائی برای مردم وجود دارد. در اين رابطه برای افراد انديشمند نشانه ای وجود دارد».
(«ذللاً» جمع ذلـول است و از جمله به معنی: ساده، آسان، رام، بی درد سر و بی زحـمت است. اگـر در آيه «حال» بـرای «نحـل (زنبور)» باشد، معـنی جمله آن اين می شود که: زنبور از مسيری پيروی کند که برای وی مـشـخـص شـده. و اگر «ذللاً» حـال بـرای سُـبُـل باشـد، در آنصورت جمله به اين معنی می شود که: مـسـيـر بـازگـشـت زنـبـور آسان و بی زحمت شـده است. و هـر دو حالـت آن درست است).
نکات آيه: 1ـــ مسير بازگشت زنبور عسل رُند و بی درد سر است. 2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد. 3ــ عسل شفا بخش است.

1ـــ مسـيـر بازگشت زنبور عسل رند و بی درد سر است:

زنبور عسل با اشعه فوق بنفش می بيند. وقتی مسيری را می رود مـغـز آن زاويه هـای نـور خورشيد را ضبط می کند. در بازگشت بر اساس همان اطلاعات برمی گردد. وقتی هوا ابری باشد نيز خورشيد را با تحليل نور می تواند از پشت ابرهـا ببيند. جهات مغناطيسی شمال و جنوب نيز بکار می گيرد. و کندوی خود را هم از بوی آن می شناسد.
به اين ترتيب زنبور عسل در رديابی و مسـيـرشناسی هـيـچ مشکلی ندارد. و چنانکه آيه گفته: زنبور پس از اينکه ثمر پيدا می کند و می خورد، در بازگشت از مـسـيـری کـه برای وی تعيين شده پيروی می کند، و يا مسير بازگشت وی آسـان و بی دردسر است، (بـسـته به ايـنکـه جـمـلـه آن را چطوری تجزيه و تحلـيـل کـنيم).

2ــ از شکم زنبور عسل نوشيدنی در می آيد:

عسلی که زنبور در شکم خود درست می کند و در خـانه های کندو می ريزد 80 درصد آن آب است. يعـنی هـمـانـطـور که قرآن می گويد: «آنچه از شکم آن در می آيد در واقع نوشيدنی» است. بـعـد کارکـنان کـنـدو روی آن کار می کنند تا درصـد آب آن به 18 درصد می رسد و عسل سفـت می شود و هـمـيـنـطـور از آن نان درست می کنند.

3ــ عسل شفا بخش است:

چيزيکه فعلاً انسان از خواص طبی عسل می داند موارد زير است:
ــــ درصورت ماليدن عسلِ صاف به زخم، زيـچه ها (مـيکـروبها) را می کشد ومانع ازدياد آنهـا می شود وزخم زودتر بهبودی پيدا می کند.
ــــ برای دستگاه هاضمه شـفـابخش است.
ــــ دردهای روماتيزم را تخـفـيـف می دهد.
ــــ به کودک کمک می کند که کـلسيم خود را حـفـظ کـند تا استخوان و دندانهای آن رشد کند. (توصيه شده به کودکان زير يک سال عسل داده نشود).
ــــ شفائی دور مدت برای برخی بيماريهای مزمن دارد.
ــــ برای التهاب حلق خوب است.
ــــ برای مفاصل خوب است.

خانه عـنکـبـوت

« کسانيکه بجای خـدا ديگران را ولی خود می کنند مانند عنکبوت می مانند کـه خانه ای ساخت. براستی سست ترين خانه ها خانه عـنکبوت است، اگر می دانستند».
«اولياء» جمع ولی است و ولی بمعنی فاعلی و مفعولی می آيد بمعنی: کسيکه کسی را نزديکترين فرد به خود ميکند يا نزديکترين فرد بوی ميشود (برای طرح مسائل زندگی خود با وی يا تکيه نمودن بر وی و غيره).

نکات آيه:

1ــ آيه می گويد "اتخذت بيتاً: خانه ای ساخت". "اتخذت بيتاً" صيغه ندرت ناميده می شود و انجام گهگاهی کاری را بيان می کند. و اين به اين معنی است که عنکبوت بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد. پژوهشهائی که در زندگی عنکبوت شده نيز نشان می دهد که عنکبوت اغلب در سفر است و بطور گهگاهی برای خود خانه می سازد.
2ــ واژه "وَهن" بمعنی سست ضد "صلابت" بمعنی سفت و سخت ميباشد. آيه می گويد خانه عنکبوت سست ترين خانه ها است. يعنی اگر مثلاً به آن و به خانه هر موجود ديگری فوت کنيم، خانه عنکبوت کمترين مقاومت را نشان می دهد و از همه خانه ها متزلزل تر و آسيب پذير تر است. تا امروز انسان خانه ای سست تر از خانه عـنکـبوت نميشناسد. اگـر روزی خـانه ای سست تر از آن پـيـدا بشود قرآن ميسوزد. کـسـيکه در قـرن ششـم ميلادی (بيش 1400 سال پيش) دينی را از خود در ميآورد و همه دنيا را نگـشـتـه و خـانـه هـای هـمـه حيوانات و حشرات و غيره را نديده و نمی شناسد، هـيچگاه نمی آيد هـمه دين خود را در ايـن مـوضوع مايه بگذارد. روشن است که فـقط خداوند می تواند چنين مسائلی را با تأکيد مطرح کند. (حرف« اِنَّ » حرف تأکيد است).
3ــ نکته ديگر در آيه "وجه التشابه بين خانه سازی عنکبوت و کسانيکه بجای خدا ديگران را ولی خود ميکنند" می باشد. و آن اينست که عنکبوت از ماده شیمیائی بسیار قوی خود سست ترين خانه ها درست ميکند، کسانیکه بجای خدا دیگران را ولی خود می کنند نيز دنبال قویترینها هستند و قويترينها را دارند، و با قوی ترینها سست ترين حکومتها و روابط و مناسبات ها و مکاتب را درست می کنند. مانند آنچه بنام اردوگاه شرق شناخته می شد.



نور در منظر آیات و روایات
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

چکیده :

نور در متون دینی بر مصادیق گوناگونی اطلاق شده است این مصادیق طیفی از موجودات را شامل می‏شود که یک طرف آن نور حسی و طرف دیگر آن ذات خداوندی است در میان این دو عقل، علم، ایمان، پیامبر، امام هدایت و...هم نور نامیده شده‏اند ولی نور بودن همه این موجودات به نور حقیقی برمی‏گردد که ذات لا یزال خداوندی است.

کلمات کلیدی :

نور، ظلمت، علم، ایمان، هدایت، عقل، پیامبر، امام، خداوند.

مقدمه:

نور نامی از نام‏های خداوند و اسم یکی از سوره‏های قرآن کریم است و از کلماتی است که در قرآن و احادیث کاربردهای بسیاری دارد.و بر مصادیق گوناگونی اطلاق شده است.گرچه این مصادیق از نوع واحدی نیستند ولی وجود ویژگی خاصی در آنها سبب شده است که آنها را نور بنامند در این مقاله مهمترین مصادیق نور از دیدگاه قرآن کریم و احادیث را مورد بررسی قرار می‏گیرد و ارتباط آنها با یکدیگر روشن می‏شود.

تعریف نور

برای نور تعریف‏های مختلفی آورده‏اند بعضی از این تعاریف فقط بر نور حسی دلالت دارد مانند اینکه گفته‏اند نور پرتوهایی است که پراکنده می‏شود و به دیدن کمک می‏کند(راغب اصفهانی، ص 827)و بعضی دیگر می‏گویند نور همان چیزی است که اشیاء را آشکار می‏کند و حقیقت اشیاء را به چشم نشان می‏دهد(ابن منظور، 14/321)با توجه به مصادیقی که در متون دینی برای نور ذکر شده است نمی‏توان با این تعاریف همه آنها را تفسیر کرد تعاریف فوق نور را محدود به نور حسی می‏کنند بنابراین باید در جستجوی تعریفی باشیم که تمام مصادیق را شامل شود.تعریف مشهور دیگری که برای نور آورده‏اند این است که نور چیزی است که به ذات خود ظاهر باشد و غیر را هم ظاهر سازد(همان، 14/321)این تعریف‏گر چه نور حسی را شامل می‏شود ولی به آن محدود نمی‏شود و هر چه ظاهر با لذات و مظهر للغیر باشد را در برمی‏گیرد.و بنابر این می‏تواند تمام مصادیق نور را تعریف کند.

کاربردهای نور

باید پذیرفت که اولین و ساده‏ترین تجربه ما از نور، همان نور حسی است و در عرف عام غالبا از نور همان معنا را منظور می‏کنند ولی ویژگی ظاهر با لذات و مظهر للغیر اعم از نور حسی است.یکی از کاربردهای نور در قرآن همان نور حسی است مانند


هو الّذی جعل الشمس ضیاء و القمر نور(یونس، 5)


و جعل القمر فیهنّ نور(نوح، 16)


و جعل الظلمات و النور(الانعام، 1)


امام محمد غزالی این معنا از نور را مختص عوام و امری نسبی می‏داند و می‏گوید نور در مورد افراد نابینا نه آشکار است و نه آشکار کننده بنابراین علاوه بر نور، ذات بیننده نیز رکنی از ادراک است و اگر به دیده دقت بنگریم نور نه باعث ادراک که محل ادراک است پس قوه باصره به نام نور سزاوارتر است تا شئی مبصر. (غزالی، ص 41 و 42)


غزالی از نور حسی فیزیکی که شئ مادی است به نور بینائی منتقل می‏شود و برای اثبات سخن خود به کاربردهای نور چشم اشاره می‏کند و می‏گوید در مورد نابینا می‏گوییم نور چشمانش را از دست داده است یا در مورد خفاش می‏گوییم نور چشمش ضعیف است.(همان، ص 42)


نور بینایی به انواع عیوب مبتلاست مثل اینکه ظاهر را می‏بیند نه باطن، متناهی را می‏بیند نه نامتناهی، غیر خود را رؤیت می‏کند نه خود را و غیره.


ولی در درون آدمی چشم باطنی هم هست که نه تنها محدودیتهای چشم ظاهر را ندارد بلکه ظاهر و باطن، دور و نزدیک و محسوس و غیر محسوس همه را می‏بیند و سراسر هستی قلمرو رؤیت اوست و آن نیروی عقل است و اگر ادراک حسی را با عقل مقایسه کنیم این عقل است که شایسته نام نور است و اینکه پیامبر اسلام فرمود ان الله خلق آدم علی صورته، ناظر به همین معناست زیرا وجود عقل در آدمی نوری است که نمونه‏ای از نور خداوند متعال است(غزالی، ص 44).


حال اگر در ویژگی‏های قوه عقل تأمل کنیم خواهیم دید عقل که همان ذات مدرک و حقیقت وجود آدمی است نزد خود پدیدار است و غیر را هم برای خود آشکار می‏سازد یعنی ذات آدمی عین علم است و علم هم دارای صفت آشکار بودن و آشکارکنندگی است و بر همین اساس است که پیامبر فرموده است العلم نور یقذقه الله فی قلب من یشاء.(مجلسی، 1/225)


در آیاتی از قرآن کریم بر علم اطلاق نور و روشنایی شده است مانند:


قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور(الرعد، 16)


و ما یستوی الاعمی و البصیر و لا الظلمات و لا النور و لا الظلّ و لا الحرور(فاطر، 19- 21)


البته میان ادراکات حسی با علم و فکر و قوه عاقله هم رابطه تنگاتنگی است که امام علی(ع)در مورد آنها می‏فرماید:


العقول ائمّة الافکار و الافکار ائمّة القلوب و القلوب ائمّة الحواس و الحواس ائمّة الاعضاء (مجلسی، 1/969).


حال اگر علم و معرفت با طلب حقیقت و دلبستگی به آن و گام گذاشتن در راه آن همراه شود و فرد عالم علم خود را چراغ راه تعالی خود قرار دهد و در جستجوی کمال برآید ایمان حاصل می‏شود.و در آیاتی از قرآن کریم بر ایمان اطلاق نور شده است(مقاتل بن سلیمان، ماده نور)مانند


و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس(الانعام، 122)


و یجعل لکم نورا تمشون به(الحدید، 28)


الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور(البقره، 257)


امام محمد غزالی می‏نویسد همانگونه که خورشید آسمان برای رؤیت چشم‏ ظاهر امری ضروری است چشمان عقل یا چشمان باطن هم به خورشیدی نیاز دارد و آن خورشید باطن قرآن کریم است.(غزالی، ص 48)


در آیاتی از قرآن کریم بر خود قرآن اطلاق نور شده است(طباطبایی، 7/378) مانند:


فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلن(التغابن، 8)


قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبین(النساء 174)


و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون(الاعراف، 157)


غرض از این تعبیر این است که بفهماند قرآن کریم نوری است که راه زندگی و آن طریقی را که انسان باید برای رسیدن به سعادت و کمال بپیماید روشن می‏سازد.(همان، ص 413).


اسلام بعنوان آخرین دین الهی حول قرآن کریم شکل گرفته است.و اسلام و قرآن دو امر انفکاک ناپذیرند.در آیاتی از قرآن بر اسلام اطلاق نور شده است(مقاتل بن سلیمان، ماده نور)مانند


یریدون ان یطفئوا نور الله بافواهم(التوبه، 32)


یهدی الله بنوره من یشاء(النور، 35)


خداوند بر پیامبر اسلام هم اطلاق نور کرده است زیرا وی با سخن و عمل خود نور حقیقت را از ظلمات باطل تفکیک کرد و با پیام آسمانی خود سعادت و کمال را بر آدمیان نمودار ساخت مانند آیه


و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیر(الاحزاب، 46)


قد جاءکم من الله نور و کتاب(المائده، 15)


رسالت پیامبر، اسلام و قرآن هدایت به سوی خداوند و ایجاد روشن بینی در روح آدمیان است و قرآن کریم این روشن‏بینی و هدایت را نوعی حیات خاص انسانی می‏نامد که جان و جهان آدمی را دگرگون می‏کند و به آن صبغه الهی می‏دهد در آیاتی از قرآن بر هدایت الهی و روشن‏بینی اطلاق نور شده است(طباطبایی، 7/514)مانند


او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منه(الانعام، 22)


کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور(ابراهیم، 1)


منظور از ظلمات ضلالت و منظور از نور همان هدایت است.اگر هدایت را نور و ضلالت را ظلمات نامیده یکی را مفرد و یکی را جمع آورده برای اشاره به این جهت است که هدایت از مصادیق حق است و حق یکی است و هیچ فرقی و تغایری میان مصادیق آن نیست بخلاف ضلالت که مصادیق مختلفی دارد چون ضلالت ناشی از پیروی هواهاست که با هم اختلاف دارند.(طباطبایی، 12/8 و 9).


مؤمنان که به واسطه ایمان به هدایت و روشن‏بینی خود حیات دیگری یافته‏اند در جهان آخرت دارای نور هستند که به کمک آن از صراط می‏گذرند و قرآن کریم در آیاتی از خود به آن اشاره دارد مانند


یسعی نور هم بین ایدیهم(الحدید، 12)


نورهم یسعی بین ایدیهم(التحریم، 8)


امّا در جهان آخرت نه تنها نور مؤمن ظاهر می‏شود که نور خداوند نیز زمین را روشن می‏سازد و آیاتی از قرآن به نور پروردگار در جهان آخرت اشاره دارد مانند


اشرقت الارض بنور ربه(الزمر، 69)


بعضی واژه نور در آیه فوق را به معنای عدل گرفته‏اند(نیشابوری، ص 559)


از کاربردهای دیگر واژه نور، اطلاق نور بر مصادیق امامت و ولایت و به ویژه علی(ع)است چون ائمه(ع)با ولایت و علم خود دنیا را روشن کرده‏اند و دلهای مؤمنین را نورانی کرده‏اند(شریف، ص 314).از امام رضا(ع)روایت شده است که فرمود یهدی الله لنوره من یشاء به معنای یهدی الله لولایتنا من احبّ.و من لم یجعل الله له‏ نورا فماله نور ای من لم یجعل الله له اماما فی الدنیا فماله فی الاخرة من نور ای امام یرشده و یتبعه الی الجنة(استرآبادی، ص 358).


امام معصوم(ع)در حول تفسیر آیه‏فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلن(التغابن 8) می‏فرماید بخدا قسم منظور از نور، امامان خاندان پیامبر تا روز قیامت، آنها نور خداوند در آسمانها و زمین هستند و روشنایی آنها در قلوب مومنین از نور خورشید آسمان بیشتر است(قمی 8/342 و 343).


در حدیث دیگری امام علی(ع)آیه‏الله نور السموات و الارضرا بر پیامبر و دوازده امام(ع)تطبیق می‏کند(بحرانی، ص 136 و 137)


مشهورترین آیه‏ای که در قرآن کریم بحث نور را طرح کرده است آیه 35 سوره النور است که 5 دفعه واژه نور در آن بکار رفته است و تفسیرهای مختلف و بسیاری از آن آیه ارائه شده است در این آیه بر خداوند اطلاق نور شده است یعنی‏الله نور السموات و الارضدر معنای آیه گفته‏اند که خداوند به نفس خود ظاهر است و آنچه در آسمانها و زمین است به واسطه او ظهور دارد.(کاشانی، 3/434)


چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است پس مصداق تام نور همان وجود است و از سوی دیگر چون موجودات امکانی وجودشان به ایجاد خدای تعالی است پس خدای تعالی کامل‏ترین مصداق نور است یعنی اوست که ظاهر بالذات و مظهر ما سوای خود است و هر موجودی به وسیله او ظهور می‏یابد و موجود می‏شود.پس خدای سبحان نوری است که به وسیله او آسمانها و زمین ظهور یافته‏اند سخن خداوند در آیه نور بر این مطلب دلالت دارد.(طباطبایی، 15/172)


پس اصل ظهور همان وجود است آنچنانکه اصل خفاء همان نیستی است و خداوند متعال تنها موجودی است که به ذات خود موجود است و غیر او به وسیله او ایجاد شده‏اند.(بیضاوی، 4/107)بنابر این میان وجود و ظهور رابطه لاینفک‏ است و درجه ظهور هر موجودی متناسب با شدت وجود اوست.


حال وقتی ذات خداوندی تنها ذات بی‏نیاز و قائم به ذات است و وجود او بیکران و لاحدّ است.پس ذات اقدس احدیت نور مطلق است نوری است که ظلمت مقابل ندارد او نور همه جهان است نور آسمان و زمین است الله نور السموات و الارض، از هر ظاهری ظاهرتر است و از هر نزدیکی به ما نزدیکتر است ظهور همه چیز به ذات اوست.ظاهر مطلق و بالذات اوست و بنور وجهک الذی اضاء له کل شئ، (علی(ع)دعای کمیل)روشنی هر چیزی در پرتو نور ذات اوست. ولی نوری است که ثابت است غروب و افول ندارد نوری است که همه جا را پر کرده حجاب و مانعی ندارد به همه چیز محیط است نقطه مقابلی ندارد ضد و ندّی ندارد.چون افول و غروب ندارد زوال و فنا ندارد ظلمتی در برابرش نیست.


بشر ضعیف الادراک که هر چیزی را با مقایسه نقطه مقابل و نقطه مخالف باید بفهمد و دستگاه گیرنده فهم و ادراک او طوری ساخته شده که به هر چیزی با کمک نقطه مقابل آن چیز توجه و التفات پیدا می‏کند، از التفات و توجه به ذات حق غافل است.نکته غریبی است ذات حق چون هیچ وقت پنهان نیست از نظرها پنهان است اگر گاهی پنهان بود و گاهی آشکار از نظرها پنهان نبود چون غروب و افول و زوال و تغییر و حرکت ندارد مورد غفلت بشر است این است معنی سخن حکماء که می‏گویند ذات حق از کثرت ظهور و شدت ظهور در خفاست یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر الباطن فی ظهوره از همان جهت که ظاهر و آشکار است باطن و پنهان است جهت ظهور در او عین بطون است.چقدر خوب و عالی و لطیف بیان کرده علی(ع)و کل ظاهر غیره باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر(علی(ع)، خطبه 65).


یعنی هر ظاهری غیر خدا باطن است و هر باطنی غیر خدا دیگر ظاهر نیست اما خدا در عین وحدت و بساطت هم باطن است و هم ظاهر نه اینکه قسمتی از او ظاهر است و قسمتی باطن بلکه از همان حیث که ظاهر است عینا باطن است و از همان حیث که باطن است ظاهر است.منبع و سرچشمه این حقیقت خود قرآن کریم است که می‏فرماید هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن اول و آخر خداست ظاهر و باطن خداست و باز قرآن می‏فرمایداینما تولوا فتمّ وجه اللهبه هر طرف که رو کنید رو به خدا هستید و روی خدا با شماست.(مطهری، 20 گفتار، ص 242- 243)


حال اگر اطلاق نور بر خداوند را با غیر او مقایسه کنیم می‏بینیم که نور غیر حق عاریتی است چون وجود آنها از غیر است پس آنها به خود ظهور ندارند بلکه به کمک غیر ظاهر شده‏اند و این ظهور شدّت و ضعف دارد و تغییر می‏کند و زوال می‏پذیرد.


پس در حقیقت اطلاق نور بر خداوند حقیقت است و بر غیر او مجاز است زیرا در هستی جز خدای تعالی چیز دیگری نیست و هر چیز جز ذات او رو به فناست‏کل شئ هالک الا وجهه(القصص، 88)(غزالی، ص 55).


پس اگر چه ما در مقام اثبات و ادراک و فهم از نور حسی شروع کردیم و بعد محدودیتهای آن نور را حذف کردیم تا به نور حقیقی که ذات لایزال پروردگار است رسیدیم ولی در مقام ثبوت و تحقق این ذات خداوندی است که خود پیداست و پیداکننده غیر است‏هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن(الحدید، 3)


خدا نور است یعنی حقیقتی است در ذات خود پیدا و پیداکننده و به این معنا دیگر هیچ چیزی در مقابل خدا نور نیست یعنی همه نورها در مقابل خدا ظلمت‏اند چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیداکننده است فقط خداست سایر اشیاء اگر پیدا و پیداکننده هستند در ذات خودشان تاریک هستند.خدا آنها را پیدا و پیدا کننده کرده است(مطهری، آشنایی با قرآن، 4/101).


از عبارت الله نور السموات و الارض تعابیری دیگری نیز اراده شده است بعضی گفته‏اند منظور این است که خداوند مالک و صاحب نور آسمانها و زمین است و منظور از نور آسمانها و زمین همان حق است و نور را به آسمانها و زمین اضافه کرد بخاطر یکی از این دو معنا یا می‏خواهد وسعت اشراق و روشنایی او را بیان کند یعنی بخاطر او آسمانها و زمین روشن می‏شوند و یا منظور این است که اهل آسمانها و زمین از او نور می‏گیرند(زمخشری، 3/66 و 67).


صاحب مجمع البیان برای آیه فوق سه معنا ذکر کرده است:


1-خداوند هادی اهل آسمانها و زمین است به آنچه مصلحت آنها در آن است.


2-خداوند آسمانها و زمین را با خورشید، ماه و ستارگان روشن کرده است.


3-آسمانها را با ملائکه آراسته است و زمین را با انبیاء و علما.(طبرسی، 7/249).


فخر رازی در این‏باره می‏گوید که خداوند هدایتگر اهل آسمانها و زمین است و مدبر آنهاست به کمک حکمت بالغه خود و حجّت نیره‏اش و یا اینکه ناظم آسمانها و زمین است و یا روشن کننده آسمانها و زمین است آسمان را با خورشید و ماه و کواکب روشن کرده و آراسته است و زمین را با انبیاء و عالمان روشن کرده و زینت بخشیده است(فخر رازی، 23/195)


از امام علی(ع)نقل شده است که«الله نور السموات و الارض یعنی حق را در میان آسمانها و زمین منتشر ساخت و تمام صحنه هستی با آن روشنایی یافت»و ممکن است به این معنا باشد که دلهای اهل زمین و آسمانها را با نور خود منور ساخت (طبرسی، جوامع الجامع، 4/313)


گرچه نور خداوند در صحنه تکوین پدیدار است و هر چیزی که خود را پدیدار می‏کند موجد خود را هم نشان می‏دهد و موجودات این جهان آینه‏هایی هستند که هر کدام متناسب با مرتبه وجودی‏اشان و اوصاف و ویژگی‏هایی که دارند خالق خود را نشان می‏دهند ولی خداوند از راه هدایت تشریعی و شجره نبوت و ولایت هم خود را پدیدار ساخته است دنباله آیه‏الله نور السموات و الارضبه این مسأله می‏پردازد یعنی:


مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب درّی یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضئ و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شئ علیم.»


درباره حقیقت این نور که خداوند به خود نسبت داده و آنچه این نور را به آن تشبیه کرده مفسران اختلاف کرده‏اند اکثریت بر این عقیده‏اند که منظور نور پیغمبرمان حضرت محمد(ص)می‏باشد و گویی چنین فرموده است، مثال محمد(ص)که رسول خداست همانند مشکوة است و مصباح قلب آن حضرت و زجاجه سینه او می‏باشد که آن را به ستاره درخشان تشبیه کرده و سپس برگشته به قلب آن حضرت که تشبیه به مصباح شده و فرموده است یوقد من شجرة این مصباح از درخت با برکت یعنی ابراهیم(ع)برافروخته می‏شود که اکثر انبیاء از نسل او هستند و می‏توان گفت منظور از شجره مبارکه شجره وحی است و این که محمد(ص)نه شرقی است و نه غربی یعنی نه مسیحی است و نه یهودی چون نصاری به طرف مشرق و یهودیان به طرف مغرب نماز می‏خوانند.یکاد زینها یضئ و لو لم تمسسه نار پیش از آن که پیامبر اعلام نبوت کند و مردم را به خود دعوت فرماید نزدیک است معجزات و نشانه‏های نبوت خود گواه و شاهد بر آن باشند یا این که اگر هیچ کدام از معجزاتش هم دیده نمی‏شد نزدیک بود که صدق نبوت و راستی پیامبری‏اش ظاهر و آشکار شود.(طبرسی، جوامع الجامع، 4/313 و 314)


از امام صادق(ع)روایت شده است که منظور از مثل نوره الی آخر ما اهل بیت هستیم یعنی پیامبر و ائمه نشانه‏ها و نمودهایی هستند که توحید را نشان می‏دهند و به مصالح دین و شریعت اسلام و سنن و فرائض هدایت می‏کنند.(حویزی، 5/156)


از امام باقر(ع)منقول است که مراد از مشکاتی که مصباح در آن قرار دارد نور دانش در سینه پیامبر است و مقصود از زجاجه سینه علی(ع)است که پیامبر با تعلیم خود علمش را به آن منتقل کرد و مراد از جمله یکاد زیتها یضئ و لو لم تمسسه نار این است که بزودی عالم آل محمد(ص)حقایق را بازگو می‏کند پیش از آن که کسی از او سئوال کند و منظور از نور علی نور این است که پس از هر کدام از امامان آل محمد(ص)امامی که به نور علم و حکمت تایید شده است می‏آید و این امر از زمان حضرت آدم تا قیام قیامت برقرار است و آنها خلفای خدا در روی زمین و حجتهای او بر خلقش می‏باشند و در هیچ زمانی زمین از وجود یکی از آن بزرگواران خالی نیست.(طبرسی، جوامع الجامع، 4/315)


بعضی از مفسرین در توضیح نور علی نور گفته‏اند که قرآن نوری است از جانب خداوند که برای مردم نازل شده تا از آن کسب نور کنند و منظور از علی نور ادله و بیاناتی است که قبل از قرآن وجود داشته است و نور علی نور یعنی بخشی از قرآن بخش دیگر آن را روشن می‏کند.(طبری، جامع البیان، 10/171).


صاحب مجمع البیان در توضیح آیه مذکور(مثل نوره)پنج معنا ذکر کرده است:


1-مثل نور خداوند که به وسیله آن مؤمنین را هدایت کرده همان ایمان در دلهای آنهاست.


2-نور او همان قرآن در دل انسان است.


3-منظور پیامبر است و آن را به خود اضافه کرده برای تشریف او.


4-منظور از نور ادله‏ای است که بر توحید و عدل خداوند دلالت دارد و آن ادله در ظهور و وضوح همانند نورند.


5-منظور از نور همان طاعت است یعنی طاعت خداوند در قلب مؤمن همانند نور است.(طبرسی، مجمع البیان، 7/250)

نتیجه:

نور به معنای روشنایی که زایل کننده تاریکی و ظلمت است بر موجودات مختلفی اطلاق شده است.ساده‏ترین معنای آن نور حسی است که از مراتب عالم اجسام است.مراتب والاتر نور، نور علم، ایمان، هدایت، امام، پیامبر، عقل، ذات خداوندی و غیره است.در تمام این مصادیق، رفع سرگردانی و ظلمت و ایجاد روشنی و وضوح و تعیین راه و هدف از لوازم نور و روشنایی است.بنابراین آدمیان که در این دنیا گرفتار انواع ظلمات و تاریکی‏ها هستند می‏بایست به انواع روشنایی و نور تمسک کنند تا به مراتب بالاتری از کمال دست یابند.

منابع:

1-مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، صدرا، تهران، 1378 ش.


2-بلخی، مقاتل بن سلیمان، الاشباه و النظائر فی القرآن الکریم، مترجم سید محمد روحانی-محمد علوی مقدم، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1380 ش.


3-مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 1، دار احیاء التراث، بیروت، لبنان، 1412 ق.


4-بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، دار التفسیر، قم، 1375، هش.


5-استرآبادی، شرف الدین، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.


6-کاشانی، مولی محسن فیض، تفسیر الصافی، ج 3، قم، 1416 ق.


7-بیضاوی، قاضی، تفسیر البیضاوی، دار احیاء التراث، بیروت، 1418 ه ق.


8-رازی، محمد بن عمر، تفسیر الکبیر، ج 23، دار الکتب العلمیة، لبنان، 1421 ق.


9-حویزی، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، موسسة التاریخ، بیروت، لبنان، 1422 ه


10-طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان، ج 10، دار الفکر، بیروت، 1421 ق.


11-طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج 4، آستان قدس، تهران، 1377 س.


12-قمی، عباس، سفینة البحار، ج 8، دار الاسوة، تهران، 1416 ق.


13-زمخشری، جار الله، الکشاف، ج 3، دار المعرفة، بیروت.


14-ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 14، دار احیاء التراث، بیروت، لبنان، 1416 ق.


15-طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415 ق.


16-الشریف، ابو الحسن، مقدمة تفسیر مرآة الانوار، دار التفسیر، قم، 1375 ق.


17-طباطبایی، محمد بن حسین، المیزان، ج 7، 12، 15، رجاء، تهران 1363 ش.


18-غزالی، امام محمد، مشکوة الانوار، ترجمه صادق آیینه‏وند، امیر کبیر، تهران، 1364 ش.


19-الاصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، در العلم، بیروت، 1416 ق.


20-الشریف الرضی، نهج البلاغه، علی(ع)، مصحح محمد دشتی، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1413 ه ق.


21-الحیری النیشابوری، ابو عبد الرحمن اسماعیل بن احمد، وجوه القرآن، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1380 ش.

پی نوشت

(1)-استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی



نسبيت زمان در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

وَ إنَّ‌يوماً‌عِندَ رَبِّكَ كَاَلْفِ سَنَةٍ‌مِمّا تَعُدّونَ.1


و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال هايي است كه شما مي‌شمريد.

خلاصه‌ي نظريه‌ي نسبيت2:

گذر زمان امري مطلق و ثابت نيست، بلكه سرعت يا كندي آن در شرايط گوناگون متفاوت است.3


هنگامي كه مي‌گوييم اتومبيلي با سرعت 180 كيلومتر در يك جاده حركت مي‌كند، در حقيقت، مقدار حركت را نسبت به اشيا و اشخاص ساكن سنجيده‌ايم و گرنه همين اتومبيل، نسبت به اتومبيل ديگر كه با سرعت 100 كيلومتر در ساعت حركت مي‌كند، تنها 80 كيلومتر سرعت دارد. هم‌چنين سرعت آن نسبت به اتومبيل سومي كه سرعتش 180 كيلومتر در ساعت است، صفر خواهد بود. حال اگر سرعت آن را نسبت به هواپيمايي بسنجيم كه 800 كيلومتر در ساعت حركت مي‌كند، سرعت آن برابر منهاي620 كيلومتر در ساعت خواهد بود.


اين مقايسه‌ها و نسبت سنجي‌ها در قلمرو جهان مادّي و طبيعي است. همين مقايسه را مي‌توان عيناً نسبت به جهان غيرمادّي ومجرّد نيز منظور داشت. آيا زمان در جهان مادّي و غيرمادّي به طور يكسان جريان دارد؟ آيا اصولاً در جهان غيرمادّي،زمان جريان دارد؟ به بيان ديگر، رابطه‌ي زماني ميان جهان مادّي و جهان مجرّد (مثلاً عالَم برزخ) چگونه است؟


اين‌ها مسايلي است كه دست ما به آساني، به آسمان بلند آن نمي‌رسد، ولي آياتي در اين باره وجود دارد كه چشم اندازهاي روشني را فراروي ما قرار مي‌دهد. برخي از اين آيات، آن‌هايي هستند كه به مسأله‌ي «نسبيت زمان» اشاره دارند. يكي از آن‌ها همان آيه‌اي است كه در طليعه‌ي بحث آمد:


وَيسْتَعْجِلوَنَك بِالعَذابِ ولَن يخِلفَ‌وَعْدَهُ‌وإنَّ‌يوماً عِندَ رَبِّكَ كَألفِ سَنَةٍ‌مِمّا تَعُدّونَ.


آنان از تو مي‌خواهندكه در عذاب دادنشان شتاب شود؛ در حالي كه خداوند هرگز از وعده‌ي خود تخلّف نخواهد كرد و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال‌هايي است كه شما مي‌شمريد.


چنان كه در اين آيه مي‌بينيم يك روز قيامت به اندازه‌ي هزار سال قلمداد شده است.


[يك روز قيامت هزار سال دنيا ? 365?1000?365000 روز دنيا]


به راستي، اگر از ما بپرسند قيامت كي بر پا خواهد شد، چه پاسخي خواهيم داد: هزار سال ديگر؟ يك ميليون سال ديگر يا يك ميليارد سال ديگر؟


گروهي همين پرسش را از پيامبر (ص) پرسيدند:


يسْئَلونَكَ عَنِ السّاعَةِ أيانَ مُرسيها قُلْ إنّما عِلمُها عِنْدَ رَبّي لايجَلّيها لِوَقِتها إلاّهُوَ.4


درباره‌ي قيامت از تو مي‌پرسند كه كي فرا مي‌رسد؟ بگو: «علمش تنها نزد پروردگار من است و هيچ كس جز او [نمي تواند] وقت آن را آشكار سازد.»


در اين آيه، تكيه بر اين است كه علم به زمانِ برپايي قيامت، تنها در اختيار خداوند است و بس.


آيات ديگر به همين پرسش، به گونه‌ي ديگري پاسخ مي‌دهند:


إنَّهُم يرَونَهُ‌بعيداً وَ نَراهُ قريباً.5


آن‌ها آن روز را دور مي‌بينند و ما آن را نزديك مي‌بينيم.


چرا چنين است؟ چرا مردم، قيامت را دور مي‌بينند، ولي خداوند نزديك مي‌بيند؟ آيا جز اين است كه گذر زمان، نزد خداوند و مردم يكسان نيست؟


همين تفاوت گذر زمان (نسبيت زماني) را در داستان اصحاب كهف به روشني مي‌بينيم. هنگامي كه جوانان يكتا پرست در عهد دقيانوس براي برپايي دين خويش به پا خاستند و آنان را تعقيب مي‌كردند مأموران چاره‌اي نيافتند جز آن كه در انزوا و خلوت كوه پناه گيرند. آنان به قدرت خداوند، در خوابي بس دراز فرو رفتند و پس از سيصد و نه سال كه از خواب برخاستند، يكي از آنان پرسيد: چه مدّت خوابيديد؟


قالَ قائَُِل مِنهُم كَمْ لَبِثْتُم قالوا لَبِثنا يوْماً أو بَعْضَ يومٍ.6


گفتند: يك روز يا بخشي از يك روز.


يك روز و بخشي از يك روز كجا و سيصد و نه سال كجا؟ به راستي، آيا زمان براي كساني كه زندگي عادي و معمولي را سپري مي‌كردند با جواناني كه در دل غار خفته بودند، يكسان مي‌گذشت؟


فردي را در نظر بگيريم كه از نيمه‌ي شب (ساعت 12) تا بامداد (6 صبح) درخواب بوده است. فرد ديگري به طور هم زمان، كنار او همان مدّت را بيدار مانده است. آيا گذشت زمان در نظر اين دو نفر يكسان خواهد بود يا آن كه فرد بيدار، زمان را طولاني تر احساس مي‌كند؟ آيا زمان براي دو نفر، كه هر‌دو در خواب به سر مي‌برند ولي يكي از آنان خواب‌هاي خوش و شيرين مي‌بيند و ديگري كه دچار كابوس و خواب‌هاي وحشتناك شده است، يكسان مي‌گذرد؟ هرگز. علّت اين تفاوت در ارزيابي‌ها چيست؟


اگر از ما درباره‌ي عمر «برزخي»‌اولين انسان هايي كه در كره ي زمين از دنيا رفته‌اند بپرسند، خواهيم گفت: (مثلاً) يك ميليارد سال گذشته است.7 اگر همين پرسش را از خود كساني كه در عالم برزخ به سر مي‌برند بپرسيم، چه پاسخي خواهند داد؟ اين مدّت طولاني در نظر آنان،چيزي بيش از يك تا ده روز نبوده است. به اين آيه توجّه كنيد:


يتَخاَفتُونَ بَينَهُمْ إِن لَّبِثْتُم إلاّ عَشْراً. نَحْنُ أعْلَم ُ‌بِما يقولونَ إذْ يقولُ أمْثَلُهُم طَريقَةً‌إن لَبِثْتُمْ إلاّ يوْماً.8


آنان آهسته با هم گفت و گو مي‌كنند.[بعضي مي‌گويند:] ‌تنها ده شبانه روز [در عالم برزخ] توقف كرديد. ما به آن چه آنان مي‌گويند، آگاه‌تريم؛ هنگامي كه نيكو روش ترين آنان مي‌گويد: شما تنها يك روز درنگ كرديد.


عواملي كه باعث مي‌شود زمان را كوتاه يا بلند احساس كنيم، گوناگون است، مانند: سختي يا راحتي مسير، آگاهي يا غفلت از مسير، خواب يا بيدار بودن و عوامل ديگر كه بررسي آن ها، بحثي مستقل مي‌طلبد.


آن چه نظريه‌ي نسبيت علمي بر آن تكيه و تأكيد دارد، چند چيز است:


1. عامل زمان؛ 2. مبدأ سنجش زمان؛


3. تعداد سرعتِ متحرك؛ 4. مسافت پيموده شده.


در اين نظريه براي محاسبه ي زمان از فرمول زير استفاده مي‌كنند:


در اين فرمول، T زمان است (Time) كه براي محاسبه‌ي آن، مسافت پيموده شده را بر سرعت نور تقسيم مي‌كنند.9


نكته‌ي قابل تأمل اين است كه اين نظريه‌، تنها به گذشت زمان در قلمرو جهان ماده (و به تعبير قرآن، «عالم شهادت»)10 نظر دارد. اگر در برابر انسان، جهان‌هاي فرا زماني و فرا مكاني مطرح باشد (عالم غيب)،11 سرعت يا كندي گذر لحظه ها، ساعت ها، روزها، سال‌ها و قرن‌ها (و به تعبير قرآن، «قرون و احقاب»)12 با چه ملاك‌ها و معيارهايي سنجيده مي‌شود؟ نظريه‌ي نسبيت، در برابر توضيح اين مطلب ساكت است. البته آيه هايي در قرآن وجود داردكه اين پرسش را نيز بدون پاسخ نگذاشته است كه پرداختن به آن ها، مجالي ديگر مي‌طلبد.

انذاري بزرگ

نكته‌ي مهمّي كه از اين مبحث مي‌آموزيم و فراتر ازنظريه‌ي نسبيت علمي و حتّي فراتر از بررسي پژوهشي يك موضوع قرآني بوده و در عين حال، بسيار هشدار دهنده و تكان دهنده است، اين است كه بيشترما انسان‌ها فكر مي‌كنيم تا قيامت، زمانِ درازي مانده است؛ مثلاً يك ميليارد سال يا چيزي در همين حدود، در حالي كه با تحليل زماني قرآن، يك يا حداكثر ده روز بيشتر نمانده است.


آيات 103 و 104 سوره‌ي طه را با اين ديدگاه دوباره تلاوت كنيم:


آنان آهسته با هم گفت و گو مي‌كنند. بعضي مي‌گويند: شما تنها ده شبانه روز [در عالم برزخ] توقف كرديد. ما به آن چه مي‌گويند، آگاه تريم؛ هنگامي كه نيكوروش ترين آنان مي‌گويد: شما تنها يك روز درنگ كرديد.


قرآن از ما مي‌خواهد كه در داوري نسبت به زمان قيامت، عينك دوربين و خاك خورده‌ي اهل زمين را از ديدگان برداريم؛ عينكي كه با آن، قيامت را بسيار دور مي‌بينند (إنّهُم يرونَهُ بَعيداً). به جاي آن، به ديدگاه قرآن مجهزّ شويم كه با آن، زمان قيامت و برانگيخته شدن و برپايي بهشت و دوزخ ، بسيار نزديك است: «و نَريه قريباً». صدق اللّه العلي العظيم.

پاورقيها:

1. حج، 47.

2.All motion is relative (هر حركتي نسبي است). دايرة المعارفEncarta واژه‌ي Relativity.
3. يادآور مي‌شود كه نظريه‌ي نسبيت حركت، با نسبي بودن فهم از متون ارتباطي ندارد.
4. اعراف، 187.
5. معارج، 5 و 6.
6. كهف، 19.
7. بنابراين نظر كه پيش از حضرت آدم (ع) نيز انسان هايي مي‌زيسته اند.
8.طه، 103 و 104.
9. زير نويس 1.
10. جمعه، 8.
11. همان.
12. جمع‌«حقبه»‌معادل 80 سال. بحارالانوار، ج 8، ص‌283.



نگاهي به رنگ‏ها در قرآن
  • مربوط به موضوع » قرآن و علوم جدید

مفهوم رنگ

رنگ كيفيتي است كه از ظاهر چيزي ديده مي‌شود مانند سفيدي، سرخي، سبزي، زبيدي1 و…. تاج العروس گفته است: رنگ كيفيتي است كه از قرمزي و زردي و جز آن به وسيله چشم درك مي‌شود.2 ابن‌منظور در اين باره گويد: رنگ هيأتي است چون سياهي و قرمزي، رنگ هر شئ چيزي است كه باعث تمايز آن شئ‌از شئ ديگري مي‌شود.3 بنابراين بايد گفت كه رنگ از مفاهيم بسيار واضح و معروف درميان عرف و فرهنگ‌هاي عمومي است، به گونه‌اي كه برخي از اهل لغت نيازي به تعريف آن نديده‌اند.4 نكته مهم تفاوت آن با نور است، كه در قسمت بعد بدان مي‌پردازيم.

مفهوم نور
ديدگاه عرف و علم فيزيك

مفهوم نور نيز چون رنگ از نظر عرفي بسيار بديهي و غير قابل نياز به توضيح است. شيخ سهروردي در اين‌باره مي‌فرمايد: «ان النور لايحتاج الي تعريف…، لا شئ‌اظهر من النور فلا شئ اغني منه عن التعريف»5؛ نور به تعريف احتياج ندارد؛ زيرا هيچ چيزي ظاهرتر از نور نيست. از اين رو هيچ چيز در تعريف بي‌نياز‌تر از نور نيست.


ملاصدرا نيز در اين باره مي‌گويد: «النور غني عن التعريف كتعريف المحسوسات»6؛ نور چون ديگر امور حسي، مستغني از تعريف است.


علامه طباطبايي مي‌فرمايد: مفهوم نور واضح است. نور چيزي است كه به وسيله آن اجسام ستبر و متراكم، قابل رؤيت مي‌شوند.7


برخي از پژوهشگران در تعريف نور از ديدگاه علم فيزيك گفته‌اند: تابش مرئي الكترو‌مغناطيس است كه در خلأ‌با سرعت298000 كيلومتر در ثانيه انتشار پيدا مي‌كند.8


نرمان. مان، درباره مفهوم فيزيكي نور گويد: درباره نور چنين تصور مي‌شود كه از تركيب امواج الكترو مانيتيك و امواج انرژيِ‌نوراني كه از يك منبع مثل خورشيد سرچشمه مي‌گيرد، تشكيل مي‌شود.9


دهخدا، نور سفيد را مجموعه هفت رنگ ـ‌و نه هفت نور‌ـ دانسته، گفته است: رنگ‌هاي اصلي كه به وسيله منشور ظاهر مي‌گردد، هفت رنگ است: قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش.


نيوتن دانشمند معروف قرن هيجدهم، نخستين بار حدس زد كه بايد نور سفيد مجموعه اين رنگها باشد. اين امر را به وسيله گردش صفحه معروف خودش آزمود و ثابت كرد مجموعه اين رنگها با هم، اثر نور سفيد بر چشم مي‌گذارند.10 البته تعبير دهخدا خالي از تسامح نيست و صحيح ـ‌همانگونه كه مان و ديگران گفته‌اند‌ـ اين است كه گفته شود نور سفيد، مجموعه هفت نور و يا به تعبير دقيق‌تر، مجموعه همه امواج نوري است.11

تفاوت رنگ و نور

در اينكه نور و رنگ تفاوت دارند يا نه، پاسخ‌هاي گوناگوني از سوي فلاسفه و دانشمندان داده شده است. صدر المتألهين در اين باره گويد: برخي بر اين باوراند كه رنگ، حقيقتي ندارد و كليه رنگها خيالي‌اند و سفيدي به نور و سياهي به ظلمت باز مي‌گردد و ديگر رنگها از تفاوتي كه در تركيب اجسام شفاف با هوا وجود دارد، تخيل مي‌شوند. ولي پژوهشگران گويند كه رنگها كيفيّاتي حقيقي هستند؛ گرچه در مواردي تخيلي‌اند.12


ملا صدرا نور و رنگ را چون ماهيت و وجود مي‌داند كه در هر شي‌اي بالذات، يكي هستند و به اعتبار متغاير.13


ملاصدرا در توضيح مطلب فوق گويد: زيرا مفهوم نور به وجود خاصي كه عارضِ‌برخي از اجسام مي‌شود، باز مي‌گردد و ظلمت يعني عدم آن وجود خاص؛‌و سايه يعني عدم في الجمله آن وجود خاص؛‌رنگ، تركيبي است با صورت‌هاي مختلف ميان حاملِ‌اين وجود نوري و حامل عدم آن. وي در ادامه با اشاره به ضعف سخن كساني كه رنگها را زايد بر مراتب تركيب نورها مي‌دانند، نتيجه گرفته كه هم صحيح است بپذيريم نور، ظهور رنگ است و هم صحيح است كه بگوييم نور، رنگ نيست. زيرا از آن جهت كه نور است، مختلف نيست و تركيب با عدم يا ظلمت در آن راه ندارد، به خلاف رنگها كه مختلف‌اند.14


نتيجه‌اي كه به طور خلاصه از سخن ملاصدرا مي‌توان گرفت، اين است كه نور و رنگ دو‌مفهوم متغاير‌اند ولي مصداقاً‌يكي هستند. بنابراين تفكيك دقيقي از آنها در جهان خارج نمي‌توان ارائه كرد.


شهيد پاك‌نژاد ضمن بحث از رنگ سفيد گفته است: «قرآن هم اولين اشعه‌هاي ارسالي از طرف خورشيد را به رنگ سفيد معرفي فرموده: «كلوا واشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود» (بقره، 2/187)


وي در دنباله مطلب، طي نتيجه‌اي كه از كاربرد رنگ‌هاي سفيد در قرآن گرفته، مي‌گويد: «به طوري كه ملاحظه فرموديد، بسط دانه رنگ سفيد از ظاهر جماد هست تا رخساره بهشتيان…»15چنانكه پيداست ايشان بر اشعه‌هاي ارسالي از سوي خورشيد به زمين و نور رخسار بهشتيان، رنگ اطلاق كرده است.


برخي از محققان در توضيح رنگ‌هاي اصلي و منشأ نور سفيد گفته‌اند: «رنگ‌هاي اصلي… هفت رنگ است… نيوتن… نخستين بار حدس زد كه بايد نور سفيد مجموعه اين رنگها باشد… و ثابت كرد مجموعه اين رنگها با هم، اثر نور سفيد بر چشم مي‌گذراند.»16


در عبارت فوق، نور سفيد مجموعه هفت رنگ دانسته شده است. برخي ديگر در اين باره گفته‌اند: «آنچه ما رنگ مي‌ناميم، به درازاي موج نور بستگي دارد. چنانكه طول موج رنگ قرمز بيش از ساير رنگهاست و بنفش داراي كوتاه‌ترين طول موج مي‌باشد و درازاي رنگ‌هاي ديگر، ميان اين دو مقدار است.»17


بنابراين متوجه مي‌شويم كه دانشمندان علوم تجربي نتوانسته‌اند تمايز دقيق و آشكاري ميان نور و رنگ بيان كنند و با نوعي تسامح از آن گذشته‌اند، اما كساني چون ملا‌صدرا تفاوت ميان آنها را بيان كرده‌اند.

رنگ در قرآن

در قرآن از رنگ‌هاي زرد، سبز، سفيد، قرمز و سياه به صراحت ياد شده و از رنگ‌هاي ديگر به اجمال.


جداي از رنگ‌هاي طبيعي و حسي، از رنگ ديگري نيز در قرآن سخن به ميان آمده و آن رنگ الهي است. در آيه 138 سوره بقره در اين باره مي‌خوانيم: «صبغةاللّه ومن احسن من اللّه صبغة ونحن له عابدون»؛ رنگ خدايي [بپذيريد] و چه رنگي از رنگ خدايي بهتر؟! و ما تنها او را مي‌پرستيم.


اين آيه، دنباله آياتي است كه خداوند از مردم خواسته است، به او و دستورات وحياني او كه بر رسول خدا(ص) و ديگر پيامبران نازل كرده، ايمان بياورند و از تفرقه بپرهيزند. در اين آيه از چنين ايماني، به رنگ الهي تعبير شده است.18

بخش اوّل

رنگ‌هايي كه به اجمال ياد شده‌اند:


در قرآن مجيد ضمن چند آيه به بسياري از رنگ‌هاي موجود در طبيعت اشاره شده است:

1. آيه 27 و28 سوره فاطر؛‌رنگ‌هاي نباتات و حيوانات و انسان

«الم تر ان الله انزل من السماء‌ماءً فاخرجنا به ثمرات مختلفاً‌الوانها…. ومن الناس والدواب والانعام مختلف الوانه كذلك انما يخشي اللّه من عباده العلماء‌ان الله عزيز غفور»؛ آيا نديدي خداوند از آسمان، آبي فرو فرستاد كه از آن ميوه‌هايي رنگارنگ بر آورديم…؟! و از انسان و جنبندگان و چهارپايان انواعي با رنگ‌هاي مختلف آفريديم. حقيقت اين چنين است كه از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي‌ترسند. خداوند عزيز و غفور است.

2. آيه22 سوره روم؛‌رنگ‌هاي تيره‌هاي گوناگون انسان

«ومن آياته خلق السموات والارض واختلاف السنتكم والوانكم إن في ذلك لآيات للعالمين»؛ و از جمله نشانه‌هاي خداوند، آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت زبانها و رنگ‌هاي شماست. در اين موضوع، نشانه‌هايي است براي انديشمندان.


شهيد پاك‌نژاد درباره شگفتيها و وجه اعجازي اين دو آيه گويد:


الف) به رنگ‌هاي گوناگون جمادات و نباتات و حيوانات اشاره شده است.


ب) در رأس هر سه مطلب يعني در آغاز آيه، سخن از نزول باران است و به دنبال آن، ابتدا به رنگ‌هاي نباتات و بعد جمادات و آنگاه انسان و جنبندگان و انعام اشاره شده است. و ما مي‌دانيم رابطه نباتات با آب باران و رنگها، بيشتر از جمادات و جمادات بيشتر از انسان و جنبندگان و انعام است. بدين معنا كه با نزول باران ـ‌كه در هر عمل شيميايي وجود آب لازم است‌ـ گياهان، رابطه رنگي فتوسنتزي كلروفيلي داشته و جمادات با عوالم شيميايي رنگين شده و حيوان و انسان نيز با اعمال شيميايي مخصوص، پيگمانها و رنگدانه‌هاي خود را مي‌سازند و قرآن به هر سه قسمت اشاره كرده است.19

3. آيه 13 سوره نحل؛ رنگ‌هاي متنوع و گوناگون نعمتها

«وما ذرأ لكم في الارض مختلفاً‌الوانه ان في ذلك لاية لقوم يذكرون»؛ و آنچه را كه خداوند براي شما در زمين به رنگ‌هاي مختلف آفريد [نيز مسخر شما ساخت] در اين موضوع، نشانه روشني براي گروهي كه متذكر مي‌شوند، وجود دارد.


واژه «ذرأ» به معناي «خلق»20 و «ما ذرأ» شامل كليه نعمت‌هايي است كه خداوند متعال در روي زمين براي رفاه انسان ايجاد و در اختيار او قرار داده است. طبرسي ذيل اين آيه گويد: «يعني خداوند براي پايداري بدنهاي شما پوشيدنيها و خوردنيها و مناكح را در زمين آفريد. اين آيه شامل انواع حيوانات و نباتات و معادن و جز آن از نعمتها مي‌گردد.»21

4. آيه 69 نحل؛ رنگ‌هاي متفاوت عسل

«ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللاً‌يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء‌للناس ان في ذلك لاية‌لقوم يتفكرون»؛ سپس از تمامي ثمرات و شيره گلها بخور و راه‌هايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده است، براحتي بپيما. از درون شكم آنها نوشيدني‌اي با رنگ‌هاي مختلف خارج مي‌شود كه در آن براي مردم شفاست. به يقين در اين موضوع، نشانه روشني براي انديشمندان وجود دارد.

رنگهاي گوناگون عسل و نيازهاي آدمي

از آنجايي كه خداوند مهربان به حالت‌هاي مختلف انساني و گرايش‌هاي گوناگون او نسبت به رنگ خوردنيها و نوشيدنيها توجه داشته، عسل را نيز به رنگ‌هاي متفاوتي خلق و در اختيار انسان قرار داده است. و اين واقعيتي است كه نوع بشر از قديم الايام تا كنون رعايت مي‌كرده، سفره غذاي خويش را با خوردني‌هاي متفاوت و ملوّن، تزيين مي‌كرده است. و امروزه هم انسان از راه عناصر طبيعي و يا غير طبيعي و به وسيله مصنوعات شيميايي يا تركيبي از محصولات طبيعي و شيميايي به رنگ غذاها و نوشيدنيها و تزيين آنها مي‌پردازد. شهيد پاك‌نژاد درباره رنگ‌هاي مختلف عسل كه متأثر از گياه مورد استفاده زنبور است، گويد:


«بر حسب آنكه زنبور بر چه گلي و ثمره‌اي نشسته و از آن بهره‌اي براي بوجود آوردن عسل برداشته، رنگ آن تفاوت مي‌كند. چنانچه عسل گلِ‌زيزفون (شير‌دار)، قهوه‌ايِ‌تار، و از زيزفون نقره‌اي، سفيد، از شمشاد، بي‌رنگ، از تيره خردلها، زرد رنگ (خردل سفيد با رنگ سفيد)، از مارچوبه و تيره ماش و باقلا، مايل به سبز، و از phacelie، عسل سفيد و از فاميل Pseudoacasia، سفيد، از سوفراژ اپونيكا، زرد، از شبدر سفيد، سفيد، از اسپرسها، سفيد، از نعناعيان، عسل روشن، از رومادنيها، زرد طلايي، از بادرنجويه، عسل سفيد، [از] تمشك، سفيد [از] گل گاو‌زبانيان، روشن، [از] سارازينها، قرمز، [از] گالئوبسيها، خرمايي رنگ، [از] پيسين‌لي (pissenlit)، خوشرنگ طلايي، [از] سانتوره، آبي مايل به سبز، [از] فروگينوم، سفيد، [از] آويكولار، كم رنگ، [از] ارالياسه‌ها، سفيد، [از] نارنج‌ها، سفيد، [از] شوندها، سفيد و حتي نوعي ساپين داسه‌ها، عسل سياه رنگ مي‌دهند.»22

مسائل زيست‌شناختي آيه 69 نحل

از آيه 69 سوره نحل بخوبي مي‌توان فهميد كه ميان رنگ گلها و محصولي كه زنبور عسل توليد مي‌كند، ارتباط مستقيمي وجود دارد. حتي برخي گويند كه در آيه شريفه به اين نكته توجه شده كه رنگ عسل در تأثير بر بيماريها دخالت دارد و به علاوه در آيه مزبور به طور ضمني اشاره شده كه عسل در زمره شيريني‌هاست. زيرا رنگ گلها از قندهاي گياهي است و بالتبع محصول آن يعني عسل هم شيرين خواهد بود. دكتر پاك‌نژاد در اين باره گويد:


«در اينجا توجه فرموديد كه قرآن بين رنگ گل‌هايي كه از آن بهره‌برداري شده و رنگ عسلها چگونه ارتباط برقرار كرده و چگونه عسل را در زمره غذاهاي شفا‌بخشي در آورده كه رنگشان در اين امر دخالت دارد. و نيز عسل را جزو شيريني‌ها محسوب داشته؛‌زيرا همان‌طور كه گفتيم رنگ گلها نيز از قندهاست.23


شهيد پاك‌نژاد در جايي ديگر مشابه مطالب پيشين را گفته و افزوده است كه: اثر درماني هر‌عسلي، اثر درماني همان گياهي است كه از آن ساخته شده است: «در آيه مربوط به عسل [آيه 69 سوره نحل] شفاي آن را بسته به رنگ عسل دانسته؛‌و چون رنگ عسل بيشتر مربوط به رنگ و اثر گياهي است كه مورد استفاده زنبور قرار گرفته، از اين رو شفاي هر رنگي از عسل، اثر شفا دهندگيِ‌همان گياهِ‌مورد استفاده را دارد.24

5. آيه21 زمر؛‌رنگ‌هاي گوناگون گياهان

«الم تر انّ الله انزل من السماء‌ماءً فسلكه ينابيع في الارض ثم يخرج به زرعاً‌مختلفاً‌الوانه…»؛ آيا نديدي خداوند از آسمان، آبي فرو فرستاد و آن را به صورت چشمه‌هايي وارد زمين نمود، سپس با آن زراعتي به عمل آورد كه رنگ‌هاي گوناگوني دارد؟!

بخش دوم

رنگ‌هايي كه به تفصيل ياد شده‌اند:

1. زرد

رنگ زرد انواع متنوعي دارد و تمامي آنها زيبا نيست. در قرآن مجيد از رنگ زرد و برخي از انواع آن سخن به ميان آمده و تعدادي از مصاديق زشت و زيباي آن به تصوير كشيده شده است:

الف) زرد ليمويي

قرآن كريم به زرد گاوي و به تعبيري زرد ليمويي در آيه69 سوره بقره اين‌گونه اشاره فرموده است: «صفراء‌فاقع لونها تسّر الناظرين». اين آيه در دنباله آيات67 و68 سوره بقره درباره ويژگي‌هاي گاوي بوده كه خداوند در راستاي يافتن قاتل فردي از قوم حضرت موسي(ع) دستور ذبحش را به آنان داده بود و اين قومِ‌كوته فكر با پرسش‌هاي مكرر خود ـ‌كه بهانه‌هايي بيش نبود‌ـ به دنبال دانستن خصوصيات دقيق آن گاو بودند و سرانجام با آنكه به اطلاعات مورد نظر خويش رسيدند، ولي تمايلي به انجام تكليف الهي نداشتند: «فذبحوها وما كادوا يفعلون» (بقره، 2/71) زيرا قيمت گاوي كه مي‌بايست به ذبحش بپردازند، بسيار زياد بود. اما سرانجام از روي نيتي زشت و پليد به اين كار اقدام كردند؛ زيرا به حضرت موسي(ع) سوء‌ظن داشتند و مي‌پنداشتند كه آن حضرت قاتل واقعي است و اميدوار بودند با ذبح آن گاو آن حضرت رسوا شود.25


مرحوم فيض كاشاني در مورد اين آيه و رنگ گاو مورد نظر كه با ويژگي «صفراء‌فاقع» معرفي شده، گفته است: مقصود از «صفراء‌فاقع» زرد زيباست كه نه از كميِ‌رنگِ‌زرد به سفيدي بزند و نه از پُري به سياهي.26 شهيد پاك‌نژاد اين نوع از رنگ زرد را ليمويي دانسته و گفته است: «در اينجا تأييديه قرآن مجيد را درباره اين مطلب ذكر كنيم كه نوعي از رنگ زرد ليمويي مخصوص را بهجت آورد و مسرت‌بخش دانسته، مي‌فرمايد: «صفراء‌فاقع لونها تسر الناظرين…»27

ويژگي‌هاي گاو زرد

شهيد پاك‌نژاد درباره ويژگيها و خواص گاو زردي كه در قرآن مجيد از آن ياد شده، گفته است:


1. رنگ مسرت‌آور بر دوشنده شير اثر مطلوب مي‌گذارد و باعث مي‌شود دوشيدن شير بهتر انجام گيرد. و اين اشاره به اثر رواني رنگ است كه اسلام بدان اشاره كرده است.


2. رنگ زرد مخصوصي، فرار دهنده پشه‌هاست و ممكن است گاوهايي كه چنين رنگي دارند از حملات پشه‌ها در امان و مصون باشند و به نوعي از بيماري كه ناقل آن پشه است، محفوظ بمانند و بالتبع انسان را هم دچار نسازند.


3. به طور كلي ممكن است گاو زرد، مصونيت مخصوصي در برابر برخي از بيماري‌هاي مشترك ميان انسان و دام داشته باشد و در نتيجه براي انسان، پر‌فايده‌تر باشد و زيان كم‌تري به او برساند.28


4. آنچه يقيني است نه احتمالي، اينكه نسبت تركيبات شير بر حسب رنگ موي انسان متغير است. و اين حاصل تحقيقات دودانشمند غربي به نام‌هايVernots و Beavrel است. آنان با زحمات زياد خود، دنياي دانش را آگاه ساختند كه تركيبات متغير شير با رنگ مو [ي] انسان ارتباط دارد. براي اسلام اين افتخار بس كه14 قرن قبل به اثر رنگ در دگرگوني تركيبات شير حتي در چهار‌پايان اشاره كرده است.29


وي در ادامه درباره برتري شير گاو زرد گويد: «در كتاب‌هاي اسلامي مبحثي است تحت عنوان استحباب اختيار گوسفند سياه و گاو زرد براي شير و خوردن با عسل و خرما. گمان نمي‌كنم اين بحث در تحولات علوم جديد تغذيه هنوز وارد شده باشد كه شير گاو زرد و گوسفند سياه از شير گاو سياه و گوسفند سفيد بهتر است. به هر حال، ذكر اين نكته كه شير با عواملي از جمله رنگ حيوان ارتباط كمي و كيفي دارد، از معجزات قرآن است.»30

ب) زردِ چوبي

قرآن مجيد به اين نوع از رنگ زرد در آيه20 سوره حديد و آيه51 سوره روم و21 زمر اشاره كرده است. در سوره حديد در نكوهش زندگي دنيوي و عدم ثبات و ناپايداري آن به همراه تمثيلي مي‌فرمايد: «اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو وزينة وتفاخر بينكم وتكاثر في الاموال والاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاماً…»؛ بدانيد زندگي دنيا بازيچه و لهو و زينت و فخر فروشي و زياده‌طلبي در اموال و اولاد است همانند باراني كه برزگران را به شگفتي مي‌اندازد. آنگاه آن زراعت به تحرك مي‌افتد، پس آن را زرد مي‌بيني و بعد خشك مي‌گردد.


در آيه51 سوره روم بعد از آنكه به نشانه رحمت الهي يعني زنده شدن زمين پس از مرگ آن اشاره شده، آمده است: «ولئن ارسلنا ريحاً‌فرأوه مصفرّاً‌لظلوا من بعده يكفرون»؛ و اگر بادي بفرستيم و باغ خود را زرد و پژمرده ببينند، راه كفران پيش مي‌گيرند.


در آيه21 سوره زمر آمده است: «الم تر ان اللّه انزل من السماء‌ماءً فسلكه ينابيع في الارض ثم يخرج به زرعاً‌مختلفاً‌الوانه ثم يهيج فتريه مصفراً‌ثم يجعله حطاماً…»؛ آيا نمي‌بيني خداوند از آسمان، آبي فرو فرستاد و آن را به صورت چشمه‌هايي وارد زمين كرد؟! سپس با آن زراعتي به عمل مي‌آورد كه رنگ‌هاي مختلفي دارد. آنگاه آن زراعت به تحرك مي‌افتد، سپس آن را زرد مي‌بيني. بعد خداوند آن را خشك مي‌گرداند.

ج‌ـ زرد شتري

با توجه به سخن جمعي از مفسران به رنگ زرد شتري در آيه 32 و33 مرسلات، كه در توصيف رنگ و شراره‌هاي آتش دوزخ است، اين‌گونه اشاره شده است: «انها ترمي بشرر كالقصر. كانه31 جمالت32 صفر33»؛ آن آتش شراره‌هايي از خود پرتاب مي‌كند [كه در بزرگي] چون قصر و [در رنگ] گويي شتران زرد رنگ است.

آثار زيستي ـ رواني رنگ زرد

شهيد پاك‌نژاد درباره اثرات رواني و تأثيرات زيستي رنگ زرد مي‌نويسد: «پشه و بسياري از حشرات از رنگ زرد گريزانند و بعضي [در] باغها [يِ خود] براي دور شدن حشرات لامپ‌هاي زرد ساخته‌اند.34


وي در جايي ديگر درباره خواص رنگ زرد گويد:


زرد: گرم كننده است؛‌رنگ خوشخويي و خوشحالي است. آزمايشات پسيكولوژيك ثابت كرده‌اند كه رنگ زرد، خوشحالي زياد مي‌بخشد»؛ «زرد: روحاني، ايده‌آل»؛‌«زرد: تحريك كننده فكري است و اثر قابل توجهي در كمبودهاي فكري و روحي دارد و برخي از حالات عصبي را آرام مي‌نمايد.»35؛ «زرد: رنگ خوشخويي و خوشحالي و گرم كنندگي است. اصولاً‌رنگ‌هاي روشن خوشحالي بخش‌اند. رنگ زرد اگر روشن باشد، نگاه به آن سرور‌آور و خوشحالي بخش است و اگر به نارنجي تمايل پيدا كند، اثر گوارشي نيز دارد و درخشنده و تابان و هيجان‌انگيز و مسكن است و ضربان نبض را به آرامي زياد مي‌كند.»36


شهيد پاك‌نژاد درباره حالت و احساس گرما بخشي رنگ زرد و تعدادي از ديگر رنگ‌هاي روشن گويد:


«با آزمايش ثابت شده كه كارگران كارخانجات رختشويي از محل كار خويش كه با زرد كمرنگ يا قرمز يا نارنجي روشن رنگين شده، هيچ‌گونه شكايتي از سرما نمي‌كرده‌اند ولي اگر در محيطي كه با آبي يا بنفش ـ‌كه احساس سرما در انسان ايجاد مي‌كند‌ـ ملون شده، كار مي‌كردند، از سرما شاكي بوده‌اند.»37


دكتر اردوبادي درباره آثار رواني رنگ زرد گويد: «رنگ زرد، رنگ زنده و فعّال، محرّك و مفرّح است و ايجاد وجد و سرور در بيننده مي‌كند به طوري كه در قرآن به اثر سرور بخشي آن در انسان اشاره شده است: «انها بقرة صفراء‌فاقع لونها تسر الناظرين»


بنابراين، رنگ زرد كه در بالايِ‌حد فاصلِ‌رنگ متعادلي مانند سبز قرار گرفته است، مي‌تواند به عنوان يك رنگ محركِ معتدل پذيرفته شود در حالي كه رنگ مادون آن يعني سبز، رنگ مفرح و آرام بخش است و رنگ نارنجي كه در فوق آن قرار گرفته، رنگ مطبوع و محرك است.38

2. رنگ سبز

به رنگ سبز در نه آيه قرآن مجيد به صراحت اشاره شده است؛ برخي از آنها مربوط به عالم طبيعت و موجودات دنيوي است و برخي مربوط به جهان ديگر و بهشت برين و موجودات آنجاست:

1. آيه 63 سوره حج؛ رنگ سبز زمين39

«الم تر انّ اللّه انزل من السما‌ء ماءً فتصبح الارض مخضرة‌انّ اللّه لطيف خبير»؛ آيا نديدي خداوند از آسمان آب نازل كرد و بر اثر آن زمين سرسبز گشت؟! خداوند لطيف و آگاه است.

2. آيه80 سوره يس؛‌سبزي درختان

«الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً‌فإذا انتم منه توقدون»؛ [خداوند] همانكه براي شما از درخت سبز آتش ايجاد كرد و شما به واسطه آن، آتش مي‌افروزيد.

3. آيه 99 انعام؛ سبزينه‌ها

«وهو الذي انزل من السماء‌ماءً فأخرجنا به نبات كل شيء‌فأخرجنا منه خضراً‌نخرج منه حباً‌متراكباً…»؛ او كسي است كه از آسمان آب نازل كرد و از آن هر نوع روييدني بر‌آورديم و از آن، سبزينه‌هايي با دانه‌هاي متراكم خارج ساختيم.

4. آيه 43 سوره يوسف؛‌خوشه‌هاي سبز

اين آيه مربوط به رؤيايي است كه پادشاه مصر در زمان حضرت يوسف(ع) ديد. پادشاه مصر گفت: «اني اري سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر واخر يابسات يا ايها الملأ افتوني في رؤياي ان كنتم للرؤيا تعبرون»؛ من در خواب ديدم كه هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را مي‌خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده، اي اشراف و اعيان، درباره خوابم نظر دهيد اگر تعبير خواب مي‌دانيد.

5. آيه46 سوره يوسف؛‌خوشه‌هاي سبز

اين آيه نيز درباره موضوع آيه پيش و در دنباله آن است: هم سلولي سابق حضرت يوسف(ع) كه بعد از آزادي مقرب درگاه پادشاه شده بود، خدمت آن حضرت در زندان رسيد و از ايشان درباره تعبير خواب پادشاه اين‌گونه پرسش كرد: «يوسف ايها الصديق أفتنا في سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر واخر يابسات لعلي ارجع الي الناس لعلهم يعلمون»؛ يوسف، اي بسيار راستگو، درباره هفت گاو چاقي كه آنها را هفت گاو لاغر مي‌خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده نظر ده تا به سوي مردم باز گردم شايد از تعبير خواب آگاه شوند.


آيات ديگري كه در آنها از رنگ سبز سخن به ميان آمده، درباره بهشت و بهشتيان است:

6. آيه 21 سوره انسان؛‌لباس حرير سبز اهل بهشت

«عاليهم ثياب سندس خضر واستبرق وحلوا اساور من فضة وسقاهم ربهم شراباً‌طهوراً»؛ بهشتيان لباس‌هايي از حرير نازك سبز و ديباي ضخيم بر تن دارند و با دستبندهايي از نقره آراسته شده‌اند و پروردگارشان نوشيدني‌اي پاكيزه به آنان مي‌نوشاند.

7. آيه 31 سوره كهف؛‌لباس حرير سبز بهشتيان

«اولئك لهم جنات عدن تجري من تحتهم الانهار يحلون فيها من اساور من ذهب ويلبسون ثياباً‌خضراً‌من سندس واستبرق متكئين فيها علي الارائك، نعم الثواب وحسنت مرتفقاً»؛ براي آنان بهشت‌هاي جاودان است. از زير پاي بهشتيان نهرها جاري است، و آنان به دستبندهايي از طلا آراسته مي‌شوند، و لباس سبز رنگ از حرير نازك و ضخيم مي‌پوشند و بر تختها تكيه مي‌زنند. چه پاداش خوبي و چه جايگاه نيكويي!

8. آيه 76 سوره الرحمن؛ تخت سبز بهشتيان

«متكئين علي رفرف خضر وعبقري حسان»؛ بهشتيان بر تخت‌هايي سبز و بسيار زيبا و نيكو تكيه زده‌اند.

9. آيه 64 سوره الرحمن؛ سبزي و خرمي دو بهشت

آخرين آيه‌اي كه در آن از رنگ سبز سخن به ميان آمده، مربوط به رنگ زيباي دو بهشت از بهشت‌هاي عالم آخرت است. قرآن مجيد در اين باره مي‌فرمايد: «مدهامّتان» [آن دو بهشت كه در آيه 62 سوره رحمن از آنها صحبت شده] در نهايت سبزي و خرمي هستند.


«مدهامتان» از ماده «ادهيمام» از ريشه «دهمه» است و در اصل به معناي سياهي و تاريكي شب است و به سبز پر‌رنگ نيز اطلاق شده است. از آنجايي كه چنين رنگي نشانه نهايت شادابي و طراوت گياهان و درختان است، درباره آن دو بهشت كه در اوج خرمي و سرسبزي هستند، به كار برده شده است.40

آثار زيستي و رواني رنگ سبز

محققان و روانشناسان براي رنگ سبز آثار فراواني را بر‌شمرده‌اند. يكي از آنها در درمان برخي از بيماريها است.41 دكتر پاك‌نژاد در اين زمينه گويد: رنگ سبز، مفرح و براي باز و گشاد نمودن رگها و تسكين اعصاب و كم كردن فشار خون مؤثر است و باعث كاسته شدن تب مي‌شود و در اطاق بيمارستانها نيز به كار مي‌رود، و براي كساني كه پر‌تلاش هستند، رنگ سبزِ‌ملايم، مناسب است.42


رنگ سبز، قواي فكري را بر‌مي‌انگيزد و بهجت‌آور است.43 در اين باره شهيد پاك‌نژاد گويد: «در قرآن مجيد به خاصيت انبساط آوري و بهجت بخشي رنگ سبز در آيه «حدائق ذات بهجة» (نمل، 27/60) اشاره شده است.44 از امام معصوم(ع) در اين زمينه آمده است:


ثـلاثه يـذهبـن عـن قلـب الحــزن الماء‌والخضـراء‌والـوجـه الحـسـن


سه چيز اندوه را از قلب حزين مي‌برد آب و سـبــزه و صــورت زيـبـا45


به طور مكرر تجربه شده كه رنگ سبز نقش تعديل كننده‌اي بر افراد عصبي دارد و برخي از پژوهشگران از آن براي درمان بيماري‌هاي عصبي و اختلالات رواني استفاده مي‌كنند، و بر اين باوراند كه استعمال رنگ سبز هيچ‌گونه واكنش منفي براي انسان در بر‌ندارد. همچنين گفته‌اند كه سبز آرام‌بخش و تسكين‌دهنده و خنك‌كننده است و در هيتسري و كاستن خستگي اعصاب و زدودن بي‌خوابي تأثير مي‌گذارد و فشار خون را مي‌كاهد و با انبساطي كه در شعريه‌ها ايجاد مي‌كند، به انسان حرارت46 مي‌بخشد و نورالژي و ميگرن را ساكن مي‌نمايد. حتي اين رنگ در تعديل نور خورشيد هم مؤثر است.47


دكتر اردوبادي درباره اثرات زيستي‌ـ رواني رنگ سبز گويد: «رنگ سبز در بين هفت رنگ موجود در طيف نور سفيد، رنگ وسط و متعادل است… و اثر مفرح و آرام بخشِ‌ملايم دارد؛ نه مانند قرمز كه اثر محرك و هيجان آور و نه مانند آبي كه اثر مسكن و غير فعال دارد. از اين رو، سبز روشن براي محيط كار و زندگي، رنگ مناسبي بوده و اثر مفرحِ‌ملايمي دارد و تماس مداوم با آن اشكالي ايجاد نمي‌كند. زيرا به علت متعادل بودنِ‌خواص آن از جهات مختلف، نه توليد عكس العمل‌هاي پي در‌پي رواني و عصبي مي‌كند كه منتهي به هيجان و عدم اعتدال و آرامش روحي شود و نه اثرات آرام بخش آن چنان زياد است كه از شادابي و فعاليت انسان بكاهد.»48


دكتر پُدُلسكي (Podolsky) نتايج اثر رنگ سبز را در كتاب «دكتر رنگ را تجويز مي‌كند» اين‌گونه شرح داده است: «سبز در سيستم عصبي اثر مي‌كند. اين رنگ مسكن و هيپتونيك و تعديل كننده هيجانات و اضطراب است. در تحريكات عصبي، بي‌خوابيها و خستگي اثر مفيدي دارد. فشار را پايين مي‌آورد. با منبسط ساختن شعريه‌ها، انسان احساس حرارت مي‌كند. نورالژي و ميگرن را تسكين مي‌دهد؛ آرام كننده خوبي است و استعمال آن هيچ عكس‌العملي را نشان نمي‌دهد.»49

3. رنگ سفيد

كلمه «بيض» (سفيد) و مشتقات آن11 بار به طور صريح و يكبار هم به طور كنايي در قرآن به كار رفته است. يك مورد آن مربوط به نور است.

1. آيه 27 سوره فاطر؛‌جاده‌هاي سفيد

«الم تر أنّ اللّه أنزل من السماء‌ماءً‌فأخرجنا به ثمرات مختلفاً‌الوانها ومن الجبال جدد بيض وحمر مختلف الوانها وغرابيب سود»؛ آيا نديدي خداوند از آسمان آبي فرو فرستاد كه از آن ميوه‌هايي رنگارنگ بر‌آورديم و از كوهها نيز جاده‌هايي به رنگ سفيد و سرخ و به رنگ‌هاي مختلف و گاه كاملاً‌سياه ساختيم؟!

2 تا 6. دست سپيد و درخشان حضرت موسي(ع)

يكي از معجزات حضرت موسي(ع) براي هدايت مردم و فرعونيان اين بود كه وقتي دست شريفش را به گريبانش مي‌برد، مي‌توانست آن را به صورتي زيبا و درخشنده و سفيد خارج كند. در قرآن مجيد در پنج آيه از اين موضوع سخن به ميان آمده است:

الف) آيه108 سوره اعراف و 33 سوره شعراء:

«ونزع يده فإذا هي بيضاء‌للناظرين»؛ و دستش را [از گريبانش] جدا ساخت. بناگاه بينندگان را سپيد و درخشان بود.

ب) آيه 22 سوره طه:

«واضمم يدك إلي جناحك تخرج بيضاء‌من غير سوء‌اية‌اخري»؛ و دست خود را به گريبانت ببر. به صورتي سپيد و درخشنده و بي‌عيب بيرون مي‌آيد. اين نشانه ديگري از سوي خداوند است.


لازم به ذكر است كه همه رنگ‌هاي سفيد، زيبا نيستند، و شايد اين به دليل تركيبات و ناخالصي‌هايي باشد كه ضميمه رنگ سفيد مي‌شود و آن را زشت جلوه مي‌دهد. ظاهراً در آيه فوق و دو آيه ديگري كه در پي مي‌آيد، با قيد «من غير سوء» به اين موضوع اشاره شده است.

ج) آيه 12 سوره نمل:

«وادخل يدك في جيبك تخرج بيضاء‌من غير سوء في تسع آيات الي فرعون وقومه إنهم كانوا قوماً‌فاسقين»؛ و دست خود را در گريبان كن، سفيد و درخشان بي‌آنكه عيبناك باشد، بيرون مي‌آيد، همراه نُه معجزه ديگر به سوي فرعون و قوم او روانه شو؛ چه آنان گروهي نابكارند.

د) آيه 32 سوره قصص:

«أسلك يدك في جيبك تخرج بيضاء‌من غير سوء…»؛ دستت را به گريبانت ببر كه سفيد و درخشنده و بي‌عيب بيرون مي‌آيد.

7. آيه 84 سوره يوسف؛ سفيد شدن چشمان حضرت يعقوب(ع)

حضرت يعقوب(ع) در فراق حضرت يوسف شديداً اندوهناك شد و بسيار گريست، و همين امر باعث نابينايي و سفيدي مردمك چشمان وي گرديد. در آيه 84 سوره يوسف به اين موضوع اشاره شده است: «وتولي عنهم وقال يا اسفي علي يوسف وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم»؛ و از آنان [فرزندان خود] روي بر‌گرداند و گفت: افسوس بر يوسف!‌و چشمانش از اندوه، سفيد [و نابينا] شد اما خشم خود را فرو‌خورد.



دو آيه بعدي درباره سفيدي و درخشندگي چهره مؤمنان در روز قيامت است:

8‌،9. آيه‌هاي106 و107 آل عمران، سپيدي و درخشندگي مؤمنان

«يوم تبيض وجوه وتسود وجوه فأما الذين اسودت وجوههم، أكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون. واما الذين ابيضت وجوههم ففي رحمة‌الله هم فيها خالدون.»؛ روزي كه چهره‌هايي سپيد و چهره‌هايي سياه مي‌گردد. اما آنان كه صورت‌هايشان سياه گشته [به آنان گفته مي‌شود:] آيا بعد از ايمان آوردن كافر شديد؟! پس به سبب آنچه بدان كفر مي‌ورزيديد، عذاب را بچشيد. و اما كساني كه رخسارشان سپيد گشته، در رحمت الهي خواهند بود و جاودانه در آن هستند.


دو آيه بعدي در بار رنگ يكي از نوشيدني‌هاي بهشتيان است:

10. آيه 45 و46 سوره صافات؛ شراب سپيد و درخشان بهشتيان

«يطاف عليهم بكأس من معين. بيضاء لذة للشاربين»؛ گرداگرد بهشتيان جامه‌هايي از شراب پاكيزه به حركت در آورده مي‌شود كه سپيد و درخشان، و لذتبخش نوشندگان است.

11. آيه 48 و49 سوره صافات؛ سپيدي همسران بهشتي

«وعندهم قاصرات الطرف عين . كانهن بيض مكنون»؛ و در نزد بهشتيان همسراني زيبا چشم وجود دارند.


آنان در سپيدي و لطافت گويي تخم مرغ‌هايي پنهان شده‌اند.


در آخرين آيه از اين بخش به طور كنايي از رنگ سفيد سخن به ميان آمده است:

12. آيه 4 سوره مريم؛ سپيدي موهاي حضرت زكريا(ع)

«قال رب اني وهن العظم مني و اشتعل الرأس شيباً…»؛ زكريا گفت: خدايا، استخوانم سست و شعله پيري [ سپيدي] سرم را بر‌افروخته است.

نگاهي به آثار رواني رنگ سفيد

مارتين لانك درباره اثر پسيكولوژيك رنگ سفيد گفته است: سفيد، مليح و براق است.50


پژوهشگر ديگري در اين باره گفته است: «سفيد، علامت پاكي است و اگر با زرد، قرمز يا نارنجي توأم شود، سرد است.»51


البته اگر محيط فعاليت انسان يكپارچه سفيد باشد و يا به هر دليلي با اين رنگ يا نور سفيد شديد، زياد تماس داشته باشد، دچار خستگي مي‌شود. دكتر ارودبادي در اين باره گويد: رنگ سفيد كامل يا نور شديد سفيد حتي در مدت كم، قدرت ديد را به علت خستگي اعصاب و عضلات چشم تغيير داده و دچار عوارض حاد و مزمن مي‌كند كه در صورت مداومت ممكن است تا مرحله ايجاد كوري نيز پيش رود. بر اين اساس كساني كه بر حسب اقتضاي شغلي با زمينه‌هاي سفيد سر‌و‌كار مداوم و طولاني دارند از عمر طبيعي چشمشان كاسته مي‌شود.»52

4. رنگ قرمز

در قرآن مجيد، به رنگ قرمز دوبار تصريح شده، يكي در آيه 27 سوره فاطر در اين باره كه رنگ جاده مانند كوههاست: «الم تر انّ اللّه انزل من السماء ماءً فاخرجنا به ثمرات مختلفاً الوانها و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف الوانها و غرابيب سود». و ديگري در آيه 37 سوره الرحمن: «فاذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان» اين آيه درباره آسمانِ روز قيامت و حالت آن است كه خداوند مي‌فرمايد: در آن هنگام كه آسمان شكافته مي‌شود، به رنگ گُلي چون روغن در مي‌آيد. شيخ طبرسي ذيل اين آيه به نقل از برخي از مفسّران در توضيح «وردة» گويد: مقصود خداوند از «وردة» رنگ گُلي است. گرچه گياهان الوان گوناگوني دارند ولي بيشتر سرخ‌رنگ هستند. از اين رو آسمان روز قيامت به گل در سرخي آن تشبيه شده است. طبرسي در دنباله به نقل از مفسر ديگري در توضيح «الدهان» گويد: آسمانِ روز قيامت مانند روغن‌هاي رنگارنگي است كه پاره‌اي از آنها بر پاره‌اي ديگر ريخته مي شوند.53

آثار رنگ قرمز از نگاه روانشناسي

طبق گفته مارتين‌لانك صفات پسيكولوژيك رنگ قرمز عبارت است از نيرو بخشي، محرك بودن، ايجاد فعاليت و سمپاتيك بودن.54


و بر اساس سخن پژوهشگر ديگري، رنگ قرمز برانگيزنده و خلق كننده و هيجان‌آور است.55


دكتر پُدُلسكي در كتاب «دكتر رنگ را تجويز مي‌كند» در اين باره گويد: «قرمز: محرك فكري و گرم است و شرايط التهاب را تشديد مي‌كند و فعاليت جنسي مردان را مي‌افزايد و در علاج ملانكولي هم تأثير دارد.56


نكته قابل ذكر اينكه وجود تمامي رنگها براي ادامه حيات ضروري و لازم است و هر يك نقش سازنده‌اي را در اين راستا ايفا مي‌كنند. براي مثال در جايي كه رنگ قرمز نباشد، گرچه نيروي گياهان به حداكثر ممكن مي‌رسد، ولي هيچ فتوسنتزي صورت نمي‌گيرد.57


دكتر پاك‌نژاد در جايي درباره آثار رنگ قرمز گويد: «آنچه امروز [ه] در [باره] خواص رنگها ذكر شده، به اختصار چنين است: قرمز: تسكين دهنده برخي [از] بيماري‌هاي پوستي، مسكن حساسيتها، مقوي و مرتب كننده هضم و اشتها، مقوي ضعف عصبي، گرم كننده و محرك احساسات و افزايش دهنده كشش عضلات و فشار خون و فعاليت جنسي و كم كننده تنفس…»58


و به هر حال، قرمز، رنگ آتش و خون و رنگي مي‌باشد كه حامل حرارت و گرمي است.59


محقق ديگري درباره آثار رواني رنگ قرمز گويد: «… در ميان انواع رنگها، اثر تحريكي آن از همه بيشتر است و به علت همين اثرِ‌تحريكي است كه براي جلب توجه و دادن علامت يا نماياندن سريع‌تر و صريح‌تر چيزي از فواصل دور به‌كار مي‌رود تا… از وقوع حادثه جلوگيري به‌عمل آورد…. انسان به‌طور ناخود‌آگاه بيشتر از هر رنگ ديگري به رنگ قرمز از خود حساسيت و عكس‌العمل رواني نشان مي‌دهد… مطالعات حيوان‌شناسي نشان مي‌دهد كه حشراتي به‌مانند زنبور عسل نيز به رنگ‌هاي خانواده قرمز حساسيت زيادي دارند و اين امر سبب مي‌شود كه از فواصل بسيار دور، گل‌هاي قرمز را تشخيص داده و به‌طرف آنها بروند… تماس‌هاي دائمي با رنگ قرمز… به‌جهت تحريك اعصاب و تأثير آن در فعّاليت عمومي، موجب سلب آسايش و آرامش مي‌گردد.»60

5. رنگ سياه

قرآن مجيد در هفت مورد به‌طور صريح و در دو مورد به‌طور غير صريح به واژه «سود» (سياه) و مشتقّات آن اشاره دارد. يك مورد از آنها به مبحث نور ارتباط دارد و موارد ديگر به رنگ، كه در پي مي‌آيد:

1. آيه 27 سوره فاطر؛ جاده‌هاي سياه

«الم تر ان الله انزل من السماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفاً الوانها و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف الوانها و غرابيب سود»


آيه بعدي دربار چهره مكدر عرب‌هاي جاهلي است كه قرآن از آن به رنگ سياه تعبير فرموده است. اين حالت براي آنان به هنگام اطلاع از ولادت نوزاد دختر به‌وجود مي‌آمد:

2. آيه 58 سوره نحل: چهره سياه عرب‌هاس جاهلي

«و إذا بشّر احدهم بالأنثي ظلّ وجهه مسوداً و هو كظيم» و زماني كه به يكي از مردم عرب نوزاد دختري بشارت داده مي‌شد، صورتش را سياهي فرا مي‌گرفت در حالي كه سخت دلتنگ بود.61


جالب اينجاست كه قوم عرب با آنكه از فرزند دختر كراهت زيادي داشتند و از شنيدن مژده‌اش سياه چرده مي‌شدند، اما فرشتگان را مؤنث و دختران خدا مي‌دانستند.62 خداوند در آيه ذيل به اين نكته اشاره فرموده است:

3. آيه 17 سوره زخرف؛ سياه شدن چهره عرب‌هاي، هنگام بشارت به نوزاد دختر

«و اذا بشّر احدهم بما ضرب للرحمن مثلاً ظل وجهه مسوداً و هو كظيم» و هنگامي كه به يكي از مشركان عرب آنچه [ دختري] را كه براي خدا قرار داده بودند، بشارت داده مي‌شد، چهره‌اش را سياهي مي‌گرفت و سخت رنجيده خاطر مي‌شد.



آيات بعدي درباره رنگ چهره اهل دوزخ در جهان آخرت است و تفاوتش با دو آيه قبل در اين است كه رخساره و اندام جهنميان واقعاً سياه است نه آنكه سياهي ـ‌آن‌هم از جنس رنگ‌هاي دنيوي كه در آيات مورد نظر برخاسته از تجمع خون‌هاي حامل دي‌اكسيد‌كربن در صورت است‌ـ عارضش شده باشد:

4‌،5. آيه 106 سوره آل عمران؛ رخساره سياه اهل عذاب

«يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فأما الذين اسودت وجوههم أكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون» روزي كه چهره‌هايي سپيد و چهره‌هايي سياه مي‌گردد. اما آنان‌كه صورت‌هايشان تيره گشته [به آنان گفته مي‌شود:] آيا پس از ايمان آوردن، كافر شديد؟! پس به سبب آنچه بدان كفر مي‌ورزيديد، عذاب را بچشيد.

6. آيه 60 سور زمر، چهره سياه جهنميان

«و يوم القيامة تري الذين كذبوا علي اللّه وجوههم مسودّة أليس في جهنم مثوي للمتكبرين» و در روز قيامت خواهي ديد كساني كه به خدا دروغ بسته‌اند، چهره‌هايشان سياه است آيا در جهنم جايگاهي [مناسب] براي متكبران نيست؟!


در آيات بعدي به طور ضمني به رنگ سياه اشاره شده است:

7. آيه 27 سوره ملك؛ زشتي و سياهي رخساره كفّار در روز قيامت

«فلمّا رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا و قيل هذا الذي كنتم به تدّعون» وقتي آن [عذاب] را از نزديك مشاهده كنند؛ چهره كساني كه كفر ورزيده‌اند، زشت [و سياه] گردد و گفته شود: اين همان [وعده عذابي] است كه تقاضايش را داشتيد.

8. آيه 40 و41 سوره عبس؛‌تاريكي و كدورت چهره كفّار در قيامت

«و وجوه يومئذٍ عليها غبرة. ترهقها قترة» و صورت‌هايي در آن روز غبار‌آلود است و دود تاريكي آنها را پوشانده است. در تفسير صافي «قتره»‌را سياهي و ظلمت معنا كرده؛63 و شايد به اصطلاح مفهوم لازمي يا ملازم آن باشد. يعني لازمه تيرگي و آميختگي با غبار تيره يا ملازم آن سياهي و كدورت وجه است.

آثار رواني رنگ سياه

از آنجايي كه رنگ سياه ممكن است باعث تهوع شود، از به‌كارگيري آن در هواپيما و كشتي خودداري مي‌كنند.64


برخي گويند كه رنگ سياه، رنگي سبك و غلط‌انداز است65 اما در مقابل برخي بر اين باوراند كه جلوه و ابهت رنگ سياه بيشتر از ديگر رنگهاست؛ گويند نخستين بار ابو‌مسلم خراساني به اين مسأله پي برد. وي هر روز از لشكرش كه لباس و پرچمي به يكي از رنگها چون سبز و زرد داشتند، سان مي‌ديد و سرانجام رنگ سياه را براي ايجاد اضطراب در دشمن برگزيد.66 از آن زمان به بعد به سپاه ابو‌مسلم خراساني سياه‌جامگان مي‌گفتند.


آنچه مسلّم است، اين است كه رنگ سياه، حالت حزن و افسردگي در انسان ايجاد مي‌كند و با شادي و انبساط خاطر، تناسب درستي ندارد. از همين روست كه در عزاداريها از اين رنگ استفاده مي‌كنند.


در صورتي كه تعادل روحي انسان برقرار نباشد، ممكن است رنگ سياه از جمله زمينه‌هاي خود‌كشي را در فرد ايجاد كند.


رنگ سياه، آثار رواني ديگري هم دارد، از جمله بر‌اساس گزارشي وقتي صندوق‌هايي را كه به رنگ‌هاي روشن و سبز و تيره از جمله سياه بود، بين كارگران تقسيم كردند، حاملان صندوق‌هاي تيره و سياه از درد كمر و كليه شكايت داشتند.67 و اين حاكي از اثر مخرب روحي اين رنگ است كه در هر جايي نبايد از آن بهره برد.

پاورقيها:

1. معين، فرهنگ فارسي، 2/1677.

10. لغتنامه دهخدا، مادّه «رنگ»، نيز ر.ك: موسوعة المورد، 3/58‌، 59.
11. نيوتن عقيده داشت كه رنگ‌هاي هفتگانه طيف، رنگ‌هاي خالص‌اند و به رنگ‌هاي ديگر تجزيه نمي‌گردند ليكن به‌موجب نظريه موجي نور، رنگ‌هاي مختلف، نورهايي هستند كه طول موجشان با هم اختلاف دارد. هر چه از رنگ قرمز به طرف بنفش پيش مي‌رويم، طول موج نور، كم مي‌شود.ضمناً‌هر يك از رنگهاي طيف مثلاً‌نور قرمز داراي طول موج معيني نيست بدين معنا كه انواع مختلف رنگ قرمز داراي طول موجهايي است كه از قرمز سير با طول موج80 ميكرون شروع مي‌شود و به قرمز روشن با طول موج65 ميكرون خاتمه مي‌يابد. اين رنگها به طور اتصالي تغيير مي‌كنند و حد فاصلي بين آنها نمي‌توان تشخيص داد؛‌يعني معلوم نيست كجا رنگ قرمز پايان مي‌يابد و رنگ نارنجي آغاز مي‌گردد. (لغتنامه دهخدا، ماده رنگ).
12. الحكمة المتعاليه، 4/85 ـ 88.
13. ر.ك: همان/93.
14. همان/94.
15. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 18/144.
16. لغتنامه دهخدا، ماده «رنگ».
17. روانشناسي عمومي/160.
18. در تفسير قمي از امام باقر(ع) نقل شده، كه منظور از صبغة‌اللّه اسلام است. علامه طباطبائي مي‌فرمايند: ظاهر آيات اين روايت را تأييد مي‌كند. الميزان، 1/303.
19. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 5/205.
2. تاج العروس، مادّه لون.
20. مجمع البحرين، طريحي، ماده «ذ، ر، أ».
21. مجمع البيان، 3/543 دار المعرفه.
22. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 5/176 ـ 177.
23. همان، 11/248.
24. همان/273.
25. در اين زمينه ر.ك: تفسير صافي، 1/128.
26. همان/127.
27. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 3/281‌، 282.
28. ر. ك: همان، 6/247.
29. همان/248.
3. لسان العرب، 12/367 و نيز ر. ك: مجمع البحرين، 2/155، با تغييرات محمّد عادل، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 2‌ربع.
30. همان/245 و 247.
31. فيض كاشاني وجه‌هاي تشبيه دو آيه را به ترتيب، «بزرگي» و «رنگ» دانسته است. (تفسير صافي، 5/270).
32. اين واژه را برخي «جمالات» (جمعِ جمعِ‌جَمَل) قرائت كرده‌اند. (مجمع البيان، 5/633).
33. برخي از مفسران نظير جبايي، «جمالت صفر»‌را به شتران زرد موي ترجمه كرده‌اند. (ر. ك: مجمع البيان، 5/632). در تفسير نمونه نيز اين قول اختيار شده است. (تفسير نمونه، 25/419). البته اين نظر اشتباه و از قياس با آتش‌هاي دنيوي ناشي گرديده است. در متن به اين مطلب اشاره شده است. در مقابل، گروهي ديگر چون حسن بصري و قتاده و فرّا و قمي و فيض، «صفر» را به معناي سياهي مايل به زردي ترجمه كرده‌اند. فرّا در اين باره گفته است: هيچ شتر سياهي ديده نشده جز آنكه به رنگ زرد تمايل دارد. و از اين رو مردم عرب به شتر سياه، «صفراء»‌گويند. (ر. ك: مجمع البيان، 5/634؛ تفسير قمي، تصحيح موسوي جزايري، 2/400؛‌ تفسير صافي، تصحيح اعلمي، 5/270). و به نظر نگارنده همين عقيده صحيح است. زيرا حضرت زين العابدين(ع) در دعاي 32 صحيفه سجاديه در توصيف آتش دوزخ مي‌فرمايد: «اللهم اني أعوذبك… من نارٍ نورها ظلمة»؛ خدايا به تو پناه مي‌برم از آتشي كه نورش تاريكي است. سيد علي خان ـ‌شارح و مفسّر صحيفه سجاديه‌ـ در رياض السالكين در شرح اين بخش از دعا گويد: امام(ع) با اين جمله، ويژگي آتش دوزخ را توصيف كرده و تفاوت آن را با آتش دنيوي بيان نموده و مفهوم كلام حضرت اين است كه آتش اخروي نوري ندارد و تاريك و سياه است؛ و علت اينكه فرموده: «نورها ظلمة» مطلبي است كه در اذهان جاي گرفته كه آتش هميشه با نور همراه است؛‌فلذا امام(ع) فرموده كه نور آتش اخروي، ظلمت است. در احاديث اسلامي نيز مطالبي در اين راستا و همسو با آن روايت شده است: ترمذي و جز او نقل كرده‌اند كه پيامبر(ص) فرمود: آتش دوزخ را هزار سال افروختند تا آنكه سرخ شد. سپس هزار سال ديگر افروختند تا آنكه سپيد گشت. آنگاه هزار سال ديگر هم افروختند تا آنكه سياه شد. بنابراين سياه و تاريك است.
34. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 3/280.
35. همان، 5/189‌، 190.
36. همان، 18/138.
37. همان، 5/194‌، 195.
38. آيين بهزيستي اسلام، 2/47.
39. مقصود رنگ گياهان است كه دور‌نماي آن زمين را سبز‌فام جلوه مي‌دهد.
4. ر. ك: مفردات راغب اصفهاني/457، تحقيق محمّد سيّد گيلاني، نشر مرتضويه.
40. تفسير نمونه، 23/176‌، 177.
41. اصولاً رنگها ـ‌نه تنها رنگ سبز‌ـ نسبت به مداواي تعدادي از بيماريها اثرات قابل توجهي دارند.
42. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 3/278‌،279.
43. همان/279.
44. همان، 11/250.
45. همان، 3/282.
46. چنانكه مشاهده مي‌شود، رنگ سبز در حالات متفاوت، برودت و گرما را در انسان ايجاد مي‌كند و اين را بايد به حالات مختلف افراد مربوط دانست.
47. ر. ك: اوّلين دانشگاه و آخرين پيامبر، 5/190‌، 191 و 196.
48. آيين بهزيستي اسلام، 2/47‌، 48.
49. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 5/198.
5. مجموعه مصنفات شيخ اشراق، 2/106.
50. همان/197.
51. همان.
52. آيين بهزيستي اسلام،2/75 و 76.
53. مجمع البيان، 5/311، دار المعرفه.
54. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 5/196.
55. همان/197.
56. همان/198ـ 199.
57. همان/201.
58. همان، 11/248.
59. همان، 5/195.
6. الحكمة المتعالية، 4/91، دار احياء التراث العربي، بيروت.
60. آيين بهزيستي اسلام، 2/41. نامبرده دربار آثار طبي رنگ قرمز نيز توضيحات ارزشمندي داده كه به‌علت آنكه به‌نظر ما ارتباط حقيقي با رنگ قرمز ندارد و از خواص اشعه‌هاي قرمز است، از درج آن خود‌داري كرديم.
61. دربار نحوه برخورد مردم عرب با دختران و زنان ر.ك: الصحيح من سيرة النبي الاعظم، جعفر مرتضي عاملي، 1/46 و تفاسير قرآن ذيل آيه فوق و كتب سيره و تاريخ.
62. همان، 5/66.
63. ر.ك: تفسير صافي، 5/288.
64. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، 3/279.
65. همان، 5/192.
66. همان/281.
67. همان/195.
7. الميزان، 15/122.
8. لغتنامه دهخدا، مادّه «نور»، نيز ر.ك: موسوعة المورد، اثر بعلبكي، 6/119.
9. اصول روانشناسي، نرمان‌ل، مان، ترجمه و اقتباس: ساعتچي، 2/340.